-
از او گفتی نگران
سهشنبه 28 بهمن 1399 23:27
از او گفتی نگران پرسیدی آیا میشناسمش پرده را کنار زدم لرزش دستهایم را در جیبم گذاشتم گفتم نه با او میخوابیدم بیدار میشدم میخندیدم میگریستم جنونی که در چشمهایم دیده بودی. سارا محمدی اردهالی
-
من نه یوسف صفتم که
سهشنبه 28 بهمن 1399 23:21
-
دعای عقربه کوچک بود
سهشنبه 28 بهمن 1399 23:19
دعای عقربه کوچک بود یا بزرگ تکرار عشقبازی دیشب؟ ------- دوستت دارم از دهان کدامشان پرید دیشب عقربه کوچک یا بزرگ؟ آرزو خمسه کجوری
-
هر که خود داند و خدای دلش
سهشنبه 28 بهمن 1399 00:01
هر که خود داند و خدای دلش که چه دردی ست در کجای دلش مهدی_اخوان_ثالث
-
ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان مـاند؛
دوشنبه 27 بهمن 1399 23:58
ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان مـاند؛ که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقربها... صائب تبریزی
-
باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست
دوشنبه 27 بهمن 1399 23:54
گو برویَد یا نرویَد هرچه در هرجاکه خواهد یا نمیخواهد، باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست
-
میان من و تو «و» حرف ربط نیست؛
دوشنبه 27 بهمن 1399 23:52
میان من و تو «و» حرف ربط نیست؛ حرف اضافه است! من توام! میان ما فاصله نیست. داریوش فرزانه
-
نارنجستان قوام شیراز
دوشنبه 27 بهمن 1399 23:51
-
ببین باران دوباره شروعش کردی
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:45
ببین باران دوباره شروعش کردی نم نم به شیشه دلم زدی دلم دوباره خواستن یادش آمد! ببین باران تو باز گفتی بزن بیرون رسیدم به کوچه تاریک و دل تنگ ... کوچه ای که شاعر نوشته بود بر دیوارش ... سر می شکند دیوارش! ببین باران توی دلم باز زنده عشقش کردی همین شر شر که تو می باریدی چشمانم تر گونه هایم خیس دهانم شور باران باران...
-
سکوت مَرهَم این درد بی مداوا شد
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:43
سکوت مَرهَم این درد بی مداوا شد کسی نمیشنود پس چرا کنم فریاد سینا اسعدی
-
دوست داشتن آخرین داشتهٔ آدمیست،
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:42
-
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:42
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ اخوان ثالث
-
به خیر میشود این شب به پای بوسهی تو
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:41
به خیر میشود این شب به پای بوسهی تو اگر دمی تو کنارم به عشق بنشینی... قاسم پارساییفر
-
مادربزرگ میگفت:
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:41
مادربزرگ میگفت: آدم بوی غذایی را بشنود دلش بخواهد و نداشته باشدش نفسش میماند مریض میشود.. دیروز کنار پنجره بوی عطرت میآمد مریم قهرمانلو
-
هیچکس مجبور به تحمل کردن دیگری نیست .
یکشنبه 26 بهمن 1399 00:17
هیچکس مجبور به تحمل کردن دیگری نیست . همه ما حق انتخاب داریم . حالا اگر بدلایلی انتخاب ما تحمل کردن باشد ، به خاطر احترام به خود و تصمیمی که گرفته ایم نباید منتی بر سر کسی بگذاریم. برای اینکه دچار عذاب مضاعف نشویم ، قهرمان اشتباهات خودمان که میتوانیم باشیم. نمی توانیم ؟؟؟
-
شب باش : در پوشیدن خطای دیگران
یکشنبه 26 بهمن 1399 00:16
شب باش : در پوشیدن خطای دیگران زمین باش : در فروتنی خورشید باش : در مهر و دوستی کوه باش : در هنگام خشم و غضب رود باش : در سخاوت و یاری به دیگران دریا باش : در کنار آمدن با دیگران خودت باش : همانگونه که می نمایی... ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﮑﻨﯿﺪ: ﺍﻭل ﺁﻧﭽﻪ نیستید، ﺩﻭﻡ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ. همیشه یادمان باشد که نگفته ها...
-
خالی گشته ام از حرف از شعر از کلمه...
یکشنبه 26 بهمن 1399 00:15
خالی گشته ام از حرف از شعر از کلمه... آه... این وحشیِ دل رام شدنی نیست این "سیاهِ سردِ بی تپشِ گنگ" بی تو... تویی که چون هراسی از ژرفای اندیشه بر می آیی و خالی می کندم نبودن ات از حرف از شعر از کلمه... غزل لنگرودی
-
عقاب
یکشنبه 26 بهمن 1399 00:14
-
در سینه هامان نه عشق مرده بود
یکشنبه 26 بهمن 1399 00:13
در سینه هامان نه عشق مرده بود نه آرزوی پرواز نه طپش های موقرانه ی قلبی بی شتاب در سینه هامان یک پرنده در هوای جنون جان داده بود یک پرنده که آواز را به پنجه های پلنگ درونش باخته بود یک پرنده که در مجمر پر آشوب روزگار بی تابانه تاخته بود یک پرنده که بی هیچ جراحتى جان داده بود...
