-
رابطه ای که هرچه..
دوشنبه 19 اسفند 1398 09:48
-
وقتی در روشنی روز، دزدها به مهمانی کدخدا می روند.
دوشنبه 19 اسفند 1398 09:48
فانوس های ده میدانند که بیهوده روشن اند. و سگان ده نیز میدانند که بیهوده بیدارند. وقتی در روشنی روز، دزدها به مهمانی کدخدا می روند. ✦ حسین پناهی
-
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
یکشنبه 18 اسفند 1398 10:25
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟ مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت وای اگر چشم بخواند غمِ ناپیدا را عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو کاش یک باد به کشفت برساند ما را تو همانی که شبی پر هیجان می آیی تا فراری دهی از پنجره...
-
تو مژده ی آزادی هستی
یکشنبه 18 اسفند 1398 10:24
تو مژده ی آزادی هستی از بلندگوی زندان برای محکومی از یاد رفته.. . رسول یونان
-
تابلوی هشدار
شنبه 17 اسفند 1398 17:53
نمیدانم چرا چشمانت تابلوی هشدار ندارند چون هر وقت چشمم بهشان میافتد غرق نگاهت میشوم ولی خیالم راحت است چون لبهایت غریق نجاتن.تنفس مصنوعی بلدند احمد فیروزه
-
اگرچه خسته و شکسته، بالش
شنبه 17 اسفند 1398 17:52
اگرچه خسته و شکسته، بالش اگرچه بسته پایش پرنده، از قفس هم به گوش میرسد ترانههایش! بیوک ملکی
-
نامه ای در جیبم
جمعه 16 اسفند 1398 10:27
نامه ای در جیبم و گُلی در مشتم غصه ای دارم با نی لبکی سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید تا برای دل خود بنوازم... عشق جایش تنگ است! حسین منزوی
-
دلم از نام خزان می لرزد
جمعه 16 اسفند 1398 10:26
دلم از نام خزان می لرزد زانکه من زاده تابستانم شعر من آتش پنهان من است روز و شب شعله کشد در جانم می رسد سردی پاییز حیات تاب این سیل بلاخیز م نیست غنچه ام غنچه ی نشکفته به کام طاقت سیلی پاییزم نیست... فریدون مشیری
-
من مثل دانش آموزی
پنجشنبه 15 اسفند 1398 10:25
من مثل دانش آموزی که درس هندسهاش را دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
-
شهیدحسین خرازی
پنجشنبه 15 اسفند 1398 10:19
-
سعی کردم به چیزی فکر نکنم،
چهارشنبه 14 اسفند 1398 10:35
سعی کردم به چیزی فکر نکنم، به پری فکر نکنم، به خودم فکر نکنم، به مرگ فکر نکنم، به هیچ چیز، به هیچ چیز... می خواستم به آسمان خیره شوم، آنقدر که سیاهی شب در مخمل ستاره ها محو شود. می خواستم در حبابی پوچ ثانیه ها را رد کنم، بگذارنم، هدر دهم... #عباس_معروفی
-
معذرت خواهی
چهارشنبه 14 اسفند 1398 10:34
-
یار آنجا و من این جا ، وه ! چه باشد گر فلک
سهشنبه 13 اسفند 1398 10:50
یار آنجا و من این جا ، وه ! چه باشد گر فلک یار را این جا رساند ، یا برد آنجا مرا ... [ هلالی جغتایی ]
-
دلی که بی صاحب باشه میگیره
سهشنبه 13 اسفند 1398 10:49
-
اگه یه دختر
دوشنبه 12 اسفند 1398 10:38
-
قرمز بپوش
دوشنبه 12 اسفند 1398 10:37
قرمز بپوش که جهان با لبهات هماهنگ شود اینگونه سرخ همینگونه سرختر قرمز بپوش و با خودت چیز مبهمی زمزمه کن من این شعر را از لبهای تو سرودهام...
-
من از همهی آنچه نداشتهام،
یکشنبه 11 اسفند 1398 17:59
من از همهی آنچه نداشتهام، اشباع شدهام... لبریز شدهام... خسته شدهام... همهی آنچه نیست، از من دارد سَر میرود آیا کسی حرف مرا میفهمد؟
-
- کوچکترین چیزی که دیدی چی بود ؟
یکشنبه 11 اسفند 1398 17:59
- کوچکترین چیزی که دیدی چی بود ؟ + محبت انسان .
-
نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه
شنبه 10 اسفند 1398 10:27
نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه بماند بین ما این رازها بینی و بین الله! من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانم اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه . . **سید حمید رضا برقعی**
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 اسفند 1398 10:26
-
من منتظر هیچ اتفاقی نیستم !...
پنجشنبه 8 اسفند 1398 10:09
من منتظر هیچ اتفاقی نیستم !... من منتظرِ یک روز معمولیام که تو را معمولی دوست داشته باشم و توخوشت بیاید !!... : ) ❤ #افشین_صالحی
-
زِ جان شیرین تری ای چشمه ی نوش
پنجشنبه 8 اسفند 1398 10:08
زِ جان شیرین تری ای چشمه ی نوش !!... ❤ #نظامی
-
میخواهم همیشه کنارم باشی
چهارشنبه 7 اسفند 1398 10:33
أُریدک دائماً بِقُربی إن وقع حُزن الأرض على کَتفی أمیلُ إلیک.. میخواهم همیشه کنارم باشی تا اگر اندوه زمین روی شانههایم افتاد به سمت تو کج شوم... -زهرا الحجاج
-
روح غمگین
چهارشنبه 7 اسفند 1398 10:32
-
به آنکه دوست می داری بال هایی برای پرواز ببخش..
دوشنبه 5 اسفند 1398 23:11
به آنکه دوست می داری بال هایی برای پرواز ببخش.. ریشه هایی برای بازگشتن.. و دلایلی برای ماندن.. "دالایی لاما"
-
شاعر که باشی
دوشنبه 5 اسفند 1398 23:05
شاعر که باشی هیچکس جدیت نمیگیرد..! حتی اگر بگویی.. "دوستش دارم " می گویند..."وایییییییییی" چه شعرزیبایی !
-
غم وافسوس به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد.
یکشنبه 4 اسفند 1398 10:28
غم وافسوس به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد. بنابرین برای نادان نگه داشتن انسان باید اندوهگینش کرد. فردریش نیچه
-
چیزی به من بگو
یکشنبه 4 اسفند 1398 10:24
چیزی به من بگو چیزی که فراتر از حرف باشد چیزی شــبیه می خواهمت تا ابد در کنارت می مانم و یا تا آخر دنیا نگهت میدارم...!!
-
در من کسی جان میدهد هر شب
شنبه 3 اسفند 1398 10:25
در من کسی جان میدهد هر شب با خاطراتی سرد و تکراری دیوانه جان کی میشود اصلا از حال و روزم دست برداری .. ؟
-
به سرم زد در را ببندم وبرگردم...
شنبه 3 اسفند 1398 10:24
به سرم زد در را ببندم وبرگردم... اما این کار را نکردم آدمش نبودم! کاری را که شروع کردم باید تا ته میرفتم...