-
محبوب من!
شنبه 4 مرداد 1399 12:04
محبوب من از دوست داشتنم می ترسد از داشتنم می ترسد از نداشتنم هم می ترسد با اینهمه اما مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست وطنش بودم اگر به خاطر من می جنگید و مادرش اگر بخاطرم جان... من اما هیچکسش نیستم من هیچکسش هستم
-
آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری
شنبه 4 مرداد 1399 12:00
آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری دلم آن سوی زمان با تو آیا دارد ــ وعده ی دیداری ؟ ــ چه شنیدم ؟ تو چه گفتی ؟ ــ آری ؟! "حمید مصدق"
-
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
شنبه 4 مرداد 1399 11:59
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را. "مولانا"
-
اگر می خواهید بهترین ها را دریافت کنید باید
شنبه 4 مرداد 1399 11:58
اگر می خواهید بهترین ها را دریافت کنید باید باور داشته باشید که سزاوار بهترین ها هستید
-
این روزها توی تمام صفحات مجازی حرف مردم شده این:
شنبه 4 مرداد 1399 11:47
این روزها توی تمام صفحات مجازی حرف مردم شده این: تنها بودن بهتر از قرار داشتن توی یک رابطه اشتباهه... ولی کاش رابطه اشتباه رو تعریف میکردیم. خیلی از ماها توی روابطی هستیم که هزاران دلیل برای ادامه دادنش داریم و هزاران دلیل برای تموم کردنش. هزاران شب حس کردیم خوشبختترین آدم روی زمینیم و هزاران شب دیگه، تمنای مردن...
-
در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال
شنبه 4 مرداد 1399 11:43
در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال به سرت کز سر من آن همه پندار برفت ... [ سعدی ]
-
ما ابرهاى به هم رسیده بودیم
شنبه 4 مرداد 1399 11:42
ما ابرهاى به هم رسیده بودیم از راهى بسیار دور حرفى نداشتیم گریستیم...! "محمد ابراهیم گرجى"
-
آیا هنوز دوستِ من هستید؟
جمعه 3 مرداد 1399 13:09
آیا هنوز دوستِ من هستید؟ آیا درد من، همچنان درد شماست؟ و مرگم، مرگِ شما؟ آیا از عشق و غمام، لااقل یک پژواک کوتاه احساس میکنید؟
-
سادگی
جمعه 3 مرداد 1399 13:08
-
سرزمین گوجه های سبز
جمعه 3 مرداد 1399 13:06
ما همه برگ داریم. وقتی برگ ها پژمرده می شوند، دیگر آدم بزرگ نمی شود، چون ایام کودکی سپری شده است. وقتی پیر و چروکیده می شویم، برگ ها رشد واژگونه می کنند، چو ن عشق رخت بر بسته...
-
خدای عزیز!
جمعه 3 مرداد 1399 13:05
خدای عزیز! امروز صد سالم است. کوشیدم به پدر و مادرم حالی کنم که زندگی هدیه ی عجیبی است. اول آدم بیش از اندازه قدر این هدیه را می داند. خیال می کند زندگی جاوید نصیبش شده، بعد این هدیه دلش را می زند. خیال می کند خراب است. کوتاه است. هزار عیب رویش می گذارد. به طوری که می شود گفت حاضر است دورش اندازد. ولی عاقبت می فهمد که...
-
انقلابی کسی خواهد بود
جمعه 3 مرداد 1399 13:04
انقلابی کسی خواهد بود که بتواند خودش را منقلب کند!
-
تاحالا شده بری جلوی آینه لبخند بزنی؟
جمعه 3 مرداد 1399 13:03
تاحالا شده بری جلوی آینه لبخند بزنی؟ واسه من شده. اصلا نمیدونم چرا هروقت جلوی آینه میایستم، فکر میکنم داری منو نگاه میکنی؟ برای اینکه مطمئن بشم حواست به منه، سرم رو کج میکنم، دماغم رو میچسبونم به شیشه، هاا میکنم، چشمام رو گرد میکنم. میخندی نه!؟ همه فکر میکنن من دیوونه شدم و جلوی آینه با خودم حرف میزنم. نه!...
-
برای اصیل بودن کافیست که دروغ نگویی ،
جمعه 3 مرداد 1399 13:01
برای اصیل بودن کافیست که دروغ نگویی ، آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی ...