-
کجای جهان بگذارم ات تا زیباتر شود آنجا ؟
جمعه 24 بهمن 1399 23:28
کجای جهان بگذارم ات تا زیباتر شود آنجا ؟ ستاره به ستاره به جادوی ذهن و بال شهاب گرداندهام کاکل گلبویت را به هر ستاره تاری دادهام طرهای به هر منظومه به هر کهکشان دستهای به کیهان عطری دادهام که میگردد گیج گرد خویش کوچه به کوچه رفتهام شهر به شهر دیار به دیار نامات را به یاد هر پنجره آوردهام به یاد هر چارراه...
-
موجودی حساب
جمعه 24 بهمن 1399 23:27
-
سر خستهام را بر دو بالشت میگذارم
جمعه 24 بهمن 1399 23:26
سر خستهام را بر دو بالشت میگذارم و به تمام مخلوقات روز التماس میکنم بگذارند بخوابم نیمهشب است اما آنجا که تویی باید سحر باشد ضربان نبض پرشتابتر از نور سفر میکند تو بر کدام سو سر گذاردهای ؟ حس میکنم دست راستم پناه صورت توست لبخندت ، لبخند آشناییست که اگر قرار باشد به جنگ بروم با خود میبرم حالا دوباره مثل...
-
نفسم را حبس کردهام مباداکه عطرت را،
جمعه 24 بهمن 1399 23:26
نفسم را حبس کردهام مباداکه عطرت را، چشمانم را باز نمیکنم مبادا عکست را، پنبه در گوشهایم گذاشتهام مبادا صدایت را، زبان به دندانِ نیش گرفتهام که نامت را، دستانم را بستهام و پاهایم را هم، و امّا خاطراتت پاک نشدنی هستند. راستی... "تو چرا نمیروی زِ خاطرِ من؟ ". عادل رستمکلایی
-
خیال میکنی رفته است اندوهش اما یک شب
جمعه 24 بهمن 1399 23:25
خیال میکنی رفته است اندوهش اما یک شب آرام از پایههای تخت بالا میآید و سر می گذارد روى سینَه ات... رضا ناظمى
-
او همه چیز را فراموش میکرد، از خودش میگریخت،
پنجشنبه 23 بهمن 1399 22:25
او همه چیز را فراموش میکرد، از خودش میگریخت، هر آن ممکن بود خودش را هم فراموش کند، فراموش میکرد بخورد، فراموش میکرد بخوابد. یک روز نفس کشیدن را هم فراموش میکرد و کارش تمام میشد.
-
شبی خیالِ تو گفتم ببینم اندر خواب
پنجشنبه 23 بهمن 1399 22:25
شبی خیالِ تو گفتم ببینم اندر خواب ولی زِ فکر تو خواب آیدم؟ خیالاست این سعدی
-
بگو به باد پرش را تکان تکان بدهد
پنجشنبه 23 بهمن 1399 22:24
بگو به باد پرش را تکان تکان بدهد بگو به ابر که باران بی امان بدهد ناصرحامدی
-
زنان تلاش میکنند تا با مردان برابر شوند ؛
پنجشنبه 23 بهمن 1399 22:22
زنان تلاش میکنند تا با مردان برابر شوند ؛ و چه تلاش بیهوده و مبهمی است برابری با مردانی که دنیا را به آشوب و جنگ کشیدهاند و کلید انفجار جهان را در دست دارند ! اینطور نمیشود ، باید فکر دیگری کرد ؛ شاید بهتر باشد مردان تلاش کنند تا با زنان برابر شوند ، برابری با زنانی که تمام شبهای جنگ زدهی تاریخ را با رویای صلح...
-
گاهی ادای رفتن در می آوری
پنجشنبه 23 بهمن 1399 22:21
گاهی ادای رفتن در می آوری فقط خودت میدانی که چمدانت خالیست و پایت نای رفتن و دلت قصد کندن ندارد. ادای رفتن در می آوری بلکه دستی از آستین درآید و دودستی بازویت را بچسبد. چشمی اشک آلود زل بزند توی چشمانت و بگوید بمان! و تو چقدر به شنیدنش محتاجی... گاهی ادای رفتنی ها را در می آوری بلکه به خودت ثابت کنی کسی خواهان ماندنت...
-
سکوت
چهارشنبه 22 بهمن 1399 23:14