-
خدایاپناه مون باش
جمعه 26 اسفند 1401 08:12
-
آه ازغم تو که عین الفاظ م رفت
جمعه 26 اسفند 1401 08:11
آه ازغم تو که عین الفاظ م رفت ازدوری تو که سوی چشمانم رفت ای غم زتو,چشمم زچه صد ناز کشید آوای,تنت که عین عصیانم رفت آخربه خرابات دلم مانده ای دروصف تو عین افتخاراتم رفت دیگر تو مرا به سوی دل هیچ مکش درهیبت غم نرگس انبانم رفت ای مه ,زچه برنفیردل فریادی این پیرهنش,زچاک دورانم رفت مهین مرتضایی
-
پای تو که در میان باشد
جمعه 26 اسفند 1401 08:11
پای تو که در میان باشد قوانین فیزیک جا به جا میشوند زمان می ایستد و فاصله ها می میرند تا در انتهای کوچه ای بن بست پیشانی عشق پشت صنوبری بوسیده شود مهین مرتضایی
-
انتظار
جمعه 26 اسفند 1401 08:10
-
من از روزی که دیدم نه که از ثانیه اول
جمعه 26 اسفند 1401 08:09
من از روزی که دیدم نه که از ثانیه اول به دست دادم دل و جان را دلم رفتو نگاهم بسته شد , به غیر از تو به خود گفتم نکن , عاشق نشو دیوانگی دارد که هر کس پا نهد زین ره به داروالمجانین است سرانجامش ولی شد آنچه هر روز نمیخواستم بدردی مبتلا گشتم که فکرش هم نمی کردم همه اینهایی که من گفتم در آن یک ثانیه رخ داد که از هر ثانیه...
-
عسل ناب نگاه تو چه زیباست ولی...
جمعه 26 اسفند 1401 08:09
عسل ناب نگاه تو چه زیباست ولی... تلخی قهوه ی چشمان شما را چه کنم؟! همچو قندی ته فنجان تو حل شد این عشق... دل بحران زده از فاصله ها را چه کنم؟! از من خسته تو از حال و هوا میپرسی حسرت مهر تو و گلایه ها را چه کنم؟! فصل پاییز گذشت و وسط بهمن ماه... عطش یاد تو و خاطره ها را چه کنم؟! انقدر غرق در افسون خیالاتم که... جزر و...
-
باشهدا
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:32
+شهیدآوینی
-
شب ست خیال بودنت
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:30
شب ست خیال بودنت مهمان ست بر دیواره ی اتاق دل تنگی هایم یادت در دلم طوفان به پا کرد آری هوای دل ابری شد حنجره , بغض ش سخت در هم شکست ناودان چشم ها باریدن گرفت و ,,, آمدنت را خواب دیدم رد پای ت بر گونه ام نغش بست کاش خواب های م در آغوش تو بیدار شوند و شاید این بار ,,, کنج اتاق دل تنگی هایم آخر جانم را می بازم و چه...
-
کاش میشد درد را تصویر کرد
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:26
کاش میشد درد را تصویر کرد آتش دل را برون آورد و غافلگیر کرد کاش میشد تا به سنجاقی ز عشق بند زد دل را به دل زنجیر کرد پروین عزتی عبدالجبار
-
بیا آخرش که میای
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:25
بیا آخرش که میای حتی روزی که ما دیگه نباشیم خب حالا زودتر بیا نگا به خدا شاید دیگه هرگز چیزی نسرودیما دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنت بیم از کوی او دیگه برنخیزد از رخوت بدن بیا او را صدا بزن... واسه ما زشته این همه لابه التماس جلو دیوونه ها کلی پز دادیم که میای ،زمین نمیندازی دیر وقتیه موندیم رو زمین کجا پیدات کنیم ؟ یه...
-
حال خوب
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:24
-
بر خودم کردم حرام خوابِ خوشم
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:24
بر خودم کردم حرام خوابِ خوشم تا بیاندیشم چسان است ناخوشم این همه دل واپسی ها بهرِ چیست دلخوری ها کینه توزی ها زِ چیست علتش چیست بَس طمعکارم فزون با چه برهانیست که مجنونم کنون مال و اموالم که افزون می شود با چه برهانی دلم خون می شود هر چه بیشتر میشود سهمم جهان حرص فزونتر میشود نسبت به آن این چه بیماریست گرفتارست بَشر...
-
تا مرز جنونم نفسی بیش نمانده است
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:23
تا مرز جنونم نفسی بیش نمانده است از بلبلِ عاشق, قفسی بیش نمانده است سرگشته و حیران ز جفاهای تو بر من جز یک دو غزل همنفسی بیش نمانده است من طالعِ اندوهم و فریادِ بلندم جز اشک که فریاد رسی بیش نمانده است گفتم به تو صد بار که غمگینم و غمگین از آن همه غم, ناله بسی بیش نمانده است از باغِ غزل های من آن ها که شنیدی اکنون که...
