-
دل دادم و برگشتم ، شوریده شد افکارم
شنبه 11 آذر 1402 11:28
دل دادم و برگشتم ، شوریده شد افکارم با که گویم از حالم ، می خوابم و بیدارم در قلب پر از رازم ، صندوقچه اسرار است ای عشق خودت را ، پیدا کن در اشعارم بس کن نده آزارم ، شاعر که خود آزار است دلخسته و بیمارم ، از عشق تو حیرانم آن آتش ابراهیم ، آن باغ گلستانی یا رب ز تو می خواهم ، آن یار مدد کارم جانم به فدایت ، دلخسته از...
-
در ته مانده های زیر خاکسترم
شنبه 11 آذر 1402 11:27
در ته مانده های زیر خاکسترم نفس تازه ای را دمید و شعله های رهایی زبانه کشید از پستوی تنهایی با ریتم منقطع سـوخـ......تـن سـاخـ.......... تـن، احساسی زیرپوستی دست به دست در چهره ی بی باورم رونق گرفت تا زندگی بی صاحب نماند..... بهــــاره طـــــلایــی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 آذر 1402 11:27
-
بگو... چگونه بر گونه ی بابونه بوی تو ،
شنبه 11 آذر 1402 11:26
بگو... چگونه بر گونه ی بابونه بوی تو ، بوسه ای زنم؟ ای... عشقتْ ، مشقِ مشقّت بارِ شبهایِ پر اشتیاقِ رَشقِ... علی رضا عزتی
-
من همونم که دلش تنگه برات
شنبه 11 آذر 1402 11:25
من همونم که دلش تنگه برات دل تنگش پر آهنگه برات دل من آتش و چشمم پُرِآب بین چشم و دل من جنگه برات من همون شبنم سرما زدهام در تب پنجره، درجا زدهام پشت این پنجره گُل کاشتهای، چادر از بهر تماشا زدهام تو گُلستان گُلی، من چمنم همه بستان زتو شد جان و تنم هر کجا برگ و گُل و شاخه، تویی هر کجا خاک و گِل و سبزه، منم من...
-
سلام بر باران
شنبه 11 آذر 1402 11:21
سلام بر باران از دوردستها از پاکی ها چه خوش کردی تو یاد ما فرشته سنگیان
-
بیا بشنو زمن حرفی تو ای یار
جمعه 10 آذر 1402 11:17
بیا بشنو زمن حرفی تو ای یار زمن پند گیر نه از گفتار اغیار به گیتی امدیم از بهر دوستی به لطف عاشقی مارا تو خوش دار همی دوست دارم ایندل را شکافم که باشی از دورن ان خبر دار وفای هر کسی صادق نباشد به تو دل بسته باشد چون من زار مرا با دیگران یکسان به دیده مبین هرگز نباشد رسم دلدار به عشقت شیره جان را کزین تن بدادم روز و شب...
-
دست من نیست دلم تاب ندارد بی تو
جمعه 10 آذر 1402 11:16
دست من نیست دلم تاب ندارد بی تو دیده ام تار شده خواب ندارد بی تو همه گویند چرا خسته دل و بیحالی زندگی لحظه ی جذاب ندارد بی تو شاهِ محبوس شده در وسطِ زندانم قلعه ام تنگ شده باب ندارد بی تو هرچه باران بزند باز ندارد سودی شهر من خشک شده آب ندارد بی تو وسط ظلمتِ شب گم شدم و فهمیدم که شبم تابش مهتاب ندارد بی تو تو بیا شعر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 آذر 1402 11:15
-
نشسته ام در خلوت بی شعری
جمعه 10 آذر 1402 11:13
نشسته ام در خلوت بی شعری بی خستگی جست و جوی واژه ومعنی تو در خاطر میایی میجوشد شعری غزلی اشکی آهی شاپور دشت بزرگ
-
دلبسته ام به هوای بودنت
جمعه 10 آذر 1402 11:12
دلبسته ام به هوای بودنت میان تمام روزهای پر درد هر روز عصر در این ثانیه های سرد قهوه ی خیالت همیشه گرم است ای کاش فنجان آرزوهایم را با لبخند تو می نوشیدم بیا که شکوفه ی لب هایت مرهم دردهای من است مجید رفیع زاد
-
کاش بودی تا دلم تنها نبود
جمعه 10 آذر 1402 11:10
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی قصه ی غم ها نبود کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود کاش بودی تا عیار عشقمان اخرین سودای این دنیا نبود کاش بودی تادر این...
