-
چه منظره زیبایی
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:55
-
روز با کلمات روشن حرف میزند
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:54
روز با کلمات روشن حرف میزند عصر با کلمات مبهم شب سخن نمی گوید حکم می کند. #شمس_لنگرودی
-
-یک فنجان یادت کافیست تا باران بند نیاید
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:50
-یک فنجان یادت کافیست تا باران بند نیاید تا صبح ،پشت پنجره بنشیند و انگشتش را جلوی دهانش بگیرد رو به گنجشک ها ، که هیس! آرام بگیرید، اینجا کسی توی فنجانش ماه را دارد هنوز! #معصومه_صابر
-
در این هستی غم انگیز
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:48
در این هستی غم انگیز وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده «دوستت دارم» کام زندگی را تلخ میکند وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتیات زندگی را تا مرزهای دوزخ میلغزاند دیگر نازنین من چه جای اندوه؟ چه جای اگر؟ چه جای کاش؟ و من… این حرف آخر نیست! به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع...
-
حالی که خوش است
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:47
-
چندان به تماشایش برنشستیم
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:46
چندان به تماشایش برنشستیم که بامدادی دیگر برآمد و بهاری دیگر از چشم اندازهای بی برگشت در رسید از عشق تن جامهای ساختیم روئینه نبردی پرداختیم که حنظل انتظار بر ما گوارا آمد ای آفتاب که برنیامدنت شب را جاودانه میسازد بر من بتاب پیش از آنکه در تاریکی خود گم شوم محمد شمس لنگرودی
-
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:46
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است! بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک زده است! این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه! خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است! امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است! هرشب من -آن غریبه که باور نمی...
-
رازهایِ پرِ پروانه ی معشوقه ی شمع
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:44
رازهایِ پرِ پروانه ی معشوقه ی شمع چهچهِ چلچله های چَهِ دلداده ی جمع صوتِ زبیایِ قناری قدحِ مملوِ مِی حسرتِ حاسدِ ثانی ساترِ مستیِ شِی فاقد علم جهانی جاهلِ جَهلی طی فرصتِ سوختهِ آدم تهی از حاصلِ پی رافتِ مفتی قاهر شوکت خالیِ چاه قدرتِ منفی ابلاغ هیبتِ واهی راه نورِ کم سوی قمر پرتوی سوزانی شمس امتزاج قدح و جام می...
-
انقلاب؟
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:42
سوار تاکسی بودم ... مسافری دست بلند کرد ... انقلاب؟ سوار شد ... راننده کمی جلوتر ایستاد... 'رو به من کرد ... اینم تاتر شهر، بفرمایید! گفتم میام تا انقلاب... توو دلم می گم ای کاش راه بندون باشه ! آخه این مسافری که کنارم نشست ..... همون عطری رو زده که تو می زدی! #علی_سلطانی
-
و تو یک روز می فهمی
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:41
و تو یک روز می فهمی بعد از من هر که پرسید عشق چیست به دورها خیره می شوی و با اشک خواهی گفت عشق به دوست داشتنم مشغول بود و من ندیدمش آنقدر ندیدمش که صدای سالهای دلتنگیم شد و آنروز من به دوست داشتنت معروف خواهم شد .. امیر وجود
-
نجات غریق را خبر نکنید.
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:53
نجات غریق را خبر نکنید. بگذارید در دریای چشمانش غرق ش وم. عبدالمجید حیاتی
-
آدمها
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:53
-
ما شادیِ دوشینه به گلزار کشیدیم
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:49
ما شادیِ دوشینه به گلزار کشیدیم باغی ز چمن با نوک پرگار کشیدیم از دامنه ی زرد غم آلود گذشتیم در حوزه ی ماتم زده دیوار کشیدیم هر دشمن شادی که به پیکار در آمد در صحنه به نابودیِ صد بار کشیدیم گیسوی بلند و لب پُر شور گرفتیم بر تارک گل شانه ی بسیار کشیدیم بر قامت سروی به بلندای سروری نقاشیِ رعنا قدی از یار, کشیدیم در دفتر...
-
عاشقانههایم را یاوه میخوانی...
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:48
عاشقانههایم را یاوه میخوانی... مگر,,, مقدستر از دوستت دارم , داریم؟! لیلا طیبی
-
من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:48
من در پی رد تو کجا و تو کجایی دنبال تو دستم نرسیده است به جایی ای « بوده » که مثل تو نبوده است، نگو هست ای « رفته » که در قلب منی گرچه نیایی... این عشق زمینی است که آغاز صعود است پایبند « هوس » نیستم ای عشق « هوایی » قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی! ای قطب کشاننده پر جاذبه دیگر وقت...
