-
آرامش
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:22
-
مدتهاست کافه را فراموش کرده ام
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:21
مدتهاست کافه را فراموش کرده ام قهوه را ترک کرده ام دیگر دلچسب نیست نه آن کافه بی تو نه آن قهوه ی تلخ تمام قهوه ها بی مزه بودند بودن تو بود که طعم قهوه را عوض می کرد عاطفه آقاخانی
-
گندمزار
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:20
-
آیا تو باور میکنی روزگار هم نقاش است!؟
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:19
آیا تو باور میکنی روزگار هم نقاش است!؟ من فکر نمیکنم .... چون تنها هنرش خطوط کج و ماوجی ست که بر پیشانیات میزند. محمد ابراهیم امینی سرابی
-
در حال زندگے ڪن
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:17
زندگے رو سخت بگیرے،سخت مے شہ بخند،پرواز ڪن موسیقے مورد علاقہ ت رو گوش ڪن زندگے همین الان و همین زمانِ در حال زندگے ڪن
-
+
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:16
-
نسیم عشق، در تن ما وزیدن گرفت ...
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:16
نسیم عشق، در تن ما وزیدن گرفت ... وجود احورا، زین خبر، رقصیدن گرفت ... با نم نم باران خوش بهاری غزل عشق، ز درونم، سرودن گرفت ... نسرین طهماسبی فرد
-
آمدی از پشت حصار مه
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:15
آمدی از پشت حصار مه قامتت چشم نواز با عطر دل انگیز بهار چشمهایت خسته و ابری آسمان باران گرفته دلگیر سرد سرد در آغوشم بیا بال می گسترانم سقف میسازم درون سینه ام کلبه ای امن هیزمیِ استخوان هایم در حال سوختن گرم گرم آرام بگیر بستری از جانم خواهم ساخت لبخند بزن سحر قاسمی
-
آدمهایی که..
چهارشنبه 19 آبان 1400 01:11
-
من کدامم هستم ؟
سهشنبه 18 آبان 1400 01:31
من کدامم هستم ؟ پیری ام ؟ یا جوانی ام ؟ وقتی مرا می بوسی به چه می اندیشی ؟ به این که پیرزنی را بوسیده ای که زمانی زن زیبای جوانی بوده ؟ یا زن جوانی را که پیر شده ؟ رویا شاه حسین زاده
-
عشق یعنی, شب نشینی با خدا
سهشنبه 18 آبان 1400 01:31
عشق یعنی, شب نشینی با خدا ساعتی تنها شدن با اولیا عشق یعنی, هر نفس عاشق شدن ذکر بر لب، از جهان فارغ شدن عشق یعنی شمع جان افروختن در تمنای وصالش سوختن عشق یعنی ,همدم و یکسان شدن بی تکبر ،بی ریا ،آسان شدن عشق یعنی, بوی خاک ،عطر بهار عشق یعنی ,مستی و محراب یار عشق یعنی ،تا نهایت سوختن لب به ذکرش، عاشقانه دوختن عشق یعنی...
-
از دلتنگی میمیرم
سهشنبه 18 آبان 1400 01:30
از دلتنگی میمیرم در آتش میمیرم بر سر دار میمیرم با گلوی بریده میمیرم اما نخواهم گفت زمانِ عشق من و تو به سر رسیده است که مرگ به عشق ما راه ندارد محمود درویش مترجم : اسماء خواجه زاده
-
شب از نیمه گذشته بود
سهشنبه 18 آبان 1400 01:26
شب از نیمه گذشته بود برف، آرام آرام میبارید جایجای پارک، غرق سپیدی بود سوزی کشنده جولان میداد نیمکت پوشیده از برف زیر نور چراغ خودنمایی میکرد فضا لبریز از سکوت بود گویی زمان از حرکت وامانده بود من و تو، رودرروی هم یکدیگر را نظاره میکردیم سرما وجودمان را تسخیر کرده بود نوای مرگ در گوشمان زمزمه میکرد آهسته آهسته،...
-
همه رو دوست داشته باش،
سهشنبه 18 آبان 1400 01:26
همه رو دوست داشته باش، به آدم های محدودی اعتماد کن، به هیچکس بدی نکن.
-
دفتر نقاشیخدا همیشه زیباست
سهشنبه 18 آبان 1400 01:25
دفتر نقاشیخدا همیشه زیباست اما فصل پاییز را برای دل خودت آرام تر ورق بزن و تمامی رنگ ها را بخاطر بسپار که عشق لابلای همین رنگهای زیباست.
-
آه از دوری ...
