-
میآیی
جمعه 6 اسفند 1400 01:44
میآیی و چون چاقویى روزم را نصف مىکنى مىروى پارههاى تنم در اتاقم مىماند. ((شمس لنگرودی))
-
شکوفه زاریست در دلم
جمعه 6 اسفند 1400 01:41
شکوفه زاریست در دلم همه جا با من لحظه لحظه هایم را عاشقانه می کند همه ی ماه ها فروردین چشم های توست. هادی رجبی پور
-
سکوت تلخ مردابی مگر تو؟
جمعه 6 اسفند 1400 01:39
سکوت تلخ مردابی مگر تو؟ شعاع زرد آفتابی مگر تو؟ به تن کن جامهٔ سبز بهاران زمستان رفت در خوابی مگر تو؟ - محمدعلی اخوات
-
خوابِ من
جمعه 6 اسفند 1400 01:38
خوابِ من یا خوابِ تو صبح یکی تنها تکه ای از خودش را پوست می اندازد حمید صراف
-
آن هنگام که به پایان سلام می کنم
جمعه 6 اسفند 1400 01:35
آن هنگام که به پایان سلام می کنم هیچ چیز هیچ تصویری از خاطره نمی ماند تنها واژه ها می مانند واژه های مثله شده جا به جا شده تو سده های بلندی در من با من بوده ای من بزودی هیچکس بن هیچکس خواهم شد مثل اولیس، هومر و رفو تو تمام زندگی من بودی تو تمام واژه ها به دوران ها فیض_شریفی
-
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
جمعه 6 اسفند 1400 01:17
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام راهها رفته ایم بازی ها کرده ایم : درخت پرنده آسمان من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم احمد_رضا_احمدی
-
انتظار
جمعه 6 اسفند 1400 01:16
-
بیا بیا و رویایِ تابستانم شو
جمعه 6 اسفند 1400 01:15
بیا بیا و رویایِ تابستانم شو صدایام کن تا مهرِ تابستان خوابنمای زمستان گلویام باشد تا شعلهیِ خورشیدِ جنوب أتش به خلوتِ نمورِ نخلستان نزند تا درختِ توت باز نقشی بنفش بر بومِ حیاطمان بنگارد تا از غوغایِ بوسهها بر جغرافیای تن ردی از کبودیِ مرزها نماند. ناهید_موسوی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 اسفند 1400 01:14
به فراخوانِ کدامین پنجره روشنتر از خورشید بر آستانِ کاشانهام آشکار شدی! ناهید_موسوی
-
چشـمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست
جمعه 6 اسفند 1400 00:19
چشـمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست جای گلایه نیـست کـه ایـن رســم دلبریست هـر کس گذشت از نظـرت در دلـت نشست تــنـــها گنــاه آیــنــه هـا زود بــــــاوریـسـت مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است ســهـــم بـــرابـــر همـــگان نـــابرابریست دشنــام یا دعــای تو در حــق من یکیست ای آفـتـــاب هـر چـه کنــی ذره پـروریست...
-
همواره عشق بی خبر از راه میرسد
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:01
همواره عشق بی خبر از راه میرسد چونان مسافری که به ناگاه میرسد حسین_منزوی
-
ما هم تاریکی و هم روشنی را در درونمان داریم،
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:00
ما هم تاریکی و هم روشنی را در درونمان داریم، چیزی که مهم است، این است که کدام طرف را انتخاب میکنیم آن انتخاب کسی است که ما واقعاً هستیم. #جی_کی_رولینگ
-
در نیمکت زمستان
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:00
در نیمکت زمستان هم نشین دل می شود پچ پچ یادت گلخند عشق را قاب می گیرد فریبا_سلطانی
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:59
-
به شوق آنکه شبی را سحر کنم با تو
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:57
به شوق آنکه شبی را سحر کنم با تو ببین چه راه درازی سپرده ام تا تو ببین عزیز دل من ببین چگونه چو باد تمام فاصله ها را دویده ام تا تو به دویدم و نرسیدم ، غریب یعنی من که با سر آمده بودم ، نبودی اما تو ! گذار ما دو موازی به هم نمی افتد همیشه فاصله ای هست بین من با تو تو نیستی که صمیمانه اعتراف کنی (که بین ما دو نفر با...