-
باشهدا
جمعه 10 آذر 1402 11:09
-
گنجشک خواب می پرد از دیده ی ترم
جمعه 10 آذر 1402 11:06
گنجشک خواب می پرد از دیده ی ترم بر شاخسار سبز گلستانی از خیال امشب کتاب خاطره ها می برد مرا تا مرز قصه های دروغین ِ خام و کال دیدار یارو مشق غزلهای دلنشین آغوش سرد بسترو امواج بی قرار طوفان تندِ رغبت و پیمانه ای هوس آغاز وصل و نقطه ی پایان انتظار پیچیده بوی عطر دل انگیز یاس خشک لبهای داغ و بزم نفسهای آتشین طغیان باد...
-
نیروی گریز از مرکز
جمعه 10 آذر 1402 11:04
نیروی گریز از مرکز را درک کردم طرد شدم چو به دور تو گشتم .... فرهاد جوان
-
هر بار که به آبادیِ آغوشت
جمعه 10 آذر 1402 11:03
هر بار که به آبادیِ آغوشت سفر میکنم آرامش، کنارم می نشیند سرش را روی شانهی قلبم می گذارد و چون قهقههی کودکی ، خستگی را پر می دهد از بامِ سینهام مهدی یونس آبادی
-
به کویت گذر نکنم تا نکنی نظری بر من مسکین
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:26
به کویت گذر نکنم تا نکنی نظری بر من مسکین ز کویت بر نتابم تا ندهی ز مهرت دلم را تسکین می گذرم از هر کوی و برزن که دهد بوی تنت را سرمه چشمان کنم خاک و خاشاک کف پایت را تا که در هوایت نفسی تازه و جانی دگرباره گیرم ساقیا جرعه جرعه مَی مربز، به بوی تنت اسیرم دل ست و نِیّ ام کاره ای، بادل کن هرچه خواهی ای دلبر سایه نشین...
-
سکوت چشمانت
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:25
سکوت چشمانت آتشی است زیر خاکستر که با هر پلکی رویایی را شکوفا می کند و در آغوش لحظه های دیدار ابرها را باید گریست... ای شعله اندوده خرمن من سالهاست در انتظار بوسه های تو ارغوانیست شاید تلی از خاکستر شدن را تجربه کند رضا کشاورز
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:24
-
حالا بیا دُوری گُزین؛ راوی اَز این مَغرُور تَر.
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:23
حالا بیا دُوری گُزین؛ راوی اَز این مَغرُور تَر. هَرگِز نَبُودِه بَر زَمین؛ راهی اَز این مَتروک تَر. بازی قَشَنگ، چُون شَطرَنج؛ گاوی بَلَد؛ رَنجُور تَر. اِنسان رُبودِه انجبین؛ رازی بِبَر، مَشرُوب تَر. بَر مَن مَیار اَز کَهکِشان؛ ماهی اَز اَین پُر نُور تَر. مَن دَشتِ سیستانَم وَ تُو؛ سازی شِنیدی دُور تَر. مَردُم بِه مَن...
-
ز راهِ عاشقی آخر عزیز خواهم شد
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:22
ز راهِ عاشقی آخر عزیز خواهم شد عزیزِ و مفتخرِ رستخیز، خواهم شد اگر چه، غوطه ورم در غبارِ ناکامی ولی به رودِ وصالت تمیز خواهم شد به جای کاهلی و یأسِ مانده در جانم مثالِ مرغ سحر زود خیز خواهم شد شرافت است مرا شهدِ عاشقی، حتیّٰ اگر به تیغ حَسَد ریز ریز خواهم شد مرا چه باک، اگر در زبان بدخواهان نشانِ سرزنشِ این مجیز،...