-
تو که رفتی چه کنم با دلِ تنهاتوبگو
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:05
تو که رفتی چه کنم با دلِ تنهاتوبگو به کجا من بگریزم مهِ زیبا تو بگو همه شب ناله کنم تابه سحرکزغم تو دلِ هرشب چه کنم بادلِ شیداتوبگو نَرَوم میکده با چی بزدایم غم دل نخورم می چه کنم باهمه غمهاتوبگو دلِ ما را بشکستی ز جفا یت صنما که کند با دلِ بشکسته مدارا تو بگو دلِ رسوای مرا پس ز چه دادی تو بما چه کس آخر بپذیرد دل رسوا...
-
تو گفتی زندگی زیباست
پنجشنبه 25 اسفند 1401 07:59
-
حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست
پنجشنبه 25 اسفند 1401 07:58
حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر...
-
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم
پنجشنبه 25 اسفند 1401 07:57
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم لبخند به زور می زند بی تو دلم هر وقت که دیر میکنی مثل سه تار در مایه ی شور می زند بی تو دلم احسان افشاری
-
انتظار
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:10
-
آغازِ داستان،
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:07
آغازِ داستان، وجودم عشق شد و عشق در کلماتم جاری و از وحدتِ واژه های عشق، نام تو برخاست داستان تمام شد سولماز رضایی
-
بس تطاول میکشم اندر صدف چون در ناب
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:06
بس تطاول میکشم اندر صدف چون در ناب تا مگر در گردش ایام آیم در حساب میخورد تن بر در و دیوار زندان از جفا تا مگر جا افتد اندر خمره ی خلوت شراب بی جهت نبود که می در نای میگردد اسیر بس که حال مردمان خسته را سازد خراب عشق را چون گوهری بنگر که در سختی و غم در دل دیوانه بنشسته ست از پیر و شباب گاه آتش بر سرای دل زند گه بر...
-
در پایان تعداد سالهای زندگیتان
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:05
در پایان تعداد سالهای زندگیتان اهمیتی ندارد آنچه مهم است زندگی جاری در خلال این تعداد سالهاست آبراهام لینکلن
-
آیا خداوند..
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:02
-
دلبسته چون ندارم, عشق و قرار با تو
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:02
دلبسته چون ندارم, عشق و قرار با تو با کدام دل صبوری کنم, ای نگار با تو؟ راهِ صبر خود گیرم, منِ دل به یار داده درجان و دل نمانم, چو کنم قرار با تو علی_پرنیان
-
قد می کشد دلم قد دنیای چشم تو
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:01
قد می کشد دلم قد دنیای چشم تو آدم عروج می کند از پای چشم تو در زمهریر فصل زمستان و حجم زرد تن پوش گرم ما شده شولای چشم تو می ریزی از نگاه خودت در نگاه من خورشید خنده می کند از لای چشم تو در عمق چشم های تو طوفان شناور است من غرق می شوم لب دریای چشم تو آبی ترین مسافر اقلیم عشق ...من آتش به جان ماست غزل های چشم تو من...
-
شب های قبل از تو شعر میخواندم
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:00
شب های قبل از تو شعر میخواندم چای مینوشیدم به گلدان های کوچک اتاقم میرسیدم آدم ها را دوست داشتم... بی هوا پریدی میان آرامشم بی هوا هم رفتی... کتاب شعرها خاک میخورند چای در فنجان یخ زده است گل های گلدان خشک شده اند از آدم ها متنفر شده ام: سرت سلامت... #سحر_رستگار
-
هرکس خدا
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:00
-
حوا،بهشت،پرده اول،درخت سیب
چهارشنبه 24 اسفند 1401 07:58
حوا،بهشت،پرده اول،درخت سیب آدم نشسته در وسط صحنه بی شکیب پروانه ای شبیه غزل از نگاه او پر می کشد به سمت گلی عاشق و نجیب نام تو چیست ای گل صد جلوه ی قشنگ؟ نام تو چیست ای غزل بکر و دلفریب؟ من میشوم قسم به خدا عاشق شما در صحنه های بعدی این قصه،عنقریب حوا،بهشت،پرده دوم،صدای باد شیطان پرید در وسط صحنه نانجیب شیطان؟ولی...
-
به ظاهر خوبم و امّا دلم همواره خون است
چهارشنبه 24 اسفند 1401 07:56
به ظاهر خوبم و امّا دلم همواره خون است مگر ظاهر همیشه حاکی از سرّ درون است ندیده ای اناری را مگر هرگز رفیقم خراب اندر درونش ظاهر امّا لاله گون است علی پیرانی شال
-
این بار
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:57
این بار نجابت چشمان ت را نقاشی کردم خدا را چه دیدی ؟ شاید نمک گیر قلمم شدی این بار مژگان بختیاری
-
خواب دیدم که
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:56
خواب دیدم که خدا مهربانتر شدهست و تو میآیی آسمان صاف و هوا پاک شدهست و تو میآیی لکلک پیر سر گلدسته مسجد گرمگرم است به پردازش یک لانه گرم و فردای همان روز میآیی خواب دیدم که دگر ساعت و تقویم کم آوردهست و مادرم بر سر سجاده گرفته است فال نکو که همین اول فردا صبح ما تو به خانه میآیی علیرضا غفاری حافظ