-
یادم باشد
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:27
-
به من درعمق نگاهت که ناکجای جهان است
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:25
به من درعمق نگاهت که ناکجای جهان است وطن بده........ مژده محمدیان
-
هر روز برای خودت، برای دلت ،کاری بکن!
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:25
هر روز برای خودت، برای دلت ،کاری بکن! این حوالی باید به دنبال حال خوش دوید؛ حال بد هرکجا که باشی، کمین می کند...
-
به چه زبانی بگویم دوستت دارم ؛
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:24
به چه زبانی بگویم دوستت دارم ؛ وقتی، نه من شعر می نویسم ، نه تو شعر می خوانی … لیلا رفیعی
-
... و عشق
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:21
... و عشق همان خنده های به ظاهر ساده ی تو بود... زینب احمدی
-
قدیم میگفتن
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:21
-
پاییز همچون خانه ی پدری می ماند
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:19
پاییز همچون خانه ی پدری می ماند آدم را به گذشته های دور می برد به روزی که عاشق شدی پاییز حتی بادش هم که در گوش بوزد نجواگر خاطراتت می شود
-
بی خوابی شاید آشفته ترین شعریست
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:18
بی خوابی شاید آشفته ترین شعریست که بی وزن بی قافیه بی تو... مانده مژده محمدیان
-
هرجاهستی خوش باشی
پنجشنبه 13 آبان 1400 00:16
-
می نویسم باز . نقش می بندد باز .
چهارشنبه 12 آبان 1400 01:04
می نویسم باز . نقش می بندد باز . حروف را دوست دارم ، منظورم را مکتوب می کنند ... باز . اما تو را که نمی توانم بنویسم . حروف و کلمات ، تو نمی شوند باز . و من در اندوه ادامه سوزعطشی در اعماق وجودم تو را می خواهم ... باز. و دوباره حروف و کلمات را بازی می کنم... باز . چون میسر نیست من را کام تو عشق بازی می کنم با نام تو و...
-
باران که میبارد
چهارشنبه 12 آبان 1400 01:02
باران که میبارد ما زیر یک چتر به هم نزدیک میشویم آنقدر نزدیک که حتی فاصله هم خیس میشود #محمد_دولت_آبادی
-
هرگز ناامید مشو،
چهارشنبه 12 آبان 1400 01:01
هرگز ناامید مشو، اغلب از میان یک دسته کلید، این آخرین کلید است که قفل را می گشاید.
-
به به.. باز هم باران،
چهارشنبه 12 آبان 1400 01:00
به به.. باز هم باران، مرزهای جغرافی قلبم را با خودش برد شمال.. انگار می داند! طاقتم طاق شده است... تورج میرزایی
-
[ من یه اخلاقی دارم که اگر بخوام فراموش کنم،
چهارشنبه 12 آبان 1400 00:59
[ من یه اخلاقی دارم که اگر بخوام فراموش کنم، انگار اصلا اون مساله،اون شخص،اون اتفاق وجود خارجی نداشته! به همین سادگی،به همین بی رحمی...:/]
-
وقتی می گویی دوستت دارم
چهارشنبه 12 آبان 1400 00:58
-
طرح گیسوی تو
چهارشنبه 12 آبان 1400 00:57
طرح گیسوی تو دیوانه کند عاقل را وه چه بختی که دیوانه این طرح شدم. سعید قاسم مختاری
-
تصویرهای با تو بودن را سخت به یاد می آورم!
چهارشنبه 12 آبان 1400 00:56
تصویرهای با تو بودن را سخت به یاد می آورم! عجیب است! انگار خاطرات تو صورتی از اشکال نیست! هر گاه دلتنگ تو می شوم و خاطره ای از تو را به یاری می خوانم، کامم به شعری عاشقانه شیرین می شود! گویا خاطره ی هر لحظه ای که در کنار توام، شعری یگانه می شود و در یادم می نشیند... اگر قرار نبود تو را دوست بدارم، این غزل ها که خاطرات...
-
[ من واست
چهارشنبه 12 آبان 1400 00:55
[ من واست مثل اون لباسی ام که نه اندازته نه بهت میاد...]
-
قطره قطره.... نبودن هایت را جمع کرده ام!
چهارشنبه 12 آبان 1400 00:54
قطره قطره.... نبودن هایت را جمع کرده ام! اگر بغض امان دهد؛ امشب، گلویی تازه خواهم کرد!!! خمره خمره دردها را میگذارم زیر خاک دل نترس...این خمره ها روزی شرابت می کنند مژده محمدیان
-
در خانه ی عشق
سهشنبه 11 آبان 1400 01:59
در خانه ی عشق جز دلتنگی و چشم انتظاری خبری نبود ومن جز باران اشک کاری نمی کردم افسوس که چنین کردم افسوس صبا جدکاره
-
حرف حساب
سهشنبه 11 آبان 1400 01:58
-
در انتهای خیال ذهنت اندکی هم آواز من شو
سهشنبه 11 آبان 1400 01:58
در انتهای خیال ذهنت اندکی هم آواز من شو بگذار صدایم با اهنگ قلبت موسیقی از جنس تنهایی به سوراید . ای کاش در عمق چشمانت اندک جایی برای غرق شدن باقی مانده بود. علیرضا حاتمی نژاد
-
خوشبختی
سهشنبه 11 آبان 1400 01:57
[ خوشبختی بدست آوردن همه اون چیزی که میخوای نیست لذت بردن از همه اون چیزیه که داری
-
+
سهشنبه 11 آبان 1400 01:56
+ما نسلی بودیم می تونستیم زندگی خوبی داشته باشیم ولی نشد
-
خودمون رو دریابیم
سهشنبه 11 آبان 1400 01:54
[ آدم اول باید با خودش رفیق باشه و قدر خودشو بدونه اونوقت خیلی از مشکلات، اصلا دیگه پیش نمیان براش.. ..]
-
تو خودت می دانی که زندگی چیست؟
سهشنبه 11 آبان 1400 01:52
تو ده منبر از زندگی گفتی و ده کتاب از عشق، از مزه شراب و عسل ناب، از صدای پرنده و شرشر آب، از بوی گل و گلشن و گلاب ، و من از تو می پرسم که دیوانه ای نادانم : تو خودت می دانی که زندگی چیست؟ مزه عشق را چشیده ای ؟ تو اصلا می دانی نان خوردنیست؟ و پرنده بی آب و دان مردنی؟ سعید قاسم مختاری
-
زلالی چشمهایت جاری
سهشنبه 11 آبان 1400 01:52
زلالی چشمهایت جاری نمی دانم بنوشم ؟ بنگرم ؟ یا درش غرق شوم سعید.قاسم مختاری
-
بعضی وقتها تنها شدنهای یهویی،
سهشنبه 11 آبان 1400 01:51
بعضی وقتها تنها شدنهای یهویی، . . . . . . . چیزایی رو بهت میفهمونه که سالها بودن با کسی بهت نمیفهمونه.
-
اون لیاقت نداشته
سهشنبه 11 آبان 1400 01:50
-
وقتی تو را در آغوش میگیرم،
سهشنبه 11 آبان 1400 01:50
وقتی تو را در آغوش میگیرم، همه چیز را از یاد میبرم! یادم میرود سبزی از درختان است و آبی از آن آسمان...! باور کن خودم را نیز از یاد میبرم. و حتی یادم میرود، زمستان سرد است و تابستان را باید در خُنَکای سایهای سر کرد. میترسم در آغوشت، حتی نفس کشیدن را فراموش کنم، و حیات را ببازم! و تو را... مهران رمضانیان