-
خدا نقاشیات کرد و به دیوار تماشا زد
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:45
-
خاطراتی هست که آدمهایش رفتهاند،
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:45
خاطراتی هست که آدمهایش رفتهاند، این خاطرات غم انگیز است،٫٫ ولی آن خاطرات که آدمهایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند، بسیار دردناک تر است…. گابریل_گارسیا_مارکز
-
روزی چنان سخت در آغوشم بگیر
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:44
روزی چنان سخت در آغوشم بگیر که مردم جهان گمان کنند مرده ام و ندانند که جان جهانم تویی... کامران_رسول زاده
-
باشهدا
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:43
-
کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز. . .
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:42
کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز. . . که پیش از این..؟ که هم اکنون..؟ که بعد از آن..؟ که هنوز..؟ و با چه قید بگویم که دوستت دارم..؟ که تا ابد..؟ که همیشه..؟ که جاودان..؟ که هنوز. . . سوال می کنم از تو: هنوز منتظری..؟ تو غنچه می کنی این بار هم دهان، که هنوز. . . چقدر دلخورم از این جهانِ بی موعود؛ از این زمین که...
-
نیست رنگی که بگوید با من
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:41
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل، غم من، لیک، غمی غمناک است سهراب
-
خدا کـند که بدانی که جسـم و جـان منی
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:12
خدا کـند که بدانی که جسـم و جـان منی خودت گلی وَ خودت باغبان این چمنی شبیه سایه که بیرون ز من ولی ز من است تو جـان و روح من, اما به شـکلِ آن بـدنی تمام ثـانیهها با تو خوب و بیتو عذاب چرا بهشت بخواهم؟ تو جـنّتُ العَـدَنی! ترانهای, غزلی, بهتر از کلام و سکوت, مســافرم که غریبم, تو خـانـهای, وطنی بگو چگونه بخوانم تو...
-
چه منظره زیبایی
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:11
-
و بذرهایی که کاشتیم
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:11
و بذرهایی که کاشتیم به امید جوانه زدن درخت شدن شکوفه دادن بذر افشاندن ناگهان از غلاف درنیامده از ریشه خشکانده شدند! ندا کاوسی
-
روی ز ما گر چه نهان می کنی
یکشنبه 21 اسفند 1401 07:52
روی ز ما گر چه نهان می کنی عشق به ما بیش عیان می کنی وعده کـنی وصل و نبـا شد وفا قیمت این عشق گران می کنی با سخن و غمزه ی اَبرو و چشم هـر دل بیمـار جـوان می کنی هـر مژه ات تیر بلا شد به جان بـر دلـم آن تیـر روان می کنی گشته به دنبال دو چشمت دلم نزد رخت بییش دوان می کنی سجـده گـهم دامن پاک تو شد وقت دعاعشق به جان می...
-
اسفند جان فدای بهار است؛
یکشنبه 21 اسفند 1401 07:52
اسفند جان فدای بهار است؛ پیشتر بساط عیش می گسترد! فرشته سنگیان
-
بر پهنه زمین, نقاش پیر قصد کرد تصویر نو زند
یکشنبه 21 اسفند 1401 07:51
بر پهنه زمین, نقاش پیر قصد کرد تصویر نو زند گسترد پرنیان هفت رنگ بر کوه و کوهسار وه دلنشین کشید, در واپسین نفس زدن روزهای سرد لبخند پر امید ز مستی روزگار عطر خدا معجزه گر شد برای او, دستی کشید و غبار غم از روی خاک برد جوشید چشمه ها, خندید جویبار آمد نسیم خوش خبر و در گوش شاخه گفت: برخیز گذشته دگر ایام سرد خواب اینک...
-
زندگی
یکشنبه 21 اسفند 1401 07:50
-
بهار بوسه ها عطر تن توست
یکشنبه 21 اسفند 1401 07:50
بهار بوسه ها عطر تن توست خیال هر شبم پیراهن توست بیا تا سر دهم گل پونه ها را که آهنگ شبانه رفتن توست. نیلوفر_سلیمانی
-
تو یخ پاره قطبی
یکشنبه 21 اسفند 1401 07:49
تو یخ پاره قطبی غرق در التهاب فراموشی سرسرای کویری پا خورده خورشید عاری از ابرها لبریز از فاصله ها دست به سینه آسمان که می کشی آه می کشد از این همه آه که به بالا می رود بیا تا با هم نگاهی به قفل کهنه خانه بیاندازیم و به درهایی که برای التیام زخم های تو روزی گشوده می شوند به سقوط بیاندیشیم نه از بلندای آسمان که از...