وعده ی انگور داد و شرابم داد

وعده ی انگور داد و شرابم داد
بحث می کرد و عذابم داد
صبح زود آب و جاروی دکان
جای پابگذاشت لقمه ای نانم داد
روز ها در پی هر مشتری
کاسه ی صبری پر و لبریزم داد
قیمت اجناس تا اوج کوه
آخرشب دروعده پاداشم داد
گفتم آزاد بگذرازاین مادینه گرگ

گرنه باید درسرچشمه تشنه جان داد

علی اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.