-
در باب حکمت زندگی
پنجشنبه 2 مرداد 1399 12:17
هر کس فقط وقتی که تنهاست می تواند آن گونه که خود هست باشد. "آرتور شوپنهاور" در باب حکمت زندگی
-
پس بیا برویم، تو و من،
پنجشنبه 2 مرداد 1399 12:16
پس بیا برویم، تو و من، وقتی غروب افتاده در افق بیهوش چون بیماری روی تخت بیا برویم، از این خیابانهای تاریک و پرت از کنج بگو مگویِِ شبهای بیخوابی در هتلهای ارزانِ یک شبه و رستورانهایی که زمیناش، پوشیده از خاکاره و پوست صدفهاست: از خیابانهایی که کشدارند مثل بحثهای ملالآور تو را به سوی پرسشی عظیم میبرند......
-
باید همدیگر را دوست بداریم
پنجشنبه 2 مرداد 1399 12:10
باید همدیگر را دوست بداریم وقتی از هم گریزمان نیست. نیچه
-
«چقدر دوستت دارم»
پنجشنبه 2 مرداد 1399 12:09
او بی آنکه بخواهد یک «تو» مهربان و صمیمی را به جای «شما»ی پوچ و تهی بر زبان راند و در دل عاشق من تمام آرزو هایم را بر انگیخت من اندیشناک در برابرش ایستادهام طاقت ندارم که نگاه از نگاهش بردارم به او می گویم:«شما چقدر دوست داشتنی هستید» و با خود می اندیشم که: «چقدر دوستت دارم» الکساندر پوشکین
-
اعتماد
پنجشنبه 2 مرداد 1399 12:01
اعتماد، شعلهی لرزانی است که چیزی را روشن نمیکند، اما گرما میبخشد...
-
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود
پنجشنبه 2 مرداد 1399 11:54
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و از فرط عشق و به شکرانه ی آن در آغوش هم اشک خواهند ریخت و همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید روزی که دیگر با شنیدنش هیچ کس به هیچ چیزی جز دوست داشتن نمی اندیشد ترانه ای که سخت ترین انسانها را به نرمخوترین موجوداتی بدل می کند...
-
" بدون تخیل ما با فاجعه ی حیات مدرن روبه روییم "
پنجشنبه 2 مرداد 1399 11:50
" بدون تخیل ما با فاجعه ی حیات مدرن روبه روییم " #اوکتاویو_پاز
-
زیبا شود به کارگه عشق، کار من
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:54
زیبا شود به کارگه عشق، کار من هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را… فروغی بسطامی
-
دلتنگتم
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:53
دلتنگتم براى روزهایى که ساده در آغوشت گم مى شدم و این شیرین ترین چشم بندى دنیا بود گمت کردم در اخرین ناباورى در سالى که عاشقانه خواندیش در جستجوى توام شاید باورم کنى سولماز میرانى
-
خوشبختی لبخندی نیست
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:52
-
هیچ وقت به خاطر اینکه همرنگ جماعت بشی ....
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:39
هیچ وقت به خاطر اینکه همرنگ جماعت بشی .... نقاب به صورتت نزن شجاع باش... ! خاص باش...! خودت باش
-
اشتباهات یک زن
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:29
اشتباهات یک زن ! کتاب اشتباهات یک زن، به تمام رفتارهای غلطی میپردازد که زنان در رابطه با مردان ممکن است انجام دهند. ام. سوسا نویسندهی کتاب اشتباهات یک زن، برای نوشتن اثرش، افکار و تجربههایی که در زمینهی روابط عاطفی داشته است بیان کرده. او همچنین اشتباهاتی را بیان کرده است که درباره رابطه با مردها، تغییر دادن آنها،...
-
آدمها برای به گور سپردن فهم خویش،
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:28
آدمها برای به گور سپردن فهم خویش، دوست دارند شعورِ درحال بلوغ خودرا، در قنداق دروغ هایی کلان به خواب جهل فرو ببرند تا زندگی کردن را فهم نکنند میثرااشوان
-
فریاد
چهارشنبه 1 مرداد 1399 11:18
پروانه ای خواب آلود مانده به تارهای عنکبوت شربت تلخی که کودکی درمقابل چشمان نگران مادرش سرمی کشد فریاد خسته ای در عمق چاهی کنار جاده ی متروک بی استعاره و تشبیه بدان بی تو روز ها را مردگی کردم و شب ها آه شب ها شب ها شب ها شبها... #دنیا غلامی
-
همیشه لبخند بزن.
سهشنبه 31 تیر 1399 12:44
Always wear a smile. It's free. همیشه لبخند بزن. رایگانه.
-
بی تابم..!
سهشنبه 31 تیر 1399 12:37
باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم تقصیر باران نیست...می گویند: بی تابم..! گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم هر صبح، بی صبحانه از خود می زنم بیرون هرشب کنار سفره، بُق کرده ست بشقابم بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر می گردم و انگار دستی می دهد تابم شب ها که پیشم نیستی...خوابم نمی...