| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شهریار اندر کلامی قصه ها گفت از جدایی
رسم عالم در دورویی در گذر از بی خدایی
از وداعش با جوانی از سپیدی های بی رحم
بر سری که مو به مویش شعر گفت از بی صدایی
از ثریایش غزل ها گفت و آخر هم سرود او
از وفاداری یارش بعدِ عمری بی وفایی
بیت هایش در خیالم در تمنا موج می زد
شِکوه ها داشت از ثریا می سرودش گو کجایی؟
هر چه خواندم کینه ها از عمر بی انصاف دیدم
تا که میدان داد ، پیری آمدش از هر ورایی
با غزل هایش گذر کرد این جهان را بی ثریا
شعر هم هر شاعری را گول زد تا شد دوایی
فاطمه محمدی