فتنه‌ی چشمانت

فتنه‌ی چشمانت
آوای موهوم رازی ست
به وسعت یک سرزمین
از اقلیم شب‌ تا دروازه‌ی صبح
چند روز راه است
تا خانه‌ی آرزو


مرضیه شهرزاد

تو را دست گل ها

تو را دست گل ها

امانت سپرده ام

کافی ست گل سرخی

سرفه کند

تا جهانم زیرُ رو شود


پرویز صادقی

من روحم را

من

روحم را

در شعرهایم می دمم

پروانه می شوند

تو

برای دفتر خاطراتت

پروانه

خشک می کنی!


(احسان پرسا)

کنار پنجره بودی و شانه می دادی

کنار پنجره بودی و شانه می دادی
گلی به موی خودت شاعرانه می دادی
و کاش چشم زلالت به عشق تن می داد
مرا که خشک ترینم..جوانه می دادی
پر از نگاه تو بودیم و خواهشت اما
تو هی به حجم نگاهم کرانه می دادی
همیشه در پس پرده ؛ عبور می کردی
همیشه دست دل من بهانه می دادی
به این امید که قربانی ًصفات ً شوم
به زائر دل خود آب و دانه می دادی
شبی که تازه رسیدم بچینمت ز خیال
عجب جواب مرا عاشقانه می دادی

نگاه آبی خود را دریغ کردی تو...
و از حرارت چشمت مرا...نمی دادی

سیدقاسم حسینی

تو را با قلب تمام پروانه ها

تو را با قلب تمام پروانه ها

دوست خواهم داشت

وقتی از آسمان دلم

گل می چکد از لب باران عشق تو

و "دوستت دارم" تنها صدائی ست

که از نغمه زار شعر من

به گوش چشم های تو می رسد

چشم هائی که در آن

رؤیای من نفس می کشد

پرویز صادقی

تو دریایی و من قطره بی جان

تو دریایی و من قطره بی جان
تو صحرایی و من باد بیابان
تو چشات, همش غمی هست
من شده, چشام یه دریا
دل من رفته به جانت
جان من, بمانی با من
تو شدی مرهم جانم
تو شدی دار و ندارم
من در این قافله ی عمر
همسفر جز تو ندارم


سارا شهریاری مقدم

و من به انتظار تو

و من به انتظار تو

در درون خود

تنها نشسته ام غصه می خورم

که تا آمدنت زنده بمانم

بی تو حس می کنم

همه مرده اند !


پرویز صادقی