سهشنبه 18 آبان 1400 01:24
آنگاه ، نگاه ، گاه ، آه از دوری ... احسان افشاری
-
وَ تو و آن فصل جُنون و عاشقی ،پاییز!
سهشنبه 18 آبان 1400 01:24
وَ تو و آن فصل جُنون و عاشقی ،پاییز! و تو لیلی و من مجنون و آن کوچه و آن باران و بوی تازگی از خاک و من عاشق تر از دیروز که می رقصم کنار برگ و تو آن شعرِ پاییزی که در قلبم شده تکرار و من ، مَستِ دو چشمانت و تو ،زیباترین تصویر و من، می خوانمت هر روز و دنیایی به رنگ عشق و دل، دریایی از احساس و من، هَر لحظه ام خوش بود در...
-
پاییز!
سهشنبه 18 آبان 1400 01:22
-
حوّای من..،
سهشنبه 18 آبان 1400 01:22
حوّای من..، دستانم همچون توریست پرسه می زند لا به لای موج موهایت؛ و بوسه هزاران خوشه گندم به سر انگشت شعرم در هوس زرد آفتاب که شاهرگ مرا درو کرده! مرتضی سنجری
-
تو چتر گیسوانت را باز کرده بودی
دوشنبه 17 آبان 1400 01:11
تو چتر گیسوانت را باز کرده بودی آنگاه که من زیر باران می گریستم منوچهر پورزرین
-
"جوگیر"
دوشنبه 17 آبان 1400 01:10
نگاهی به اطرافتان اگر بیاندازید آدمهایی را میبینید که تحت تاثیرِ "جَو" با شما رفتار میکنند... جنس مخالف واردِ زندگیشان میشود و شما را پاک فراموش میکنند! تنها میشوند و دلشان برای شما عمیقاً تنگ میشود! روبرویتان قربانِ قد و بالایتان میروند و پشتِ سرتان میخواهند سر به تن نداشته باشید! باید حیاط زندگیمان را خلوت...
-
خوشی و رخوت بدن از هرچه هم که باشد،
دوشنبه 17 آبان 1400 01:09
خوشی و رخوت بدن از هرچه هم که باشد، باز دلمان یک چیز اضافی هم میخواهد، یک چیزی برای خودِ دل؛ یک کمی عشق؟ |گی دو موپاسان |
-
و کاش آفتاب یکروز عمود بر پنجره اتاق طلوع کند
دوشنبه 17 آبان 1400 01:08
و کاش آفتاب یکروز عمود بر پنجره اتاق طلوع کند تا شاید آب شود خاطرات یخزدهات و من از خواب برخیزم پنجره را باز کنم و فراموش کرده باشم که زمستان است... مصطفی نقره ای
-
کافهای خواهم زد
دوشنبه 17 آبان 1400 01:07
کافهای خواهم زد در انتهای کوچهای بن بست و برای آنان که راه را اشتباه آمدهاند، فنجانی قهوه میریزم آنها خستهاند... مصطفی نقره ای
-
تو مثلِ قشنگی هایِ شهرِ اصفهانی!
دوشنبه 17 آبان 1400 01:06
تو مثلِ قشنگی هایِ شهرِ اصفهانی! پر راز و باشکوه! ولیکن نیم نه؛ برایم کلِّ جهانی! فرشته سنگیان
-
میگویم زندگی "همین" است.
دوشنبه 17 آبان 1400 01:06
نمیگویم "شاید" زندگی همین باشد. میگویم زندگی "همین" است. نوشیدن بی دغدغه ی یک استکان چای،لابلای رنج هایی که میکشیم ...
-
محکم باش
دوشنبه 17 آبان 1400 01:05
-
کاش مزرعه ای از گل سرخ بود
دوشنبه 17 آبان 1400 01:04
کاش میدانستم،خواب ها تا کجا ادامه می یابند؟ یا بیداری از کجا شروع می شود؟ نمیدانم بودنت را باور کنم یا نبودنت را؟ ! کاش مزرعه ای از گل سرخ بود میان خواب و بیداری ... | رسول یونان |
-
محکوم به اعدامی نسترن
دوشنبه 17 آبان 1400 01:03
محکوم به اعدامی نسترن گلدان شکسته ات را بردار و برگهای پاییزیت را بوسه بزن نسترن منیره کاوری
-
ای پاییز در باغ سپید رویایم
یکشنبه 16 آبان 1400 01:02
ای پاییز در باغ سپید رویایم در سایه سار شاخه های کبودت لبریز رنگ های توام هنگامه ترنم باخنده های نسیم هوای باز خیس تورا می جویم ایرج خدارحمی