-
نیست غیر از گوشهٔ دل در جهانِ آب و گل
شنبه 9 اسفند 1399 23:36
نیست غیر از گوشهٔ دل در جهانِ آب و گل گوشه ی امنی که یک ساعت بیاساید کسی
-
من جز شما، گلایه به صحن ِکجا برم؟
شنبه 9 اسفند 1399 23:34
من جز شما، گلایه به صحن ِکجا برم؟ راز غریب را به کدام آشنا برم؟ ای جان و دل به گنبد و گلدستهات مقیم جان را کجا گذارم و دل را کجا برم؟ از تاب جعد و نافهی آهو صبا چه برد؟ من آمدم که بویی از آن ماجرا برم چشم امید دارم ازین جسم ناتوان جان را به آستانهی دارالشّفا برم دل را به بحر تو بسپارم حبابوار مس را به آتش تو...
-
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
شنبه 9 اسفند 1399 00:13
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش هزار راه مرا، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند، جستهایم و نبود، تو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش! حسین منزوی
-
غروب مژده بیداری سحر دارد
شنبه 9 اسفند 1399 00:11
غروب مژده بیداری سحر دارد غروب از نفس صبحدم خبر دارد مرا به خویش بخوان همنشین با جان کن مرا به روشنی آفتاب مهمان کن... +حمیدمصدق
-
کمک به دیگری با همه ی دشواری
شنبه 9 اسفند 1399 00:09
کمک به دیگری با همه ی دشواری همان جایی است که تمدن آغاز می شود
-
حال خوب
جمعه 8 اسفند 1399 23:09
-
بهار،
جمعه 8 اسفند 1399 23:07
زمستانِ شفا یافته از چشم تو است، که دخیل برف بر پای تو داشت... نگین_رساء
-
عشق شادیست، عشق آزادیست
پنجشنبه 7 اسفند 1399 23:55
عشق شادیست، عشق آزادیست عشق آغاز آدمی زادیست عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است عشق شوری زخود فزایندهست زایش کهکشان زایندهست تپش نبض باغ در دانهست در شب پیله رقص پروانهست جنبشی در نهفت پرده ی جان در بن جان زندگی پنهان زندگی چیست؟ عشق ورزیدن زندگی را به عشق بخشیدن زنده است آن که عشق میورزد دل و جانش...
-
بسترم صدف خالیِ یک تنهایی ست
پنجشنبه 7 اسفند 1399 23:53
بسترم صدف خالیِ یک تنهایی ست و تو چون مروارید گردن آویزِ کسان دگری.... #روزنگار،۶ اسفند، زادروز #هوشنگ_ابتهاج
-
" نفع ِ شخصی "
پنجشنبه 7 اسفند 1399 23:51
" نفع ِ شخصی " ریشه ی سقوط ما همین است و در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ هم شروع نمیشود در خانه آغاز می شود ...
-
دل رنجور مرا نیست
پنجشنبه 7 اسفند 1399 23:50
-
گیجم… مثل اسفند
پنجشنبه 7 اسفند 1399 23:49
گیجم… مثل اسفند که معشوقهی زمستان است اما… همه میخواهند دستش را در دست بهار بگذارند..!
-
آرامش، پیامد اندیشیدن نیست !
پنجشنبه 7 اسفند 1399 00:32
آرامش، پیامد اندیشیدن نیست ! بلکه "آرامش"، نیندیشیدن به گرفتاریها و چالش هایی است که ارزش، "اندیشیدن" ندارند...! گوته
-
ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﻳﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ...
چهارشنبه 6 اسفند 1399 00:31
ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﻳﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﻣﻴﻨﺪﺍﺯﻳﻢ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﺤﻘﺮ ﺍﺗﺎﻗﻤﻮﻥ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﻣﯽﺷﻤﺮﻳﻢ! ﻗﺪﻳﻤﺎ ﻳﻪ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﻴﺪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻭ ﻳﻪ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﺳﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻳﻪ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﯼ!! ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﻮﻥ ﻭ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﭘﺮﻳﺪﻳﻢ ﻭ ﺯﻧﮓ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺯﺩﻳﻢ ﻭ ﻛﻠﯽ...
-
زندگی
چهارشنبه 6 اسفند 1399 00:30
-
لعنت به جای خالی..!
چهارشنبه 6 اسفند 1399 00:29
یکی قهوه مینوشد یکی سیگار می کشد، یک نفر قدم میزند یک نفر گریه میکند… هر کسی دردش را، طوری فریاد میزند، لعنت به جای خالی..!
