-
زمستان(اسفند)
یکشنبه 1 اسفند 1400 00:14
-
آن کس که باران را دوست دارد
یکشنبه 1 اسفند 1400 00:11
آن کس که باران را دوست دارد و خانهاش را دوست دارد و با نگاهی آرام به زندگی مینگرد با او به میان توفان خواهم رفت آن کس که مرا در کنار آتش دروناش گرم کند و نه بهشت و نه دوزخ او را به شگفت نیاورد و با نگاهی آرام به زندگی بنگرد با او به میان توفان خواهم رفت فرانسیس شاو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 بهمن 1400 00:34
+ساعت موبایل نگاه کردم...ساعت 12:30..وکنارش ساعت سئول کره جنوبی هم هست اونجا الان ساعت6:00...به نظرم جالب اومد..شب ،صبح در یک نگاه:)
-
دلم که..
شنبه 30 بهمن 1400 00:28
-
شکی نیست
شنبه 30 بهمن 1400 00:27
تو دنیای مرا زیبا نخواهی دید ، شکی نیست! مرا دیوانه می پنداری و نومید ! شکی نیست! تو هم فهمیده ای این روزها همرنگ پاییزم مرا از باغ تنهایی نخواهی چید شکی نیست صداقت مایه ی ننگ است وقتی عشق نیرنگ است شما دنبال عشق تازه ای هستید شکی نیست تو با این سایه واین برگها از باد می لرزی تومجنون نیستی در چشم من ، ای بید، شکی نیست...
-
دوست خوب
شنبه 30 بهمن 1400 00:25
-
چرا اینا ناراحتند:(
شنبه 30 بهمن 1400 00:23
-
اینجا که منم
شنبه 30 بهمن 1400 00:22
اینجا که منم قیمت دل هر دو جهان است آنجا که تویی در چه حساب است دل ما؟ صائب تبریزی
-
خداوندا تمام حرفهای جهان یک طرف
شنبه 30 بهمن 1400 00:20
خداوندا تمام حرفهای جهان یک طرف این راز یک طرف آیات شما چه قدر، شبیه به لبخند اوست! شمس لنگرودی
-
وقتی تو نیستی
شنبه 30 بهمن 1400 00:19
وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومی است و دوستت می دارم رازی است که در میان حنجره ام دق می کند وقتی تو نیستی من فکر می کنم تو آنقدر مهربانی که توپ های کوچک بازی تصویرهای صامت دیوار و اجتماع شیشه های فنجان ها، حتی از دوری تو رنج می برند و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند و انعکاس لهجه...
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 30 بهمن 1400 00:17
-
در راسته ی عطر فروشان،
شنبه 30 بهمن 1400 00:16
در راسته ی عطر فروشان، امشب در بینِ هزار شیشه ی مُشک و گلاب می پرسم دستمالِ عطر آگینی از نفسِ او چند؟ محمد علی سپانلو
-
سرم به عشقت
جمعه 29 بهمن 1400 00:45
سرم به عشقت گرم بود داغت بر دلم نشست. لقمان اندوزی
-
به احترامِ هر قطاری که از راه میرسد
جمعه 29 بهمن 1400 00:43
به احترامِ هر قطاری که از راه میرسد کلاه برمیدارد از سر مردی که سالهاست قطاری دلاَش را بُرده است! رضا کاظمی
-
انتظار ندارم..
جمعه 29 بهمن 1400 00:42
-
تو تکیه گاه منی
جمعه 29 بهمن 1400 00:41
با دلتنگی ات، مرا بیتاب نکن؛ و با بیتابی ات مرا دلتنگ! تو تکیه گاه منی، تکیه گاه اگر محکم نباشد، تکیه بی معنی است. با قلبت احساس کن؛ اما با قلبت فکر نکن. بگذار کمی دیگر هم تحمل کنیم؛ همانطور که صدها سال تحمل کرده ایم. غذای نیم پخته از خام بدتر است؛ زیرا خام، فریب نمی دهد! اما نیم پخته می فریبد. پس کمکم کن تا پخته...
