-
آدمی
شنبه 3 آبان 1399 12:04
-
او رفته بود...
جمعه 2 آبان 1399 12:46
او رفته بود... و من به این باور رسیده بودم، که قوانینِ این کشور به هیچ دردی نمیخورد... وقتی مهمان میتواند وقتِ رفتن، خانه را نیز با خودش ببرد! . . . سعاد_الصباح
-
هر چه گفتم هیچ کس نشنید یا باور نکرد
جمعه 2 آبان 1399 12:45
هر چه گفتم هیچ کس نشنید یا باور نکرد من دهانی نیستم از زمره ی این گوش ها
-
رخت کن بزرگ
جمعه 2 آبان 1399 12:43
نمیتوان ابتدا بدون اینکه خود انسانها متحول شده باشند، چیزی را در جامعه تغییر داد...
-
بیا و بنگر؛
جمعه 2 آبان 1399 12:34
بیا و بنگر؛ درمیانِ شعله های تنهایی، چگونه پروانه وار میرقصم و می رقصم... بیا و کوک کن، با نگاهت، سازِ خاموشم را ، می خواهم با ریتم ِ نفسهایت، پایکوبی کنم! اریکا مهرابیان
-
وسعتِ شخصیت هر فرد
جمعه 2 آبان 1399 12:25
وسعتِ شخصیت هر فرد توسط بزرگیِ مشکلی که می تواند او را از حالت منطقی بیرون آورد تعریف می شود
-
آمدی؟ در انتظارت بودم
جمعه 2 آبان 1399 12:25
آمدی؟ در انتظارت بودم لحظه لحظهام سرشار از شوق دیدارت بود رهآوردت آرامشم باشد برای قدم زدنِ شانهبهشانهات همه چیز مهیاست هوایت را با نفسهایم به درون میکشم هر غروب دستانت را گرم در دستانم میفشارم قدم به قدم بر سنگفرش خیابان، بودنت را فخر میفروشم.. آمدنت را دوست دارم تو را میگویم پاییزجان. سوسن_شیخ_محبوبی
-
با قارقار کلاغی در همین نزدیک سر بلند میکنم
جمعه 2 آبان 1399 12:17
با قارقار کلاغی در همین نزدیک سر بلند میکنم و با لبخندی "جانم" خطابش میکنم تا که تنهاییام را با صدایش درآمیزم بال دهم به دلتنگیهایم و پرواز دهم به سقف آسمان ببارد بر بام بیخبران، آن دورهای دور. سوسن_شیخ_محبوبی
-
خمار و سردم،
جمعه 2 آبان 1399 12:14
خمار و سردم، آری، در رگم همواره جاری کن شراب و آفتابی را که در بوسیدنت داری...
-
ما در جریان فرافکنی در رابطه عاشقانه،
جمعه 2 آبان 1399 12:13
ما در جریان فرافکنی در رابطه عاشقانه، "دیگری" را که ادعا میکنیم دوست داریم، بهعنوان کسی که هست، نمیپذیریم. "دیگری" تبدیل به یک شئ میشود، چیزی ساخته روان ما و در آن لحظات دیگر در رابطه اخلاقی با آنها نیستیم...
-
بعد از تو گیجم
جمعه 2 آبان 1399 12:10
بعد از تو گیجم بى قرارم، خالى ام، منگم بر داربستى از چه خواهد شد؟ چه خواهم کرد؟ آونگم...
-
ماه که می وزد
جمعه 2 آبان 1399 12:09
ماه که می وزد دلم پا به راه تو می شود در مسیر عشق پرویزصادقی
-
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
جمعه 2 آبان 1399 12:06
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست..
-
یادت هست؟
پنجشنبه 1 آبان 1399 12:10
یادت هست؟ گفته بودی عاشق بارانی بعد از تو باران شدم در کوچه پس کوچه های این شهر تکثیر شدم تا بگویم دوستت دارم... هنوز هم عاشق بارانی؟ عارف محسنی
-
گفت دوستت دارم
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:51
گفت دوستت دارم بال و پر در آوردم بال و پرم را دید، آسمانم شد تا پرواز کنم میان آبی آغوشش سیما_امیرخانی
-
بچه که بودیم
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:50
بچه که بودیم بهتر میدانستیم چطور باید از داشتههایمان مواظبت کنیم و برایشان بجنگیم بهتر بلد بودیم دوست داشتن واقعی را شاید اندازه ی سن مان نبود اما عشق و وفاداری را خوب می شناختیم فرقی نمیکرد آنچه داشتیم پدر و مادر باشد دوست باشد، دوچرخه یا عروسک توپ یا مدادرنگی هر چه بود سهم ما بود دوست داشتنی بود و با هیچ چیز در...