-
به یادت آتشی در سینه بر پا میکنم
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:21
به یادت آتشی در سینه بر پا میکنم من برای دیدنت امروز و فردا میکنم رفته ای از دیده ام چونان جدا گشته دلم سینه ام در جوشش از یادتو غوغا میکنم چونکه عمرم زد شرر درهجر این دیوانگی تا نظر می کردم از رویت جدا ، تا میکنم در میان جان ودل روزی که میآیم برت هر نفس درجان خود ،از شوق پیدا میکنم از درون روح و دل می سوزم از سوز...
-
در میان انبوه کلمات پوسیده
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:20
در میان انبوه کلمات پوسیده چشمانم را میبندم پوستت را لمس میکنم و تو را میخوانم هومن نظیفی
-
یک فنجان چای
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:20
-
فاش میگویم دلم دیگر برایت تنگ نیست
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:17
فاش میگویم دلم دیگر برایت تنگ نیست فارق از عشقت شدن دیگر برایم ننگ نیست سنگ هم گاهی دلش بیتابِ تیشه میشود تازه فهمیدم که قلب تو مثال سنگ نیست واژهی عاشق نمی آمد به تو از آن نخست عاشقی یعنی میان عاشقان نیرنگ نیست آن نگاهت را نگاهش دار ای زیبا نگاه ... این دلِ بیچاره را دیگر توانِ جنگ نیست فاش میگویم دگر اصلا نمیخواهم...
-
من و شعر و شب و باران من و آشفته حالی ها
پنجشنبه 9 آذر 1402 11:15
من و شعر و شب و باران من و آشفته حالی ها من و تنهایی و حسرت من و این جای خالی ها من و هر شامِ غم، آهی ز سوز سینه در ظلمت چو آن مرغی که می نالد همه شب این حوالی ها من و هر روز چون دیگر ، من و هر روز تنهاتر من و بیزارتر هر دم ، ز تکرار توالی ها میان کوچه ها حیران خراب و مست و سرگردان ز غوغای جهان فارغ شبیهِ لاابالی ها...
-
خوشحالم کسی زنده است.
چهارشنبه 8 آذر 1402 12:04
خوشحالم کسی زنده است. و افتاب را دردستانش ذخیره دارد تا به فرزندان دی ماه خرمای رسیده برساند. بی حوصلگی . ندانم کاری بود از انچه داشتیم . سر تا سر بیابان عاجزانه مردم سرک می کشیدند. قبور کهنه را زیارت کردند و اجزای بستگا ن را دعوت به شام می نمودند. به فروردین نیمه های پاییز . و ابتدای شهریور. نمک در شهر های کوچک طعم...
-
.زنده کن در تن من کبکبه ی شاهی را
چهارشنبه 8 آذر 1402 12:03
.زنده کن در تن من کبکبه ی شاهی را تا به آتش بکشم هر چه نمی خواهی را از خدا خواسته ام روز مرا شب بکند دوست دارم تو و این زجر شبانگاهی را ، آسمان مال عقاب است که من خواهم شد تا به دست آورم این کفترک چاهی را حال ای مردم این شهر ملامت نکنید من خودم خواستم این زندگی واهی را دل به دریا زدم و سر نوک قلابی تا بچشم طعمه شدن در...
-
پرسید..
چهارشنبه 8 آذر 1402 12:02
-
یک غزل گفتم که مستت می کنم
چهارشنبه 8 آذر 1402 12:01
یک غزل گفتم که مستت می کنم پای بند و پای بستت می کنم چون به پیمان و وفا کردی جفا یادی از عهد الستت می کنم با غزل از خود چو فارغ می شوی عاریِ از هر چه هستت می کنم شهاب سنگانی