-
زمستان
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:56
-
ای کاش که آدمی چو زنبوری بود
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:55
ای کاش که آدمی چو زنبوری بود با نیش زدن حاصل او گوری بود با زخم زبان فقط ز هم دل کندیم ای کاش به" تاریکی دل" نوری بود - پروانه حسینی
-
بعد از انقلاب چشمانت
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:51
بعد از انقلاب چشمانت نظام زندگی ام بر چیده شد در مجلس عشق قانون اساسی دلم را به خط چشمان تو نوشتم . امین فرومدی
-
ساقیا !
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:36
ساقیا ! ساقی چشم خماری ام ! از آن شبی که به جام لب هایت لب زدم به تو معتاد شدم و در به درم و در حاشیه شعر پناهگاهی از حلب زدم شیرین لب تلخ وش من ! مدتی است که در این شعر خراب افتاده ام خمار و استخوان های طلبم درد می کند به تو معتاد شدم و در این خرابه امید نجات دارم ساقی لب شرابی ام ! پیاله ای بوسه بیاورم باشد که از...
-
من از تو مینوشتم او میخواند.
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:12
در اوج انزوا در پس آفتابی سرد و خموش پروانه ی کوچکی به میهمانی شعرهایم آمده بود ! من از تو مینوشتم او میخواند. آنجا که رسیدم به گل های پیراهنت پرواز کرد! و ریسمان تنهایی ام دوباره ، پیچک وار به دور من تنیده شد ! دیری نگذشت... یک سیاهی بالای سرم سایه ای انداخته بود ! نزدیک تر میشد و خورشید دورتر . ناگهان من و دفتر و...
-
زمستان
پنجشنبه 5 اسفند 1400 00:11
+یادمه بچه که بودم اسفند فصل تیله بازی و خرید جوجه تا سیزده بدر همین کارمون بود دیگه فقط روزها میگذرد:)
-
بدشدم...
چهارشنبه 4 اسفند 1400 02:02
-
تو را کنار چه بگذارم؟
چهارشنبه 4 اسفند 1400 02:01
تو را کنار چه بگذارم؟ که یکدستی چشم اندازت به هم نخورد؟! در آشپزخانه، کتاب شعری! در کتابخانه، گلدان گل! در گلخانه، سنتور هزار زخم و در شرابخانه ، سجاده ی آفتاب رو... با این همه، زیباترین قاب تو بستری است که میان دفترها و گلدان ها و سنتورها و سجاده ها برایت می گسترم... می توانی هر منظره را زیبا کنی اما هشدار! که...
-
شاهد بودهای :
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:57
شاهد بودهای : لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را ؟ و آبی که پیش از آن چه حریصانه و ابلهانه، مینوشد پرنده ؟ تو، آن لحظه ای ! تو، آن تیغی ! تو، آن آبی ! من ! من ، آن پرنده بودم ... سید علی صالحی
-
زیر سقفِ آوار سالها مرگ را زندگی کرده ام
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:53
زیر سقفِ آوار سالها مرگ را زندگی کرده ام گوش باران کر چشم آسمان کور که آوارگی سقف خانه ی من است رضا نعمتی کرفکوهی
-
تو کجایی؟
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:50
تو کجایی؟ در گسترهیِ بی مرزِ این جهان تو کجایی؟ من در دوردستترین جای جهان ایستاده ام: کنارِ تو. تو کجایی؟ در گستره ناپاک این جهان تو کجایی؟ من در پاک ترین مقامِ جهان ایستاده ام: بر سبزهشورِ این رود بزرگ که می سُراید برای تو... احمد شاملو
-
یه استکان چایی از دست ساده
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:49
-
برایم دعا کن
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:45
برایم دعا کن چشمانِ تو گل آفتابگردانند به هر کجا که نگاه کنی، خدا آنجاست هزارمین سیگارم را روشن می کنم پس چرا سکته نمی کنم؟ نمی دانم... حسین پناهی
-
پرچم عشق تو
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:09
پرچم عشق تو بر فراز قلب من تا ابد بالاست گل بی غروب من ! تا آخرین پروانه عاشقت می مانم پرویز صادقی
-
من انقدر ..:((
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:08