چیزی در تو مرا به دلدادگی می برد
آن سان که گل ها با کمند عطرها
پروانه ها را به دام می کشند.
چیزی در تو مرا به احساس عاشقانه می برد
آن سان که برکه ها ترانه ی رنگین کمان ها را
با لحن لالایی برای ماه می خوانند
چیزی در تو مرا به جاهایی می برد
که هرگز نرفته ام
به سلام اولین گل سرخ
به حضور سبز دستانت
به آغوش اولین شب عشق
که پر از ناز و نیاز و بوسه است
چیزی در تو دنیا را خالی می کند
تا تو تنها اویِ من باشی.
"پرویز صادقی"
دور دست امیدی نمیآموخت!
دریافتم که بشارتی نیست،
چرا که سرابی در میانه بود!
دور دست امیدی نمیآموخت!
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
در اشک
پنهان میشد!
احمد شاملو
حمیدرضا عبداللهی :
ظرفیت آدم های
این دوره زمانه بالاست
هنوز تو را کنار نگذاشته اند
دیگری را
بار گذاشته اند ...!
ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
با فلفلی که طعم فراق میدهد
با دردی که فصل را نمیشناسد
با خونی که بند نمیآید
بگو چکار کنم؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺩُﻡِ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﯽ ﺑﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻏﻢ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮕﯽ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺷﯿﺐِ ﯾﮏ ﺩﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ
دلم شاخهی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است
ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺑﺮﻭﺳﺎن
توده اى کوچک
بى شمشیر و بى گلوله مى جنگد
براى نان همه
براى نور و براى سرود.
در گلو پنهان مى کند
فریادهاى شادى و دردش را،
چرا که اگر دهان بگشاید
صخره ها از هم بخواهد شکافت.
یانیس_ریتسوس
ترجمه: احمد_شاملو
از تمام داراییها
یکی، دو گلدان شمعدانی دارم
یک جفت ماهی سرخ دارم
دوچرخهای یادگار پدربزرگ
یک مداد دندان زده
چند تا شعر
و تا دلت بخواهد «دوستت دارم»...
آنقدر
نگذاشتی ببوسمت
که بوسیدن را هم ممنوع کردند !
و حالا
که نفس هامان هم به شماره افتاده ، مثل عشق سال های وبا !
لعنت به تو
لعنت به من
لعنت به همه ی ما
به خاطر همه ی بوسه هایی که از هم دریغ کردیم ..
اگر زنده ماندی
از طرف من
به همه ی مردم دنیا بگو : تا می توانید همدیگر را ببوسید !!
نسل ما همه مردند در عصر یخبندان . عصری که بوسیدن
حکم جام شوکران داشت
و چکاندن ماشه در دهان خویش .
به همه ی دنیا بگو
ما را نامهربانی ها کشت ؛
نه جنگ های صلیبی و سل و طاعون ....
گابریل_گارسیا_ مارکز
بهتر است
عاشق باشیم و بی قرار
تا اینکه
بی عشق بگذرد بر ما، بهار.
مروت خیری