-
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:50
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست گوش کن با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران...
-
جاده ها با خاطره ی قدم های تو
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:49
جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند. که روز را پیش باز می رفتی، هر چند سپیده تو را از آن پیش تر دمید که خروسان بانگِ سحر کنند ... احمد شاملو
-
چشمهایت در پرتو خورشید
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:48
چشمهایت در پرتو خورشید همچون ماهی درخشان می تابند و به هرسویی نظاره دارند واما من... واما من فقط و فقط غلام چشمهایت هستم. محترم شیخی
-
به سودای تو مشغولم
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:48
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ ... "وحشی بافقی"
-
کسی باور نمی کند
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:47
کسی باور نمی کند لبخندش می توانست پُلی باشد، که جمعه را به همه ی روزهای هفته پیوند بزند... احمدرضا احمدی
-
دستم را به سراسر شب کشیدم؛
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:46
دستم را به سراسر شب کشیدم؛ زمزمهی نیایش در بیداری انگشتانم ترواید؛ خوشهی فضا را فشردم! قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید؛ و سرانجام؛ در آهنگ مهآلود نیایش تو را گم کردم … ! #سهراب_سپهری
-
خدایـا ؛
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:46
خدایـا ؛ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺣﻮﺍﺳﻤﺎن ﻧﺒﻮﺩ و ﻫﻮﺍﯾﻤﺎن ﺭﺍ داشتی بدون آنکه متوجه بشویم گره از کارمان گشودی و مارا درمسیر خوبیها قرار دادی خدایا هر لحظه و همیشه کنارمان باش
-
عشق رقص زندگی
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:45
احتیاج ربطی به عشق ندارد. عشق وفور نعمت است، فراوانیست. عشق یعنی اینکه تو بقدری سرشار از شور زندگی هستی که نمیدانی با آن چه کنی بنابراین شروع به شریک شدن آن با دیگران میکنی. عشق یعنی اینکه بقدری ترانه در قلب تو جاریست که تو، ناخودآگاه آنها را میخوانی بدون توجه بهاینکه شنوندهای حضور داشته باشد یا خیر... اشو/عشق...
-
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:43
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد... #حافظ
-
به کسانی که... لا به لای مشغله شان...
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:42
به کسانی که... لا به لای مشغله شان... وقتی برایت پیدا میکنند... احترام بگذار... اما عاشق کسانی باش که... وقتی به آن ها نیاز داری... تمام مشغله شان را فراموش میکنند... تا تو را به آرامش برسانند... گاهی نیاز داریم که کسی فقط حضور داشته باشد ... نه به خاطر اینکه چیزی را درست کند ، یا کار خاصی انجام دهد ، بلکه فقط به این...
-
صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:41
صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر ای دل بیا که این همه اجر وفای توست این باد خوش نفس به مراد تو می وزد رقص درخت و عشو ی گل در هوای توست...
-
آخرین ایستگاه شب به انگشت نخی خواهم بست
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:41
آخرین ایستگاه شب به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا ، زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد . گرچه دیر است ولی ؛ کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم ، در دل لحظه را در یابم . من به بازار محبت بروم فردا صبح ، مهربانی خودم ، عرضه کنم ، یک بغل عشق از آنجا بخرم . یاد من باشد...
-
رویای تبت
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:40
گفت : چرا همه ش دنبال معنای دیگری هستی.... این یک دوستی ساده است !! -آب دهانم را قورت دادم ... « دوستی یک زن و مرد هیچ وقت ساده نیست .»
-
تو، نه دوری تا انتظارت کشم
چهارشنبه 30 مهر 1399 12:39
تو، نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی، تا دیدارت کنم و نه از آن منی، تا قلبام آرام گیرد و نه من، محروم از توام تا فراموشات کنم تو در میانهی همه چیزی... #محمود_درویش