-
در گریز است از جوانی روزگارم
سهشنبه 8 مهر 1404 12:03
در گریز است از جوانی روزگارم من برای لحظاتم سوگوارم شعری نیست در وصف سخن می فرساید عمر ،جان وتن نه دل دادم به کسی نه کس به من دل چه شد برای من از این عمر حاصل شبی در فکر غم روزی در تلاش تنی رنجورو دلی آش ولاش بیش از چهل تاج زاد از سرم رفت برهان بودن از یادم نرفت چه میدانم بودنم بهر چه بود به اکراه هستی کردم زیر گنبد...
-
بر موهای خیال دست نبر...
سهشنبه 8 مهر 1404 12:02
بر موهای خیال دست نبر... شاید خوابِ من در تاریکی آن لانه کرده باشد. چشمانت هنوز از آینه عبور نکردهاند. بهار با کفشهای خیس خواهد آمد. سیدحسن نبی پور گیسوانِ خیال را رها کن باد دیگر صدایم نمیبرد. چشمهایت خستهاند از عبورِ بینتیجه. من میآیم اما فقط اگر جهان بار دیگر متولد شود. سیدحسن نبی پور
-
اگه دستاتو بگیرم مثل شب آروم میگیرم
دوشنبه 7 مهر 1404 12:25
اگه دستاتو بگیرم مثل شب آروم میگیرم اگه چشماتو ببینم، بخدا برات میمیرم عاشقم کردی و رفتی، حالا من بی تو میمونم تو ترانه ی جدایی، قصه ی عشقو میخونم تا ابد چشمو میبندم، تا که رویاتو ببینم توی این رویای شیرین، تو رو با کسی نبینم دلِ من یخ زده این جا، دلِ تو گرمای آفتاب آخه این جوری نمیشه، تو دلم بتابه مهتاب دیگه نزدیک...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 7 مهر 1404 12:24
-
مغز جوهر ته کشیده ی خودکار
دوشنبه 7 مهر 1404 12:23
مغز جوهر ته کشیده ی خودکار جای پای رقصانش را از خط آبی خالی گذاشته است. تنها ردی بی رنگ و خراشی کوچک روی کاغذ مانده ؛ حالا شاعر آن کلمه را فراموش کرده است. آن را که نیست اما جای خالی اش پیداست. سانیا دریس سلمانی
-
هر کجا رو می کنی نیرنگ و تزویر هست
دوشنبه 7 مهر 1404 12:22
هر کجا رو می کنی نیرنگ و تزویر هست رود ها خشکیده نه تقوا نه تدبیر هست هر کسی دنبال دردی می دود با خود هر کسی با درد پنهانی زمین گیر هست شهر دیگر پر شده از درد و بیماری چند سالی می شود در حال تکثیر هست چهره ای دیگر ندارد شوق و لبخندی هر جوانی را که می بینی دلش پیر هست دیگر آثاری از آن مهر و محبت نیست خوبی و لطف و محبت...
-
گاهی از تو، دلم از چشم من آگاه تر است
دوشنبه 7 مهر 1404 12:21
گاهی از تو، دلم از چشم من آگاه تر است این چه سرّیست که دل با تبت همراه تر است گر چه قاب است به دیوار، بهترینِ خاطرات خاطرات تو ولی در سینه دلخواه تر است باد فهمید نُت عطر تن تو چه رازی دارد در پیِ بوی تن توست که گمراه تر است گر چه این خلوت دل جان مرا میکاهد درد خاموشی لبهای تو جانکاه تر است گاهی از چشم قطره اشکی آمد و...
-
خسته در تلاطم امواج
دوشنبه 7 مهر 1404 12:19
خسته در تلاطم امواج رها شده... در طوفانی... من قایق ویرانه بیسرنشین، با تک پاروی چوبیام... گذر میکنم. باد... امواج سرگردان مرا سوق میدهند به پهنه روشن خیال، خیالی از جنس آب و نور، چون ماهی کوچک پرشکوه... در هیاهوی دریا میغلطَم، در آغوش میگیرم تا مرا از خود بیخود کند. چون برگی در مسیر دلدادگی پاییز، در مسیر روشن...
