ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دلم گرفته است از این روزگار عجیب
از این هوای مه آلوده و پر غبار غریب
در این سراچه نیست هوای نفس کشیدن
گفتی دوری کنم از مردم این دیار فریب
دگر حوصله ی نوشتن در توانم نیست
چگونه کوک شود سازم با سه تار صلیب
چه فصل های عجیبی در کشاکش سال
در این زمانه خصوصا پاییز و بهار دلفریب
چرا نمی کَنم از دل هوای دیدن و عشق یار
نگو دلزده ام از دوری و فراق یار ناشکیب
نه سبزه مانده نه در آن کوچه باغ رویایی ام
تمام باغ شده و خشک و شوره زار بی ترکیب
لباس شهر سیاه از عزای مردن ها نیست
در این فریب و ریا همه شده اند سوگوار نجیب
زدست رفته انسانیت و شده همه جهل و کین
چرا در دل ننالم از همه در این روزگار بدترکیب
دلم گرفته ای خدا، از این همه رنگ و ریا
دوستی های دروغ و وعده های پرشمار فریب
عسل ناظمی
ممنونم و سپاسگزار
