-
هلال ماه این آسمان
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 08:38
هلال ماه این آسمان بعد از تو کامل نشود ای نیمه از جان رفته حیدر ولی زاده
-
تو میگذری
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 08:37
تو میگذری زمان میگذرد چه کنم..!؟ با دلی که از تو توان گذشتنش نیست.. #سهراب_سپهری
-
هزاران راز با شبها و تنهایی خود داریم
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 08:32
هزاران راز با شبها و تنهایی خود داریم شبان از روز و روز از این شبان تار بیزاریم یه ظاهر خنده بر لبهای ما خوش کرده جا , اما به پشت خنده هامان گریه هایی بی صدا داریم و شب تا صبح با کابوس ها ما میپریم از خواب کنار غصه ها و خاطره تا صبح بیداریم برای اشتباهی رانده ایم از جنت اعلی ملائک سجده گر برما ولی ما در زمین خاریم به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 08:31
-
نیاز دارم از همهمه ها دور بشوم...
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 08:26
نیاز دارم از همهمه ها دور بشوم... هوای تازه نفس بکشم ... و آب زلال بنوشم... میخواهم برلبه ی سکویی قدیمی بنشینم... و به صدای سکوت گوش بدهم ... و یادم بیاید که هنوز زیبایی در دنیا هست.... #بروک_همپتون
-
عشق همیشه عشق است !
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:59
عشق همیشه عشق است ! به جایی که ممکن است وارد میشود ، قلبی که با نزدیک شدن شما بتپد ، چشمی که با دور شدن شما گریه کند ؛ چیزهای خیلی کمیاب ، خیلی شیرین ، خیلی با ارزشی هستند که هرگز نباید تحقیر شوند ! # گیدو موپاسان
-
شوریدن اشک مرا باران نمی فهمد
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:58
شوریدن اشک مرا باران نمی فهمد زخم دل من چیزی از درمان نمی فهمد آنقدر سر ساییده ام بر کوه تنهایی صبر مرا یک لحظه هم طوفان نمی فهمد خاموش میمانم ولی ,لبریزم از فریاد لب دوختن را پسته ی خندان نمی فهمد سر می کشم از پشت دیوار جنون اما دیوانگی های مرا تهران نمی فهمد مثل مهاجرهای در غربت زمین گیرم ویرانیم را حضرت سبحان نمی...
-
بی چتر در اسمان میزنم قدم
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:55
بی چتر در اسمان میزنم قدم از اینکه حتی با خودم هم بدم دیدم روحی که از سیاهی کافیست روحی که عاری از این پاکیست چکه چکه ریخت , در بدن نقطه تاریکه منِ روح نا امید از امید تنها اینجا , منم پسر نوح ایستادم بُهت زده که ندید جایزالخطا , پس چه شد این سخره ای کوچک شد , این کوه شاید برگشت نظرم , توقع این بود نگاهم به یک موش در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:55
-
فریاد ها می بارند
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:54
فریاد ها می بارند انعکاس موج ها کوه را می شکافد صخره ها در سکوت زمزمه میکنند ابرها غریق دریای خیالند مسافرم مسافر ابدیت حال قاصد اخبار وهم و در این آینده نزدیک می بارم فروغ اندوه , مهمان خورشید است انعکاس نور بی محتوا ست مکدر از حال ناخواسته ی نور و هوا از سکوت دم کرده اکنون اشباح فریاد اطراف نور درپی شکست سکوت اند...
-
غمی با من ست
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:53
غمی با من ست که تو را نفس می کشد عشق را زیبا می کند و به آن شخصیت می بخشد پرویز صادقی
-
باز در دامن شب آن همه حیران بودم
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:53
باز در دامن شب آن همه حیران بودم اشک جاری شد و من مرد پریشان بودم رو سیاهم شدم و گرچه ندانست آن شب قامتم خم شد و من خانه ویران بودم راز دل دفن شد و مهر سکوتی بر لب آه من درد شد و شام غریبان بودم عاقبت محو شدم در پی شمعی در باد روز من سوز شد و مرد زمستان بودم در خودم حبس شدم همچو صدایی تنها طالعم شوم شد و در غم انسان...
-
رویای شگفت مسیر خواب من
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:52
رویای شگفت مسیر خواب من زیباترین تلألو آفتاب من ای سیب غلت زنان در مسیر رود ای آسمان نیلی پر شهاب من ای عشق, ای هستی من , آشنای دل سرمستی من , شهد من ,شراب من چه سود زین همه ذکر و سجده ها وقتی نیستی در گستره ثواب من ای عشق , معنی غم , آخرین امید ای آشنای شعرهای پر التهاب من مصطفی ملکی
-
گرفتاری..
