در آن دو چشم مست

در آن دو چشم مست
قلب بی انتها,آغوش جنون
در آن مرد بی پایان
بی جرعه ای از جام لبش,
گم شده ام...
انتهای دیوانگی مگر همین نیست؟

مریم_سپهوند

نظرات 1 + ارسال نظر
علیرضا سه‌شنبه 17 آبان 1401 ساعت 09:04 https://malikhulia.blogsky.com/

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
قیصر امین پور

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.