-
شال گردن
شنبه 16 بهمن 1400 01:25
حتی ممکن است این شال گردن اصلا خوب از آب در نیاید و تو را گرم نکند اما هر رجی که ناشیانه می بافم قلب مرا گرم می کند و زندگی مان را من این صحنه را از بچگی دوست داشته ام زنی که در پاییز برای مردی در زمستان شال گردن می بافد.
-
زنان عاشق شال گردن میبافند
شنبه 16 بهمن 1400 01:21
زنان عاشق شال گردن میبافند زنان عاشقتر دستکش دلگرم که شدی حتمن زنی برایت شعـر میبافد ! { نسترن وثوقى }
-
همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای
جمعه 15 بهمن 1400 01:29
همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای بده آن خنده ی چون قند، که می دانی را "صالح دروند"
-
تاشقایق هست
جمعه 15 بهمن 1400 01:25
-
اگر دلت گرفته سکوت کن؛
جمعه 15 بهمن 1400 01:24
اگر دلت گرفته سکوت کن؛ این روزها کسی معنای دلتنگی را نمیفهمد! زویا_پیرزاد
-
هیچ نیمهی گمشدهای وجود ندارد!
جمعه 15 بهمن 1400 01:24
هیچ نیمهی گمشدهای وجود ندارد! تنها چیزی که وجود دارد، تکههایی از زمان است که در آنها، ما با کسی حال خوشی داریم؛ حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همهی عمر... آنتون_چخوف
-
صبحم باش
جمعه 15 بهمن 1400 01:23
صبحم باش تا به شوقِ تُ از شب بگذرم ؛ ای حضور تُ از آفتاب زیباتر لیلا_مقربی
-
بر در شاهم گدایى نکته اى در کار کرد
جمعه 15 بهمن 1400 01:21
بر در شاهم گدایى نکته اى در کار کرد گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر دامن ساقى سیمین ساق بود در شب قدر ار صبوحى کرده ام عیبم مکن سرخوش آمد یار و جامى بر کنار طاق بود "حافظ"
-
انتظار
جمعه 15 بهمن 1400 01:19
-
صد بار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت
جمعه 15 بهمن 1400 01:15
صد بار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت یک جمله شکایت به نگارم، بنگارم "احسان افشاری"
-
مانده تا برف زمین آب شود..
جمعه 15 بهمن 1400 01:11
-
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
جمعه 15 بهمن 1400 00:40
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی در شأن چشمهای تو پیدا کنم، نشد ... سجاد_سامانی
-
دیدمش در شهر
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:52
دیدمش در شهر ،حالش بد، نگاهش بگذریم ... یار با او دست در دستش، حواسش بگذریم! مهدی کمانگر
-
کنار هم بودن قشنگه
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:50
-
تنهایی چقدر دلگیر است
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:50
تنهایی چقدر دلگیر است مثل شاخه های زخمی پیچک در چروک پیشانی دیوار باغچه، ای کاش..؛ تا اطلاع ثانوی سر قول و قرار دلت بمانی و برای ریشه دواندن این غم کم تر بر تن تشنه اَم بباری اگر چه می دانم دیگر چشمانت تا اَبد اَبری نخواهند شد! مرتضی سنجری
-
هوا بی هوا
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:49
-
برف می بارد
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:47
برف می بارد نام تو را زمزمه می کنم تا گرم شوم رو به برف میکنم، می خندم! ناوک_مژگان
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:45
دوست دارم ماه را بچینم ببرم آن را میان کلبه ام تا رنگ مهتاب بگیرد... پروانه مدی
-
سرمای سکوتِ
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:45
سرمای سکوتِ یکی بود یکی نبود لرزه بر دل می اندازد! ناوک_مژگان
-
جدا کردند آدمها، مرا از تو، تو را از من
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:38
جدا کردند آدمها، مرا از تو، تو را از من تو دریایی و من ساحل، نخواهی شد جدا از من . . "علیرضا بدیع "
-
حلول ماه رجب
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:35
-
از آدمای شهر بیزارم چون با یکیشون خاطره دارم
پنجشنبه 14 بهمن 1400 00:35
تا حرف عشق میشه من میرم من سخت از این حرفا دورم منم یه روز عاشقی کردم از وقتی عاشق شدم اینجورم دارو ندارم پای عشقم رفت چیزی نموند جز درد نامحدود این جای خالی که تو سینم هست قبلا یه روزی جای قلبم بود این روزگار بد کرده با قلبم کم بوده از این زندگی سهمم دلیل میبافم برای عشق برای چیزی که نمیفهمم از آدمای شهر بیزارم چون...
-
بدونِ تو
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:27
-
چه شغل عجیبی !
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:26
چه شغل عجیبی ! شروع هفته تو را می بینم باقی هفته به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم . ”شمس لنگرودی“
-
دیر است..
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:23
-
تاشقایق هست
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:22
-
همراه من آن که اول و آخر اوست
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:20
همراه من آن که اول و آخر اوست هر جا باشم همیشه در دسترس است! ................. به بهار بدهکارم دست کم یک شعر برای هر شکوفه! محمد رضا ترکی
-
جنبه
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:16
محمدرضا ترکی : از شدت جوگرفتگی جنبه نداشت او کار به کار جمعه و شنبه نداشت چرخی زد و برقی زد و افتاد از پا این معرکه غیر پهلوان پنبه نداشت! از شدت جوگرفتگی جنبه نداشت او کار به کار جمعه و شنبه نداشت چرخی زد و برقی زد و افتاد از پا این معرکه غیر پهلوان پنبه نداشت!
-
شعر کارنامه زندگی اکبر اکسیر :
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:13
شعر کارنامه زندگی اکبر اکسیر : در پیاده روی 47 شعری خواندم ملیحه خندید گفتم بالاخره بله یا خیر ؟گفت : خیر است انشاالله! بعد دراتاق 57 شعری خواندند باران گرفت وصیغه جاری شد همان شب شعری خواندیم تخت سرفه کرد , عرفان سروده شد بعدها در اتاق 62 شعر تازه ای خواندیم تخت عطسه کرد و ایثار به چاپ رسید برای نان به مدرسه رفتم...
-
آغوش
چهارشنبه 13 بهمن 1400 01:11