-
کنار سکوت نشستهام
دوشنبه 7 مهر 1404 12:17
کنار سکوت نشستهام و در اندوهی بیپایان شناورم و هرچند گاه خیال مرگ دارم ولی رؤیایم هنوز قدم زدن در باغچه بهار است و دویدن میان دشت لالههای واژگون در روزی که رنگینکمان ردپای باران را بوسیده است کسی چه میداند شاید پشت این دیوار بلند پنجره امید بیدار است و پشت این همه غم و تنهایی بسیار گل رز زیبایی به انتظار لحظه...
-
نظر به نظر
دوشنبه 7 مهر 1404 12:14
نظر به نظر چو پول به پول عوض کردی مثل صراف عشق به عشق افزوده و در ره تو کردیم اسراف. پرشنگ بابایی
-
نمی دانی که تنهایی چه کرده با دلِ زارم
دوشنبه 7 مهر 1404 12:11
نمی دانی که تنهایی چه کرده با دلِ زارم چه دنیایی! چه دنیای غریبی بی تو من دارم؟ به تصویر دو چشمانت، تماشا میکنم دائم خودم را دستِ حسِ «با تو بودن» می سْپارم من آن مرغم که بر موج خیالت می کنم پرواز ولی ازدرد تا مقصد چو خون از دیده می بارم تو را می جویم و صحرا و باغ و آب و باران را عجب کاری! بدنبال توگشتن، گشته است...
-
ندارد حاصل اینجا گفت و گویی
دوشنبه 7 مهر 1404 12:09
ندارد حاصل اینجا گفت و گویی که پایان روشن است از هر دو رویی به شهر بی کسان گم کرده داری؟؟ به خلوت تکیه کن تا خود بجویی جادههای اعتماد و اعتقاد جذابیتی ندارند جنگل خونین بقا پیداست گوشت هم را میخورند اما استخوانها را دور نمیریزند آری دور نمیریزند میدرند و میبلعند . علی خیری
-
هر ذرهی سکوت خاک
یکشنبه 6 مهر 1404 12:24
هر ذرهی سکوت خاک روایتی فراموش شده است... باران، با نوازش گرم دستانت بر قامت خزان زدهام تا برگ آخر ببار. دلتنگی را مجالی نیست که پردهی آخر را براندازد من با خویشتن خویش در آن سفر بیبازگشت به صلح رسیدهام. بگذارید کفنم کوتاه باشد تا انگشتان پای برهنهام راه رفتهی هزاران مسافر را برای آخرین بار ببوسند. بگذارید قبرم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 مهر 1404 12:22
-
به خاک پاک جاویدان نشانی از کیانم نیست
یکشنبه 6 مهر 1404 12:21
به خاک پاک جاویدان نشانی از کیانم نیست خبر از رستم و رخش و درفش کاویانم نیست یل مغرور تاریخ ام ،، که پیشانی عرق دارد ببخش ام آریو برزن که میدانی از آنم نیست خمار خواب خرگوشی به کابوسی اسیرم که نگاهم هر چه می گردد خبر از آسمانم نیست دهان را چشم میدوزم به هر زخم زبان لیکن سکوت ناطقی دارم که کمتر از زبانم نیست وقارم را...
