-
چه دور چه نزدیک فقط قلبی میخواهد
پنجشنبه 25 دی 1399 19:16
چه دور چه نزدیک فقط قلبی میخواهد برای تپیدن خوشبخت بودن چیز عجیبی نیست کافیست میان ضربان کسی کمی هم یاد تو جریان داشته باشد همین ... حسین_عربی
-
شهدا را یادکنیم با ذکر یک صلوات
پنجشنبه 25 دی 1399 19:15
-
عشق یعنی چشمان زیبای تو!
پنجشنبه 25 دی 1399 19:14
عشق یعنی چشمان زیبای تو! آن لحظه که نگاهت با نگاهم تلاقی می کند و انگار ... زمین باز می ماند از چرخش! عشق یعنی لبخند تو! وقتی که بر لبانت نقش می بندد و تمام غمهایم را فراموش می کنم... عشق یعنی صدای تو! وقتی که دوستت دارم را در گوشم زمزمه می کنی... و روزم بهشت می شود... و عشق... یعنی خود تو! که مهربان ترین فرشته در...
-
بعد از هر زخم تازهای برمیگردی
چهارشنبه 24 دی 1399 19:32
بعد از هر زخم تازهای برمیگردی و هربار عزیزتر از قبل هربار عمیقتر از قبل غادة السمان
-
پروردگارا...!!!!
چهارشنبه 24 دی 1399 19:31
-
عاشق شدن
چهارشنبه 24 دی 1399 19:30
خدا که خواست من عاشق شوم دلش میخواست توان این زن مغرور را محک بزند . . . . ـــــــــــــــــــــــ مهدیه مالکی
-
اگر دنیا اندکی از بذر عشق من و دلبرم را
چهارشنبه 24 دی 1399 19:30
اگر دنیا اندکی از بذر عشق من و دلبرم را در دل زنان و مردان زمین میکاشت دیگر بیگمان جنگ و کین و انتقام تا جاودان از اینجا رخت برمیبست شیرکو بیکس
-
بوی زندگی من
چهارشنبه 24 دی 1399 19:29
کاهگل باران خورده ... این بوی زندگی من است . . . ـــــــــــــــــــــــــــ رضا قنبری
-
شبیه تو نیست
چهارشنبه 24 دی 1399 19:28
شبیه تو نیست بهار و تمامی ِ این قابهای قشنگ ش ... تو یک حسّ رؤیایی ِ چار فصلی . . . ـــــــــــــــــــــــــــــ سید علی میر افضلی
-
در سی سالگی
چهارشنبه 24 دی 1399 19:28
-
کودکی بودم و دنبال خدا
چهارشنبه 24 دی 1399 19:27
کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان در دشت در دل جنگل سرسبز کنار دهمان همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا میگشتم پایۀ کوه زیر یک سرو کهنسال چشمه ای بود که چون قلب خداوند در دل کوه روان بود پیرمردی دیدم خسته و تشنه لب از راه رسید به لب چشمه خزید آب نوشید و پس آنگاه به خدا گفت:سـپـاس آری احساس من این بود خدا آنجا بود من...
-
روزی خواهی آمد
چهارشنبه 24 دی 1399 19:26
روزی خواهی آمد روزی که دیگر امید دیدار تو را ندارم دست سایه ی مرا خواهی گرفت سایه ی خاموش سایه ای که به هیچ خورشیدی احتیاج ندارد با یکدیگر خواهیم رفت روزی که دنیا جاده ی وسیعی شده که به هیچ جا نمی انجامد بیژن جلالی
-
دلِ خراب ِ مرا جورِ اسمان کم بود
چهارشنبه 24 دی 1399 19:25
دلِ خراب ِ مرا جورِ اسمان کم بود که چشمِ شوخِ تو ظالم هم ، آسمان گون شد . . . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صائب تبریزی
-
نه عاشق بوده اند....نه عاشق می شوند.....
سهشنبه 23 دی 1399 19:13
نه عاشق بوده اند....نه عاشق می شوند..... فقط شلوغش می کنند..... گنجشکهایی که یک عمر از این شاخه به آن شاخه پریدن عادتشان است ....
-
بهار آماده است شکوفه ها پیداست
سهشنبه 23 دی 1399 19:09
دیروز به خود میگفتم : بهار آماده است شکوفه ها پیداست پنجره رابگشا هر چه بادا باد امروز ماند ه ام در این قفس مه آلود بی بهار بی شکوفه و هنوز تو در پنجره زنگاری ذهنم نشسته ای چون شاخه ای ارغوان و از میان لب هایت واژه ای انگار بخار می شود شبیه "عشق ". اقبال معتضدی
-
ترسم چو باز گردی
سهشنبه 23 دی 1399 19:04
-
بخند..
سهشنبه 23 دی 1399 19:03
-
قلم شیرین و خط شیرین ، سخن شیرین و لب شیرین
سهشنبه 23 دی 1399 19:02
قلم شیرین و خط شیرین ، سخن شیرین و لب شیرین خدا را ای شکر پاره مگر طوطی قنادی تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی به افسون کدامین شعر در دام من افتادی گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت به شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی [ شهریار ]
-
به گمانم
سهشنبه 23 دی 1399 19:02
به گمانم دیوانه ام کرده ای... هر روز با یک دسته گل به ملاقات نبودنت میروم !! حسین_عربی
-
خون به دل
سهشنبه 23 دی 1399 19:01
-
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
سهشنبه 23 دی 1399 19:00
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی در شأن چشمهای تو پیدا کنم، نشد گفتند عاشق که شدی ؟ گریهام گرفت میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد شاعر شدم که با قلم ساحرانهام در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد...
-
مرغ شَبخوان که با دلم میخواند
سهشنبه 23 دی 1399 18:59
مرغ شَبخوان که با دلم میخواند رفت و این آشیانه خالی ماند آهوان گم شدهاند در شب دشت آه از آن رفتگانِ بیبرگشت ... ✍ #هوشنگ_ابتهاج
-
آزادی از نظر من یعنی
سهشنبه 23 دی 1399 18:59
آزادی از نظر من یعنی قبل از هر چیز عروج انسان از طریق رها شدن از خرافات آدمیزاد خرافه پرست از بردگی و جهل خودش دفاع می کند و مرا هم با خودش به بردگی می کشاند
-
در آغوش تو باد می وزید
دوشنبه 22 دی 1399 19:03
در آغوش تو باد می وزید ستاره سوسو می زد ماه می تابید در آغوش تو رودخانه ها جریانی عمیق داشتند دریاها می خروشیدند زمین می چرخید در آغوش تو همه چیز بود اما عشق حرکتی نداشت لورکا سبیتی حیدر
-
چاه خیال
دوشنبه 22 دی 1399 19:01
-
خنده ات شورش کوچکی ست
دوشنبه 22 دی 1399 18:57
خنده ات شورش کوچکی ست که دلم را وحشی سکوتم را سرکش می کند پرویزصادقی
-
پل
دوشنبه 22 دی 1399 18:56
-
زخم ها حافظه دارند
دوشنبه 22 دی 1399 18:54
زخم ها حافظه دارند پس از خوب شدن هم به یاد می آورند مورات حان مونگان
-
:)))))))))))))))
دوشنبه 22 دی 1399 18:51
پنج تا دختر عمه دارم و مامانم به همشون یبار شیر داده پرسیدم چرا! . . . . . . گفت از ازدواج احتمالیشون با تو جلوگیری کردم
-
در نهایت همهی ما
دوشنبه 22 دی 1399 18:50
در نهایت همهی ما تبدیل به داستان میشویم...