-
از مرزهای بسته ی خاورمیانه ات
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:26
از مرزهای بسته ی خاورمیانه ات تا جنگهای تشنه به خون زمانه ات سر می کشد به عمق شعور شبی بلند سونامی ِ رها شده بر روی شانه ات تا قعر زندگی و گذر از پل صراط با خود کشیده است مرا رودخانه ات سر می زند به عرشه ی بی نا خدای شعر خوابی که می پرد همه شب از کرانه ات از هست و نیست ساقطم انگار می کند دستی که ناگهان برود زیر چانه...
-
لرزش دستانم
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:23
لرزش دستانم از « فراموشی» نیست! از هر انگشت من واژه واژه خیال تو میریزد...! کرامت یزدانی
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:22
-
صدایت می کنم ای هم نفس از عمق تنهایی
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:19
صدایت می کنم ای هم نفس از عمق تنهایی که شاید بشنوم از دور موسیقی زیبایی نمی دانی چه آمد برسرم وقتی که پرسیدی: کجایی نوگل وحشی چرا دیگر نمیایی! صدایت نم نم باران ، دل انگیزست و لذتبخش وگاهی چون صدف لبریزم از امواج دریایی تو را آرام می گیرم در آغوش خیال خود و بعد از شوق می رقصم به آهنگی اهورایی شمال شهر چشمانم هوا هر...
-
زمستان
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:18
-
این که گفتی مرانمی خواهی، لحظه ای باورم نخواهد شد!
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:18
این که گفتی مرانمی خواهی، لحظه ای باورم نخواهد شد! باغرورم اگر چه سرکردم ،درد ِ این عشق کم نخواهدشد گفته بودی که بی توهیچم من ، چون بهاری بدون آلاله پس چه شدحرفهای زیبایت! عاشقی این رقم نخواهدشد! می روم با دوبال فرسوده زخم هایی که سربه تو دارد زیر بار دوباره ی غم ها ، قامت عشق خم نخواهدشد! گیسوانم همیشه نم دارد...
-
خواندنت
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:16
خواندنت آواز زندگیست بر درختان خشک زمستانی... فروغ گودرزی
-
سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
دوشنبه 9 اسفند 1400 01:14
سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری! سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب و میزاید تو را با درد،شبیهِ حس ِ میلادی اسیر عشق من...
-
خسته تر از ان م
دوشنبه 9 اسفند 1400 00:08
خسته تر از ان م که چشم بر در بسته ی نبودنت بدوزم با خود مدارا می کنم به خیالم که نبوده ای...! فروغ گودرزی
-
خدایاشکرت
دوشنبه 9 اسفند 1400 00:03
-
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
یکشنبه 8 اسفند 1400 02:05
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد حافظ
-
زمستان
یکشنبه 8 اسفند 1400 02:04
-
غزل های ناقصم را که می خوانی
یکشنبه 8 اسفند 1400 02:03
غزل های ناقصم را که می خوانی با لبخند می گویی: در استکان لب پَر چه کسی واژه ها را خواهد نوشید؟ جرعه ای از نگاهت گِره می خورد بر لب هایم؛ و با ردیفِ قطره های اشک در پس پرچین مژگانت قافیه هایم را غسل می دهی تا نبض احساس گُل روئیده شود میان نفس کشیدنِ شاه بیتِ شعرهای باران خورده همچون رُمان های عاشقانه ی ویرجینیا وولف در...
-
ای مهندس خانه ی قلبم بساز
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:44
ای مهندس خانه ی قلبم بساز یا پلی از بهر دل ها مان بساز گر نمودی نقشه ای تنظیم و رسم طرح همدل بودنمان را بساز مریم شهبازی
-
از بیراههها نرفتهام
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:36
از بیراههها نرفتهام که راهی به آمدنت نداشته باشم لا به لای همین چند سطر احساسم واژهها مرا تا رسیدن به نگاهت شعر میکنند پیش از آنکه تمام شود عاشقانههایم سیده مریم وهابی
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:34
-
کاش من بازیگری بودم
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:29
کاش من بازیگری بودم و نقشم بوسه ای ، بی محابا بوسه را روی لبت می کاشتم ! شوکا صبور
-
آواز عاشقانه
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:27
-
دستِ خودش که نبود،
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:24
دستِ خودش که نبود، فرق داشت با عالم و آدم... حتی قربون صدقه رفتناشم فرق داشت، نمی گفت عمرم، نفسم، عزیزم، صداش که می کردم میگفت: " جانم چشمام؟! " این چشمام گفتنشم فلسفه داشت برای خودش، می گفت: " بی بی همیشه بهم میگه چشمام، میدونی چرا؟! آخه آدمی که مزه ی دیدنو چشیده باشه، چشماش اگه نباشه دنیاش تیره و تار...
