-
عاقِبَت بُردی دِلَم؛ باشَد؛ بِبَر تَن را هَمی؛
چهارشنبه 8 آذر 1402 12:01
عاقِبَت بُردی دِلَم؛ باشَد؛ بِبَر تَن را هَمی؛ می نَشایَد تا کِه بِنشینَد بِه این شِیدا غَمی. (شهریارا ما به ناز تو جوانی داده ایم) تا کُجا جَستی زِ مَن؛ باشَد؛ بیا؛ بِنشین دَمی. زُلفِ تُو؛ بادِ مُدارا؛ این بِهِشتِ لایَزال؛ مَن گُناهَم اَز اَزَل بُودَه ست این جُو گَندُمی. تا کِه ساز آیَد بِه دَستِ تُو دِلَم پَر می...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 آذر 1402 12:00
-
نگاهت سرد و بی روح
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:59
نگاهت سرد و بی روح دیده ات ، نابینا بر آتش قلبم سوختم در این سردی روزگار هرآنچه داشتم برباد دادم در این آشفته بازار نمیدانم چرا سردی وجودت آتش در خرمن جانم فکنده و بی تو دشوار است در این شور پاییزی و برگهای منتظر و زرد شده به تنهایی آواز خش خش سردهند میبینم که نگاهت را از زنبق باغچه یار دریغ میکنی چه دشوار چه...
-
(سببی ساز خدایا که پیشمان نشود)
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:58
(سببی ساز خدایا که پیشمان نشود) از تو گر نامه رسدفضل تو نقصان نشود با تو یک ذره به جان هیچ اثر نگذارد تا دگر ذره از آن مهر درخشان نشود هرچه در پرده نهان است به من پس دهید که چو شد پرده در افتاد و پنهان نشود گر چه از هر طرفی نور فراوان گردد نور پاک تو ز انوار فراوان نشود غم و شادی به دل و دیده ما از چه پر است گر به غم...
-
بارید باران
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:58
بارید باران و گمان کردم تمام چترهای شهر خیسند و پریشان ولی با چشم خود دیدم که باران بر سرِ آن طفلِ مانده در سرای بی کسی ها شد چو طوفانی و دل ماند از پریشانی به اندوهش... مریمکرمی
-
تراش تر از کاغذ نگاه تو
چهارشنبه 8 آذر 1402 11:57
تراش تر از کاغذ نگاه تو چیزی نیست جز تردید آهسته رفتنت نرو آهسته نمیخواهم بروی یکبار جای آهسته تند بیا در میان اشک هایم جای بغلت هنوز وا مانده بین دست های خشک و بیقرارم :) یزدان عطار
-
روز هایمان در گذر است
سهشنبه 7 آذر 1402 11:34
روز هایمان در گذر است گه بی باور و گه با خبر است هر چه ما انباشته ایم بی الک است شاید که عمر ما هم کلک است ما خوبیم در هنگامی مست اگر نباشد آن کافر بی وجود پست کیا قاسمی
-
مَنَ دل داده به عشقت برسم دلشادم
سهشنبه 7 آذر 1402 11:32
مَنَ دل داده به عشقت برسم دلشادم به وصالت برسم کز غم دل آزادم نرود خاطر من هرچه که در دل دارم رخ زیبای تو هرگز نرود از یادم به دلم جز تو کسی راه ندارد هرگز همه شبها به دعایم تو شوی صیّادم غَمَ دل باتو بگویم که تویی محرم راز کَسَ دیگر که ندارم برسد فریادم تو کنارم به نشینی لَبَ من خندان است چو منم یار وفادار تویی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 آذر 1402 11:31
-
تلاطمِ درونَت آرام که می گیرد
سهشنبه 7 آذر 1402 11:30