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 6 اسفند 1399 00:28
-
به نام تو امروز آواز دادم سحر را به نام تو خواندم
سهشنبه 5 اسفند 1399 23:46
به نام تو امروز آواز دادم سحر را به نام تو خواندم درخت و پل و باد و نیلوفر صبحدم را تو را باغ نامیدم و صبح در کوچه بالید تو را در نفس های خود آشیان دادم ای آذرخش مقدس میان دل خویش و دریا برای تو جایی دگر بایدم ساخت در ایجاز باران و جایی که نشنفته باشد صدای قدم ها و هیهای غم را شفیعی کدکنی
-
می گردم در خاطره ها جایی در آن ها نداری
سهشنبه 5 اسفند 1399 23:45
می گردم در خاطره ها جایی در آن ها نداری در دایره المعارف ها جستجو می کنم عکسی از تو در آن ها نیست در واژه نامه ها نگاه می کنم نامی از تو نیست نگاهی به خود می کنم تورا می بینم جز من جایی برایت نمانده ، می بینی ؟ عزیز نسین
-
میان کل داروها فقط چشمت اثردارد
سهشنبه 5 اسفند 1399 23:44
-
گم شده ای دارم
سهشنبه 5 اسفند 1399 23:43
گم شده ای دارم تمام کتابهای جهان را جستجو کرده ام ورق به ورق کلمه به کلمه تمام قصه های عاشقانه را خوانده ام عاشق به عاشق معشوقه به معشوقه تمام مردگان جهان را گور شکافته ام استخوان به استخوان خاک به خاک هیچ نیافتم وگم شدم این بهترین راه بود أنسی الحاج
-
دلم گرفته ای رفیق لبریز بغضم این روزا
سهشنبه 5 اسفند 1399 23:43
دلم گرفته ای رفیق لبریز بغضم این روزا هیچکی نمیفهمه منو خستم از این حال و هوا دلم گرفته ای رفیق جاموندم انگار از همه از حال این روزام برات هر چی بگم بازم کمه
-
چشمانم بارانی ست
دوشنبه 4 اسفند 1399 23:35
چشمانم بارانی ست رنگین کمانم می شوی؟ یا نسیم شَوی ،با نوازشی از حوالی موهایم عبورکنی؟ شایدم نَفَس... که لحظه لحظه های عاشقیم،به تو بند شود! ماه اگر شدی،پشت ابر نمان آنجا ماندن کار تو نیست!!! جانِ من.... ستاره نشو سُهیل می شوی و پیدا کردنت مشکل هر چقدر می خواهی گل باش هر رنگ.... هر بو.... گل بودن به تو می آید پروانه...
-
ای کاش می توانستم بگویم
دوشنبه 4 اسفند 1399 23:34
ای کاش می توانستم بگویم که با من چه می کنی تو جانی در جانم می آفرینی تو تنها سببی هستی که به خاطر آن روزهای بیشتر شب های بیشتر و سهم بیشتری از زندگی می خواهم تو به من اطمینان می دهی که فردایی وجود دارد جبران خلیل جبران
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1399 23:30
گاندی فقر را میستود. من از فقر نفرت دارم! ستایش فقر یک جنایت است. اگر فقر را ستایش کنید، فقیر باقی میمانید. گاندی درباره فقر و خوبیهایش بسیار صحبت کرده است. اما من در فقر، هیچگونه معنویتی نمیبینم. فقر دارای چهرهای زشت و کریه است و باید از میان برود. فقر منشأ تمام جنایات و تبهکاریها، و ثروت منشأ مذهب و معنویات...
-
از پا تا سرت سراسرت نوری و نیرویی
دوشنبه 4 اسفند 1399 23:28
از پا تا سرت سراسرت نوری و نیرویی وجود مقدست را در بر گرفته است جنس تو ، جنس نان نانی که آتش او را می پرستد عشقم خاکستری زیر خاک بود من با تو گر گرفتم عشق من عزیزم پیشانی ات . پاهایت و دهانت نانی است مقدس که زنده ام می دارد آتش به تو درس خون داد از آرد تقدس را فرا بگیر و از نان بوی خوش را پابلو نرودا
-
من در پایان پایان ها فرو نمی روم
دوشنبه 4 اسفند 1399 23:26
من در پایان پایان ها فرو نمی روم مرا بشنوی یا نه مرا جستجو کنی یا نکنی من مرد خداحافظی همیشگی نیستم باز می گردم همیشه باز می گردم نادر ابراهیمی
-
ظالم از بین میره
دوشنبه 4 اسفند 1399 23:23
چه شده؟ چکار می کنید؟ ای فرزندانِ من، ای پسرانم، من قذافی ام من رهبرم، چکار می کنید؟ مرا نکُشید! من پدرِ شما هستم. من پدرِ ملت لیبی هستم. شما نباید با پدرتان اینچنین برخورد کنید! اینها آخرین جملات معمر قذافی دیکتاتور لیبی قبل از مرگ بود. وی این جملات را در حالی ادا میکرد که به دست نیروهای مردمی افتاده بود و تمام...
-
اینایی که
یکشنبه 3 اسفند 1399 23:49
-
با تو ایمنم..
یکشنبه 3 اسفند 1399 23:47
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیبایی است پناهم باش تا سنگینی غربت از شانههایم فروریزد و ملال تنهایی از چشمهایم ... محمدرضا عبدالملکیان