-
هزار راه است برایِ گفتنِ
یکشنبه 8 اسفند 1400 01:06
هزار راه است برایِ گفتنِ دوستت دارمت، که میانِ من و تو "نگاه" است مروت خیری
-
سکوت
شنبه 7 اسفند 1400 02:51
-
داستان شب
شنبه 7 اسفند 1400 02:50
بوی کتلت مادر آنقدر خوب بود و من همیشه آنقدر گرسنه بودم که اغلب سلام را فراموش می کردم. چهره ی خسته اما همیشه خندانش که توی قاب در ظاهر می شد، در جواب «آخ جون، کتلت» پاسخ «علیک کتلت!» را می شنیدم، پاسخی که تا مدت ها مفهوم آن را درک نمی کردم. کتلت های چیده شده در دیس، گوجه فرنگی های خرد شده ی توی بشقاب و نان تازه ی...
-
درد یعنی که زن باشی و هر روز
شنبه 7 اسفند 1400 02:47
درد یعنی که زن باشی و هر روز روسریت روی سرت باشه تنها مَردی که تا ابد باید عاشقش باشی همسرت باشه ...! ((الهه دهقان))
-
حال خوب
شنبه 7 اسفند 1400 02:37
-
یک فنجان مهربانی
شنبه 7 اسفند 1400 01:25
-
خالو! عصا را اژدها خورده٬ موسی به تور نیل افتاده
شنبه 7 اسفند 1400 01:23
خالو! عصا را اژدها خورده٬ موسی به تور نیل افتاده دریا خودش یک گله فرعون است٬ آفت به جان ایل افتاده! باور نکن٬ دعوای زرگرهاست! اصلا مگر هابیل هم بوده؟ که خون قرمز رنگ او حالا بر گردن قابیل افتاده فرقی نکرده ماجرا خالو! بازی همان بازی است٬ گیرم که- حالا ورق برگشته و چاقو در دست اسماعیل افتاده ما اشرف مخلوق ها هستیم؟! رو...
-
ترجیح می دادم کمی بیگانه تر باشی
شنبه 7 اسفند 1400 01:20
ترجیح می دادم کمی بیگانه تر باشی تا از تمام دردهایم باخبر باشی! حس قشنگی نیست، میدانم ولی بانو باید بمانی روی زخم من “شکر” باشی! تا جبهه میگیری به سمتم دشنه می بارد دشمن شدی اما خودت باید سپر باشی واحیرتا! از چشم هایت آیه می ریزی پیغمبری یا می شود اصلا بشر باشی؟؟ طغیان کن از جایت، زمین را درخودت حل کن آتش فشانم! باید...
-
زن ها پیچیده اند
شنبه 7 اسفند 1400 01:15
این که می گویید زن ها پیچیده اند گاهی هم بهانه گیر کاملاً قبول دارم! اما کافی است به همین زنِ پیچیده عشق بدهی! "دوستت دارم" هایت را مانندِ وعده هایِ دارویی سرِ ساعت به خوردش بدهید بعد بنشینید ببینید این دارو چه اثرِ معجزه آسایی دارد آنگاه دیگر پیچیدگی ای در کار نیست زلال، شفاف، معلوم و ساده می شود بدونِ ذره...
-
زمستان
شنبه 7 اسفند 1400 01:14
-
از تموم خواستهها
شنبه 7 اسفند 1400 01:07
از تموم خواستهها از تموم داشتهها از تموم خاطرهها از تموم لحظهها از تموم خوابها از تموم خوبها از تموم روزها از تموم شبها از تموم فصلها دست جستجوگر من در پی دست یاریگر توست مهرداد درگاهی