تلاطمِ درونَت آرام که می گیرد تمامِ احساساتت تَه نشین می شوند سالها می گذرد ، دیگر طوفانِ نگاهی تو را متلاطم نمی کند راکِد می شوی تمامِ آن احساسات تَه نشین شده رسوب می کنند ، سخت می شوند ، سنگ می شوند و آنچه از تو باقی می ماند مردابی است پر از گل هایِ نیلوفر ... رسول مولوی پردنجانی
-
صبح آمـد و روی دوش، نـور آورده
سهشنبه 7 آذر 1402 11:29
صبح آمـد و روی دوش، نـور آورده سر زنــدگی و نشاط و شـور آورده گنجشک لبِ پنجره با من می گفت: خــورشید بــرای تـــو غـــرور آورده نیلوفر سلیمانی
-
من نیز دلتنگ تو بودم صبر کردم
سهشنبه 7 آذر 1402 11:26
من نیز دلتنگ تو بودم صبر کردم راضی نمیشد این دل اما جبر کردم آهوی زیبایی درون قلب من بود با حُقهها آهوی دل را ببر کردم پنهان نکردم هیچ حسی از تو هرگز احساسها را در دل اما قبر کردم رونا محمدی
-
پاییز
سهشنبه 7 آذر 1402 11:24
-
امید به پاییز ، که ببارد روزی
سهشنبه 7 آذر 1402 11:22
امید به پاییز ، که ببارد روزی ما ندانستیم میبرد او جانی بنام ، سبزی امید در این ماه که شویم ما خشنود ما ندانستیم میریزد هرچه بود زرین امید که باشد ، به نا امیدی هیچ است افسوس زات پاییز جدای خیز است امید به پاییز خدا دارد درونش سردی پس چرا عشق نهادی زه درونش هستی گرمی لذت دید ، وحشی عشق به چشم من که حیران به زیبایی،...
-
خوابم نمیگیرد،
سهشنبه 7 آذر 1402 11:21
خوابم نمیگیرد، عروسکهایم، هیچ لالایی بلد نیستند... رها فلاحی
-
در جزیرهای دور
سهشنبه 7 آذر 1402 11:20
در جزیرهای دور مردی تنها به کاغذ داخل بطری امید بسته بود. دورترها...............بطری اما، به مینهای دریایی چسبیده بود داریوش فرزانه
-
عشق هرچه کهنهتر
دوشنبه 6 آذر 1402 11:48
عشق هرچه کهنهتر پایدارتر. زخمِ عشق هرچه عمیقتر تازهتر. عبدالمجید حیاتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 آذر 1402 11:47
-
تو ندانی تب حالم چه بباشد حالا
دوشنبه 6 آذر 1402 11:46
تو ندانی تب حالم چه بباشد حالا که به جایم تو نباشی که کنون یا روزا غزلی در دل من شکل گرفته لیکن نتوانم غم دردم که بگنجانم یا غم دل در غزلم نیست شکوفا، دردا سه شبم در نظرم سال بُوَد، فریادا شب فردا که به روزم گِرِهی خورده و یا تب دیروز به فردا قدحی خون بادا تَشِ داغی که به حلقت بزنند از باده که دگر باده نباشد جگری خون...
-
گُلی کاشتم به نامِ تو
دوشنبه 6 آذر 1402 11:45
گُلی کاشتم به نامِ تو نیامدی باغچه گریان شد. آگرین یوسفی
-
یازهرا(س)
دوشنبه 6 آذر 1402 11:44
-
دریای دلتنگیم را
دوشنبه 6 آذر 1402 11:42
دریای دلتنگیم را در غبار این روزگار میان افسانه ی تقویم ورق می زنم با خبر میشوم از شروع فصلی تازه سایه ها میگزیزند پیشاپیش آفتاب و من در هراس از هیاهوی تاریکی تنها به تو فکر میکنم می درخشد عبارتی آشنا بر دیوار سلول تنهاییم هنوز دوستت دارم گوش کن این سمفونی ناکوک روزگار چه زجری را استغاثه می کند در سراسر دهلیز تا...
