-
آجیلِ خنده
دوشنبه 25 اسفند 1399 23:33
در چهار راهِ بردهفروشان نخاسِ پیر فردا یک خطبه در ستایش آزادی ایراد میکند ای روزگارِ شعبدهبازِ نهان گریز یک مشت آجیلِ خنده بهرِ تماشا در جیبِ ما بریز...
-
تو عاشق شدهای...
دوشنبه 25 اسفند 1399 23:32
میخواهی از نگاه کردن به او فرار کنی. پس سعی میکنی با ورق زدن کتاب توی دستت یا با کشیدن خطوط نامفهوم روی تکهای کاغذ خودت را سرگرم کنی، اما نمیتوانی. پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافهات کرده، تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل میکند؛ تو عاشق شدهای...
-
«بخواب! عادت به هیچ چیز صلاح نیست»
دوشنبه 25 اسفند 1399 23:31
برایش نوشتم: «زیر نور این آباژور در ازدحام این قرص خواب های لعنتی جایی در وسعت سرد این تختخواب؛ شب بخیر هایت گم شده است...» برایم نوشت: «بخواب! عادت به هیچ چیز صلاح نیست» و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شبهای من شد... پریسا_زابلی_پور
-
باید کمی کنار خودم زندگی کنم
دوشنبه 25 اسفند 1399 00:35
باید کمی کنار خودم زندگی کنم دیگر دلم برای تو پرپر نمیزند.. #محسن_محمدی
-
ما برای هر اتفاقی که در زندگیمان رخ میدهد
دوشنبه 25 اسفند 1399 00:34
ما برای هر اتفاقی که در زندگیمان رخ میدهد داستانی درست میکنیم تا با حقیقت آن اتفاق روبرو نشویم. و این یعنی: فرار از خود فرار از زندگی فرار از حقیقت و این چنین درد، رنج، احساس تنهایی، استرس و غم شروع میشود.
-
ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ
دوشنبه 25 اسفند 1399 00:28
ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ سجاد سامانی
-
همان گوشه خالی دلت...
دوشنبه 25 اسفند 1399 00:27
همان گوشه خالی دلت... که هیچکس پیدایش نمیکند... هیچ کس... آنجا را برای من کنار بگذار #سید علی صالحی
-
به هوا نیازمندم
یکشنبه 24 اسفند 1399 23:45
به هوا نیازمندم به کمی هوای تازه به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا به پلی که میرساند یخ و شعله را به مقصد به کمی قدم زدن کنار این دل و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان به کرانههای آبی به کمی غزال وحشی به شما نیازمندم. عمران صلاحی
-
گوزن
شنبه 23 اسفند 1399 23:59
تنهایی اش چروک برداشته مانتوی تک سایز گوشه ی فروشگاه ! طرح گوزنی با شاخ شکسته و دکمه ای افتاده از روی سینه اش فروشنده از کنارش رد می شود به سمت دیگر خیره می گوید سلام این یکی جدیدترین کار ماست... #دنیا غلامی
-
جان پس از عمری دویدن لحظهای آسوده بود
شنبه 23 اسفند 1399 23:58
جان پس از عمری دویدن لحظهای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبهرو شد صبح دلتنگی بخیر! عقل بر میگشت راهی را که دل پیموده بود
-
درخت از تبر خاطره دارد
شنبه 23 اسفند 1399 23:57
درخت از تبر خاطره دارد من از تو... علی شفیعی
-
بندر زیبای "بریس" چابهاره
شنبه 23 اسفند 1399 23:56
-
مارو هیچکی بغل نمیکنه ،
شنبه 23 اسفند 1399 23:54
مارو هیچکی بغل نمیکنه ، . . . . . . ما معمولیا با چایی گرم میشیم!!!
-
طبیعت هر چند یک بار
شنبه 23 اسفند 1399 23:53
طبیعت هر چند یک بار برای جلوگیری از دلسردی ما، برای وادار ساختن ما به تحمل زندگی و بالاخره برای آنکه فرصتهای مناسب انتحار را از دست ما برباید ظاهرا اندکی به چشم محبت آمیز به ما می نگرد.