-
امروز در خیابان کسی از من آتش خواست
جمعه 29 بهمن 1400 00:40
امروز در خیابان کسی از من آتش خواست کاش می شد از جهنمی که در سینه داشتم شعله ای هم به او می بخشیدم ... ((محمد شیرین زاده))
-
می روی و می دانم
جمعه 29 بهمن 1400 00:39
می روی و می دانم پس از من تا همیشه دو تکه ابر سیاه آسمان چشمهای مرا به خاطرت می آورد و باران از چشمهای تو آغاز می شود .... شهره_عابد
-
مثل هر شب
جمعه 29 بهمن 1400 00:28
-
شاید روزی یک خیابان غریب
جمعه 29 بهمن 1400 00:25
شاید روزی یک خیابان غریب ما را بهم برساند روزی که بجای دستهامان ع صاهایمان در هم گره خواهد خورد و حافظه مان تکه کاغذی ست فشرده در کیف دستی مان ... از پشت شیشه های عینک با شماره ی حسرت های زندگیمان نه من تو را می شناسم و نه تو ..... اما آنروز اگر رسید حرف بزن صدایت هیچگاه از حافظه ی دلم پاک نخواهد شد و خواهی دید که...
-
به انتظار نبودی زانتظار چه دانی
جمعه 29 بهمن 1400 00:24
-
شاید صدای گنجشکی
جمعه 29 بهمن 1400 00:24
شاید صدای گنجشکی از شاخهی سپیده نیاید. شاید که بامداد خو کرده است با خاموشی. چشمان بستهات را اما میشناسم و زیر پلکهایت بیداری من است که بیتابم میکند. ((محمد مختاری))
-
قضاوت
پنجشنبه 28 بهمن 1400 02:02
-
لیوانی آب باشد
پنجشنبه 28 بهمن 1400 02:00
لیوانی آب باشد و خُردهای نان و دستهای تو ... هیچ پرندهای به اندازهی من این قفس را دوست ندارد...! بابک زمانی
-
ای پرنده زیبا
پنجشنبه 28 بهمن 1400 01:58
ای پرنده زیبا زخم بالت را که میبستم عاشقت شدم نباید اینقدر بیرحمانه دور میشدی بی پر و بالم من آسمان به آسمان چگونه دنبالت بگردم؟ ای پرنده زیبا اسیر زیباییات شدهام مرا به قفس انداخته ای! رسول یونان
-
زمستان
پنجشنبه 28 بهمن 1400 01:57
-
حواسم پرت زیبایی ات شد !
پنجشنبه 28 بهمن 1400 01:56
حواسم پرت زیبایی ات شد ! من دست و پا چلفتی نصف بیشتر شعرم را ریختم زمین! فقط ماند... یک دوستت دارم ساده ! - حامد نیازی
-
دلتنگی
پنجشنبه 28 بهمن 1400 00:30
-
صبح است و جهان باز غزلخوان شده است
پنجشنبه 28 بهمن 1400 00:27
صبح است و جهان باز غزلخوان شده است خورشید دوباره بر تو مهمان شده است لبخند نشان کنج لبان عسلت چشمان تو آفتابگردان شده است - غزل سعیدی
-
«کافکا، بیرون چه میبینی؟»
پنجشنبه 28 بهمن 1400 00:25
«کافکا، بیرون چه میبینی؟» از پنجره ی پشت سرش به بیرون نگاه میکنم. «درختها، آسمان و قدری ابر را میبینم. و چند پرنده روی شاخههای درخت.» «هیچ چیز غیر عادی نیست، درست؟» «درست است.» «ولی اگر میدانستی فردا صبح دیگر نمیتوانی اینها را ببینی، همه چیز ناگهان در نظرت جلوه میکرد و ارزشمند میشد، نه؟» هاروکی موراکامی