-
استخوان های نرمم
دوشنبه 6 آذر 1402 11:42
استخوان های نرمم لابه لای کلمات حقیرت خرد شد از من نخواه گذشت کنم وقتی استخوان های شکسته ام آوار شدند روی قلب خاکستر از اتشم تو تبر زدی ولی من سوختم با استخوانهای هیزمی ام و سیگار روشن شده از نگاهت ... دیوانه میمانیم سیگارت یزدان عطار
-
دلم گرفته است از این روزگار عجیب
دوشنبه 6 آذر 1402 11:40
دلم گرفته است از این روزگار عجیب از این هوای مه آلوده و پر غبار غریب در این سراچه نیست هوای نفس کشیدن گفتی دوری کنم از مردم این دیار فریب دگر حوصله ی نوشتن در توانم نیست چگونه کوک شود سازم با سه تار صلیب چه فصل های عجیبی در کشاکش سال در این زمانه خصوصا پاییز و بهار دلفریب چرا نمی کَنم از دل هوای دیدن و عشق یار نگو...
-
سلام به سالی که زمستان دارد
دوشنبه 6 آذر 1402 11:38
سلام به سالی که زمستان دارد راهی تا رسیدن به بیکران دارد فصلی که بعد از غم و تنهایی شادی ما را با عزیزان دارد سلام به کسی که در یاد خدا گریه کرد تا چهره خندان دارد روزی میرسد که خیلی زود هادی مژده برای دیگران دارد هادی نجفی
-
(آسمان چشم من ابری چرا باران نبود)
دوشنبه 6 آذر 1402 11:37
(آسمان چشم من ابری چرا باران نبود) جوبیار چشم من جز اشک خون افشان نبود در فراق شمع رویت سوختم معذور دار دوزخی در پیش من ،چون با تو در هجران نبود با چنین عشق و خرد کز جان من بر خاستست صبر بی معشوق هرگز در جهان آسان نبود گر نبود آن ابر مروارید بار وبرق سوز ابر نیسان را سرشک من چرا باران نبود در چمدان گلها ز گل چیدن فغان...
-
تا هزاران راه هست در کوی تو ساکن شوم
یکشنبه 5 آذر 1402 11:43
تا هزاران راه هست در کوی تو ساکن شوم مگو با من از در مایوسی و دل خستگی تا نهایت هم شود بسته ره نگاه تو من به فردایش دهم روح حیات و ذهن نو چونکه شادم زین تلاش و دیدن خواب نکو میدهم با جان و دل رنگ به کمان آرزو محمد پاکدل
-
واژه هایی در حروف زندگی باشد نهان
یکشنبه 5 آذر 1402 11:41
واژه هایی در حروف زندگی باشد نهان قسمت ما زجر زحمت زهر خوانی زاد آن نون آن هم از نداری و نبودن نیستی واژه هایی که تلنگر بود دائم بر روان درد بی درمان دوری دائما دو رو برم دال هم در مصرع بالا ی شاعر شد عیان گاه گاه گرمی دستت گمانم گاف بود زندگی یک لعنت دیرینه گافش رابخوان یکدم آمد یاد یاری مصرعم از یاد رفت یایِ آخر یک...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 آذر 1402 11:40
-
خورشید در کرانه تاریک در ستیز
یکشنبه 5 آذر 1402 11:39
خورشید در کرانه تاریک در ستیز آمد نوید صبح به هنگام رستخیز وقت است وارهیم ز زنجیر فتنهها نوروز در ره است و زمستانه در گریز هر قطرهای به وسعت دریاست پیش خویش عالم تجسمی است ز اجزاء ریزریز دیو سپید آمد و بر تخت جم نشست دنیا به زیر ظلم نیارزد به یک پشیز یک یک بریختند همه برگهای سبز این رسم نامراد زمان است ای عزیز شاید...