-
آنقدر دلم برای تو پَر زد،
پنجشنبه 14 اسفند 1399 23:58
آنقدر دلم برای تو پَر زد، که رفتُ گفت با بهار می آید... نگین_رساء
-
هر چه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد،
پنجشنبه 14 اسفند 1399 23:55
نمیدانند که من پیشتر خودم را سختتر قضاوت کردهام. آنها به من میخندند، نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم، من از خودم و از همه خواننده این مزخرفها بیزارم!
-
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد
پنجشنبه 14 اسفند 1399 23:52
-
اسفند و فروردین ما فرقی نخواهد داشت
پنجشنبه 14 اسفند 1399 23:50
اسفند و فروردین ما فرقی نخواهد داشت تقویم را بیهوده در تکرار میخواهی ...
-
مانده ام مانند درخت خشکیده ای
چهارشنبه 13 اسفند 1399 23:34
مانده ام مانند درخت خشکیده ای درست وسط زمستان که برگ هایش را به دست پاییز نسپرده است. نه قصد رفتن دارد نه قصد ماندن. ایستاده است منتظر بهاری دیگر تا برگ به برگ پاییز را از یاد ببرد تا دوباره عاشق شود تا دوباره رنگ ببازد. سمانه_بازاری
-
درد دارد دل پر مهر تو را
چهارشنبه 13 اسفند 1399 23:30
درد دارد دل پر مهر تو را آن که تو مرهم دردش بودی آنچنان سخت به درد آوَرَدَش که تو تا آخر عمرت، نگران، بغض کنی حمیدرضا_قبادی_راد
-
شب تان پروانه ایی
چهارشنبه 13 اسفند 1399 23:26
-
زیاد در خاطرات دیگران ورود نکنید،
چهارشنبه 13 اسفند 1399 23:25
زیاد در خاطرات دیگران ورود نکنید، چرا که در خاطرات هر شخص رازهایی وجود دارد که حتی می ترسد آن ها را برای خودش آشکار کند! داستایوفسکی
-
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟
چهارشنبه 13 اسفند 1399 23:24
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟ آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن! ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و حواست پیش یکی دیگه س، این میشه رنج! آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟؟ ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم! رابرت_کیوساکی
-
تنهایی
چهارشنبه 13 اسفند 1399 00:00
با همه بوده است ؛ عجب هرزه ایست این تنهایی ...
-
اگر کمترین چاپلوسی می کردم
سهشنبه 12 اسفند 1399 23:59
اگر کمترین چاپلوسی می کردم نانم توی روغن بود ولی نتوانستم ...
-
بیشعوری
سهشنبه 12 اسفند 1399 23:58
-
همیشه فکرم مشغول این بود که
سهشنبه 12 اسفند 1399 23:57
همیشه فکرم مشغول این بود که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند. حس میکنیم اگر رابطه ی خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم. در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم. اما خانواده مان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند! همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم در حالی که کهنه تر ها هوایمان را بیشتر...
-
غرورم از قلبم بزرگتر است
سهشنبه 12 اسفند 1399 23:56
غرورم از قلبم بزرگتر است این را قبول می کنم اما گاهی درها را که می بندیم معنی اش این است لطفا این در را بزنید قهرمان تازه اوغلو
-
خودتو تغییر نده تا دیگران ازت خوششون بیاد ،
سهشنبه 12 اسفند 1399 00:07
خودتو تغییر نده تا دیگران ازت خوششون بیاد ، خودت باش تا آدمای خوب عاشقت بشن ...
-
آدم ها روی پل
سهشنبه 12 اسفند 1399 00:07
هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد و اتفاق نخواهد افتاد به همین دلیل ناشی به دنیا آمده ایم و خام خواهیم رفت
-
گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران
سهشنبه 12 اسفند 1399 00:06
گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران خود را خوشحال نشان بدهی ، ولی چه حیف که درونَت غوغاست ...