-
ماه در آغوش سایه شد غریب
یکشنبه 6 مهر 1404 12:21
ماه در آغوش سایه شد غریب رنگ خونینش ، چو سِری بی نصیب آسمان سرخ و زمین در خلسه بود راز خلقت بر دل شب قصه بود هر که دید آن جلوه ی پروردگار یافت در ظلمت ، چراغی استوار سایه گر آمد ، نترس از تیرگی نور می زاید زبطن بی کسی ماه خونین یاد داد این نکته را که خدا روشن کند هر شب سرا نازی سبزواری جوزانی
-
در هـمــهٔ روح و دل و عـشــق مـنــی تو
یکشنبه 6 مهر 1404 12:19
در هـمــهٔ روح و دل و عـشــق مـنــی تو آن کوه تویی، روح تویی، عشق تویی، تو گر این هـمــه جـان و وطـن و حـال نباشد این حال تویی، جان تویی، وطن تویی، تو آن کوکب گردون و سپهرم، دل تاریک اندر همه حالات تویی، ماه تویی، تو آن غـمــزه ی آهــوی رمـیـده به چه ماند؟ سان هور تویی، آهو تویی، غمزه تویی، تو میلت به چه گردیده که چون...
-
چگونه تشنه ات بمانم؟
یکشنبه 6 مهر 1404 12:16
چگونه تشنه ات بمانم؟ تو را دوست دارم، آنچنان که گویی باران را در بیابانِ وجودم میخوانم. وجودم، چون شنهای داغ، تشنه ی قطرهای از حضور توست. اما تو… تو ابری هستی که از بالای سر من میگذری و نمیبارانی. آیا فراموش کردهای که ریشههای عشق، بدون تو، میخشکند؟ حسین گودرزی
-
تا همیشه دوستت دارم
یکشنبه 6 مهر 1404 12:14
تا همیشه دوستت دارم حتی اگر زمان بایستد و فاصلهها هرگز پر نشوند. دوست دارم تو را، آنچنان که گویی عشق تنها برای ما آفریده شده است. تو را دوست دارم، چون تشنهای که در بیابان زندگی، به دنبال تو میگردد. حسین گودرزی
-
ای که داری نکته بامن یک نصیحت کن به گوش
یکشنبه 6 مهر 1404 12:08
ای که داری نکته بامن یک نصیحت کن به گوش هست حائل در میان دیوار و بر دیوار موش پس اگر خواهی سخن گویی و یابی عافیت چاپلوسی و ریا ، را پیشه بنما یا خموش چون دهن بگشایی و حرفی بیاید در برون مغرضان تفسیر المیزان نویسندش به روش پس سخن سنجیده گوی از بردن نام بر حذر تا که بد نامت نسازند مردم آدم فروش گرگ ها اینجا لباس میش را...
-
شاعر نبودی تا بفهمی قلب یعنی چه
یکشنبه 6 مهر 1404 12:05
شاعر نبودی تا بفهمی قلب یعنی چه دلتنگ ماندم معنی نچسب یعنی چه!!! من میزند قلبم یعنی زنده ام اما کنج شفا خانه؛نوار قلب یعنی چه یک روز هم قدرت نداری مثل من باشی هر روز من تاریک و مثل شب یعنی چه در راه باریکی که شیشه خورده میریزند من تازه فهمیدم قسی القلب یعنی چه من کم نیاوردم ولی ای کاش در غربت من حس کنم یک بوسه از...
-
آتش افتاد به پیکر ما بشکست دلم
یکشنبه 6 مهر 1404 12:04
آتش افتاد به پیکر ما بشکست دلم با غم و حسرت بی رنگی هما بشکست دلم از همه تنهاتر در این حصار در شب تاریک رویا بشکست دلم در حسرت دلبر با زخمی قلب در غم هجران با دردی بیجا بشکست دلم از دوری دلبر با این غم چه غم در تب و تاب تماشا بشکست دلم در آتش غم از سحر تا شام در تمنای وصل در این غوغا بشکست دلم منوچهر فتیان پور عاشق و...