-
صبرم کفاف این همه غم را نمیدهد
شنبه 23 اسفند 1399 23:52
صبرم کفاف این همه غم را نمیدهد سرمایهام کم است و بدهکاریام زیاد
-
تلفن زنگ میزند،
جمعه 22 اسفند 1399 23:55
تلفن زنگ میزند، امروز حرف هایم را بلعیده، اما هنوز گرسنه است، صدایم میزند، نگاهم زودتر میرسد، اما دستم در خاطراتم به دست های تو بند است، از پیغام گیر حرف های تو را بالا می آورد، گرسنه است، زنگ میزند... نگین_رساء
-
احساس تنهایی نمیکرد،
جمعه 22 اسفند 1399 23:53
احساس تنهایی نمیکرد، چرا که هرگز به این که شاید به دیگران نیاز داشته باشد فکر هم نکرده بود؛ او تازه متوجه میشد که برخی شادیها- بدون تردید ریشه ای ترینها- اشتراک پذیر نیست، حتی نمیتوان بازگوییاش کرد؛ آن ها جزئی از ما میشوند درست مثلِ چشم ها یا ستون فقراتمان؛ آنها ما را به همین شکلی که هستیم میسازند.
-
ای که مهجوری عشاق روا میداری
جمعه 22 اسفند 1399 23:49
ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که در این ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به از این دار نگاهش که مرا میداری
-
به سان دیگ دایم میزنم جوش
جمعه 22 اسفند 1399 23:44
ز تاب آتش سودای عشقش به سان دیگ دایم میزنم جوش چو پیراهن شوم آسوده خاطر گرش همچون قبا گیرم در آغوش اگر پوسیده گردد استخوانم نگردد مهرت از جانم فراموش دل و دینم دل و دینم ببردهست بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش دوای تو دوای توست حافظ لب نوشش لب نوشش لب نوش
-
کاش یک بار هم ما شکوفه میدادیم!
جمعه 22 اسفند 1399 23:42
کاش یک بار هم ما شکوفه میدادیم! ما که این همه هرس شدهایم... معین دهاز
-
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم
جمعه 22 اسفند 1399 23:39
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند از همه چیز بیشتر اهمیت دارد وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند ...
-
بی شعورها نسبت به همه چیز حالت تهاجمی دارند !
جمعه 22 اسفند 1399 00:00
بی شعورها نسبت به همه چیز حالت تهاجمی دارند ! در جنگ حالت تهاجمی دارند در صلح حالت تهاجمی دارند و حتی در گفتن دوستت دارم هم حالت تهاجمی دارند ...
-
کاش برگردیم به اون دوران که :
پنجشنبه 21 اسفند 1399 23:58
کاش برگردیم به اون دوران که : دوماد ما باید شازده باشه ؛ واسه عروس دل نازک ما ؛ دو سه میلیونی اندوخته باشه ...
-
زندگی مجموعه ای از فقدان هاست
پنجشنبه 21 اسفند 1399 23:57
زندگی مجموعه ای از فقدان هاست این تقریبا تنها چیزی است که در زندگی ما حتمی است
-
علیرغم آن همه اشتیاق و علاقه
پنجشنبه 21 اسفند 1399 23:56
علیرغم آن همه اشتیاق و علاقه اگر قلب اش جوانه ای نزد بدانید که شما ، خاک اش نبودید
-
از خلقت تو
پنجشنبه 21 اسفند 1399 23:55
از خلقت تو چیزی نصیب خودم نشد جز همین کتاب به من ایمان بیاور! من پیامبر دروغین توام.
-
بسیار دیدهایم غریبان بیوطن؛
پنجشنبه 21 اسفند 1399 23:47
بسیار دیدهایم غریبان بیوطن؛ اما کسی، به بیکسی ما نمیرسد.. در ذهنهای ماست و یا اینکه واقعیست..؟ این شب که هیچجور به فردا نمیرسد..؟!
-
تمام کائنات
چهارشنبه 20 اسفند 1399 23:48
تمام کائنات با همهی بغرنجیاش درون انسان پنهان است. شیطان مخلوقی ترسناک نیست که بیرون از ما در پی فریب دادنمان باشد، بلکه صدایی است درونِ خودمان.
-
بهار آمد و نیامدی
چهارشنبه 20 اسفند 1399 23:44
بهار آمد و نیامدی اما پرستوها بذر تو را آوردند. زمین جای مناسبی نبود، در دلم کاشتمت! رضا کاظمی
-
یادش بخیر
چهارشنبه 20 اسفند 1399 23:43