-
نوروز بهانه است
دوشنبه 11 اسفند 1399 23:59
نوروز بهانه است طبیعت برای خوشحال کردن تو باز جان می گیرد، این بهار هم برنگردی من و گلدان پشت پنجره با هم می میریم پیچگاژ_کریمزاده
-
حکمم از زمین رها شدن نبود
دوشنبه 11 اسفند 1399 23:00
حکمم از زمین رها شدن نبود سرنوشت من خدا شدن نبود از هزار چوب خیزران یکی در قواره ی عصا شدن نبود گیرم استخوان به نیش هم کشید سگ به جوهر هما شدن نبود از چهل در طلسم قصه ام هیچ یک برای واشدن نبود تو در آینه شما شدی ولی با منت توان ما شدن نبود آری آشنا شدن هم از نخست جز به خاطر جدا شدن نبود
-
از همان اول دلم را در تب و تاب آفرید
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:53
از همان اول دلم را در تب و تاب آفرید خاک بود؛ اما مرا از آتش و آب آفرید کفشهای کهنهی تنهاییم را جفت کرد نیمهی گمکردهی من را چه نایاب آفرید ماندهام حافظ تو را در چندمین دفتر نوشت ماندهام سعدی تو را در چندمین باب آفرید آستین بالا زد امشب پلکهایم تا تو را آنچنانی که خودش میخواست در خواب آفرید ماه، نیم دیگرش را...
-
کفش هایت تو را نمی بخشند...
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:50
گفت: تو او را به یاد من می آوری خندیدم و آهنگ را بیشترکردم - می دانی ؟ زن ها مهربانند آنقدر که حتّی اگر سنگ بزرگی از بالای کوه روی سرشان بیاندازی با پیشانی شکسته که از آن خون می چکد باز هم تو را دوست دارند هیچوقت گُلی را لگد نکن کفش هایت تو را نمی بخشند... # دنیا غلامی ((رزسیاه))
-
کسی با سکوتش
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:49
کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد مرا بازگردان مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان...
-
مرا ببخش ڪـہ هنوز یڪ عاشقم ...!
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:48
ببخش مرا... اگر ڪمم اگر ڪوتاهم و بریدہ بریدہ اگر زبانم گاهے دورت نمیگردد ... مرا ببخش ! اگر تلخم، اگر پر از جاے خالے ، اگر نمے بینم آنچـہ زیباست و نمے شنوم انچـہ فریاد است ! ببخش ڪـہ پرم از اگر ها ، اما ها،شاید ها ! ببخش ڪـہ در الفاظ ، حیرانم و نمے یابم عطر ترنج را ! مرا ببخش ڪـہ خستـہ ام ڪـہ ڪودڪم ڪـہ زورم نمیرسد بـہ...
-
من ماندهام زِ پا
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:47
من ماندهام زِ پا ولی آن دورها هنوز، نوریست شعلهایست خورشید روشنیست؛ که میخواندم مُدام! اینجا درونِ سینهی من زخمِ کهنهایست که میکاهَدَم مُدام....
-
برای توصیف بزرگواری یک خانم
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:40
برای توصیف بزرگواری یک خانم او را تشبیه به مرد یا شیر نکنیم او به سادگی یک زن است ، با شکوه
-
آنچه قابل تذکر است منظرەی مبتذل شهر و زندگی است،
شنبه 9 اسفند 1399 23:49
آنچه قابل تذکر است منظرەی مبتذل شهر و زندگی است، اما انسان همین که عادت کرد، روزگارش بی دردسر میگذرد. آلبر کامو
-
مثل زلزله ناگهانی نیست
شنبه 9 اسفند 1399 23:47
مثل زلزله ناگهانی نیست تنهایی فقط روزی یک آجر از آدم کم می کند مبین اعرابی
-
برای دوستداشتنم
شنبه 9 اسفند 1399 23:46
برای دوستداشتنم دلیل لازم نیست همینقدر که من بهانهی چند خط دلتنگیات باشم کافیست سیده مریم وهاب
-
کسی باور نمیکند
شنبه 9 اسفند 1399 23:44
کسی باور نمیکند لبخندش میتوانست پلی باشد که جمعه را به همۀ روزهای هفته پیوند بزند... احمدرضا احمدی
-
بیچارِه "خیال "ِ ساده یِ من
شنبه 9 اسفند 1399 23:43
بیچارِه "خیال "ِ ساده یِ من نمیداند که تو مرا فراموش کرده ای ... هرشب با یادِ تو "تا صبح" مرا بیدار نگه میدارد...! #مژگان_بوربور