-
خدا کند که آغوشت قبلهگاه تمام عاشقان شود
شنبه 5 مهر 1404 12:29
خدا کند که آغوشت قبلهگاه تمام عاشقان شود و لبهایت شکوفههای بهشتی را بیافشاند من تشنهای که تنها از جام عشقت مینوشم و در این مستی، جهان را فراموش میکنم حسین گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 5 مهر 1404 12:29
-
در فکرِ چند تکه تخیل بودم
شنبه 5 مهر 1404 12:27
در فکرِ چند تکه تخیل بودم اگر بوته ای از توت فرنگی یا زیتون روی سرِ هر زنی می رویید بعید نیست از بینِ بوسه های گرمِ دو عاشق نخلستان سبز شود امّا کسی خبر ندارد نعش کشی که از جنگ برگشته بی اندازه گوشه گیر و غمگین ست با پوکه های سیگار در این خیابانِ اِفلیج به دنبال وطن می گشتم کوچه به کوچه پل به پل متعجب جدول به جدول در...
-
گاهی آنقدر سنگینم
شنبه 5 مهر 1404 12:26
گاهی آنقدر سنگینم کوهی انگار مثلِ بُز کوهی از من بالا می رود گاهی شبیه یک خُرمالو جا مانده ته انبار دلم خون می شود میوه ها را سوا می کنم بوی سبزی که می آید یادِ تو می اُفتم که نگاهت طعم نعناع و لیموناد داشت یادِ تو می اُفتم کلید خودش را درون قفل به شکستن زده تا تنهایی تشنه تر از همیشه برنگردد و من که باید دکمه های...
-
شبیه تصاویر کارت پستال بودی
شنبه 5 مهر 1404 12:25
شبیه تصاویر کارت پستال بودی در صدای گرم تو لباس های شسته را خشک کردم و با نسیمِ نجیبی که از این تصویر می وزد در دشتِ لاله های واژگون که روی لاله ی گوش هایَت روییده قدم زدم چیزی بگو بگو اَنار بعد از کدام اتفاق خون به جگر شده است؟؟؟ یا شکوفه های گیلاس چگونه با پوستِ تو پیوند خورده اند؟؟؟ تو آنقدر زیبایی که گردنَت باغچه...
-
دلم یک بغل گل سرخ می خواهد
شنبه 5 مهر 1404 12:24
دلم یک بغل گل سرخ می خواهد اما در آغوش تو بوی گُل با عطر نفس هایت در هوای عاشقانه یمان بپیچد مبهوت نگاهی شم که از آن من است اندکی هم مهمان دستانت روی تنم دست تو هوس رقص پیچک وار کند پیچک حلقه تنگ و مرا حبس آغوشت کند سمیرااسدی زاده
-
ماه هم روشن گر روی انارت میشود
شنبه 5 مهر 1404 12:22
ماه هم روشن گر روی انارت میشود ای خوشان روزی که دل غرق نمازت میشود ای خدای آسمان پس کی در این دوران شام کوفی مجلس دگر غرق ثوابت میشود ساقی آیا از شراب مانده در پستوی اوج خانه روبی کرده و درد ملاجم میشود در دلِ دیوارِ قلبم خانه ها ویران شده این دل بیچاره هم غرق عذابت میشود گر چه شاید درد دل را با تو گفتن هم خطاست بی...
-
غُصّهها دارَم بَسی، لٰکن بَرَم غَمخوار نه
شنبه 5 مهر 1404 12:20
غُصّهها دارَم بَسی، لٰکن بَرَم غَمخوار نه حَرفها دارَم بَسی، اَمّا رِفیق و یار نه مَن دِلی دَر سینه دارَم، پاک و بیغَش چون گُهَر آری از دِل بَهرهاَم باشَد، وَلی دِلدار نه دَر سَرَم اَهدافِ مُمتازی به غایَت حاضِر است مَقصَدی بَر حَق، وَلیکَن مَعبَری هَموار نه گَرچه اِستِعدادِ بِسیار اندَرَم سوسو زَنَد دَر کَفَم کَیک...