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:51
-
من نگاه را دزدیدم
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:51
من نگاه را دزدیدم و دوچشم سیاهت به شهادت قاضی را گفتند تاریک بود و ندیدم سارق درسیاهی! پرشنگ بابایی
-
امروز هوای گفت و گو بود و نشد
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:53
امروز هوای گفت و گو بود و نشد میل دل من بوسه بـه او بود و نشد از کاسه ی صبر خود خجل ماندم تا سرریز شد, بند به مو بود و نشد نیلوفر_سلیمانی
-
بین ماه
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:52
بین ماه و تو ؛ دو, به شک مانده ام! مانده ام...... نماز عید را ؛ برمصلیِ پیشانی ات اقامه کنم! یا ... بهشت دستانت فاطمه شایگان
-
هر چه می نویسم
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:51
هر چه می نویسم باز دست هایم تشنۀ حرف زدن با توست در نجوای گریه ای که هر قطره اش دریائی را با خود حمل می کند و تو را در دهانم می ریزد و اینگونه من در عاشقانه های رو به تو شبانه روز می شوم پرویز صادقی
-
نقش تو در نگاهم هر دم زند جوانه
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:51
نقش تو در نگاهم هر دم زند جوانه بی حاجتش به آب و بی منتش به دانه ارزان نمیفروشم جانی که گشته اکنون از عشق تو لبالب وز مهر تو خزانه دل بردهای اسیری اما خبر نداری خوشتر شود اسیری با ضرب تازیانه دانم که یار داری چون من هزار داری اما بدان که در من تنها تویی یگانه هر دم به یک زبانی میجویم از تو حالی گه بغض مادرانه گه...
-
وفاکنیم..
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:47
-
نامه را از کشو در می آورد
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:46
نامه را از کشو در می آورد خواندنش بیشتر او را گرم خواهد کرد یا سوزاندنش؟ گروس_عبدالملکیان
-
بستی به سر زلف سیه پای فرارم
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:44
بستی به سر زلف سیه پای فرارم هر جا که روم باز سر از کوی تو آرم سرگشته و حیرانم و آواره چو مجنون از عشق تو در دشت جنون چون خس و خارم در راه رسیدن به تو بس دام نهفته است از شوق وصالت همه را هیچ شمارم عقل و دل و دین برده ز من چشم خمارت چون نرگس شهلای تو تا حشر خمارم زان آتش عشقی که زدی بر دل و جانم از پای به سر تا به ابد...
-
شهیدمرتضی جاویدی
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:43
-
با تو دنیای دیگری وجود ندارد
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:43
با تو دنیای دیگری وجود ندارد بی تو کجا باید رفت ؟! جز تنهائی یک اشک تبعیدیِ یک آه آنجا که جز خیالت هیچ کس مرا پیدا نمی کند پرویز صادقی
-
دلم آتش زیر خاکستر است
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 10:42
دلم آتش زیر خاکستر است به باران بگو هرچه می خواهی ببار این شعله خاموش نمی شود میتراپرنیان
-
خود را کنار آینه همراه کرده است
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 09:30
خود را کنار آینه همراه کرده است در صورتش نگاه به اکراه کرده است دور و دراز قصهی دلتنگی مرا چون موی خود گرفته و کوتاه کرده است مثل حلال ماه نو از غم تکیده است تقدیر سختگیر, چه با ماه کرده است یاد عزیز برکه ی ارام در شبی... مهتاب را در آینه گمراه کرده است یاد همان پلنگ غریبی که با غرور این ماه را به خویش, هواخواه کرده...
-
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 09:29
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم کـــه این دیوانــه پرپر میکند یک روز گـــلها را خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟ خودم پــــرورده بودم در حــواریــون یهــــودا را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چـــه آســــان ننگ...
-
چشم بگشا و ببین که در این باغ کسی نیست
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 09:28
چشم بگشا و ببین که در این باغ کسی نیست هیچ مهمانی در این خانه پاک پدری نیست صبح سر زده از روزنه بیماری شب هیچ بانگ و نغمهای در این حال و هوا نیست دست تلخی زده نقشی به همه بوم و بر باغ هیچ سرخی و سپیدی در نقش و نگار قلمش نیست راه بگشا و بیا کز دست ظلام این زمانه هیچ اندیشه نیکو به جز آن روی مهت در سر ما نیست مهرداد...
-
من و تو در کوله هایمان
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 09:27
من و تو در کوله هایمان برای درمان زخم دلتنگی، آغوش داشتیم بوسه داشتیم و دوستت دارم ! اما در نهایت بی رحمانه سکوت را انتخاب کردیم "برای همیشه"... #سحر_رستگار
-
یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد
یکشنبه 3 اردیبهشت 1402 09:26
یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد صد جان به فدای عاشقی باد ای جان.. مولانا