بعضی اوقات دلتنگی
به رنگ خاطرات تورا بی تاب میکند
نمیدانم چه سرّیست
میان این همه دلتنگی
که هر ،چه دلتنگتر میشوی
این دلتنگی
تو را به یاد دائم خاطرات
گذشته وا میدارد،
شیرینی این دلتنگی
حرارت قلبت را می کاهد
انگار همین دلتنگی میشود
ریسمان اتصال تو و آرامشی
که دیگر فاصلهها توانِ
گرفتنش را از جانت ندارند
...
دلتنگی از جنس مادر بزرگ نیستی اما باز ،
دلتنگی ام به یاد تو افتاده ست
علی غلامی
در کوچه های خسته شهر
صدای جیر جیر
پنجره چوبی
ودر امتدادشب
بوته رهیده از خاک
دوان دوان به هر کوچه ای
قطرهای سرد باران
بر پیکر دیوار کاهگلی
وپارسیان ولگرد
تنها ماندگان شبگرد
ودر آن سوی دور
اختر تابناک
بر جامه شب
مهتاب می بارید
وبانگ خدا می گفت
سحر آمده
خورشید در انتظار است
تا به کوچه های شهر
مهر هدیه کند.....
محمود علایی منش
من چیزى را نیمه نمى خواهم
همه ى خوشبختى با تو بودن را مى خواهم
اگر چه فقط یک بوسه باشد
ناراحتى ها را روى هم انبار نکن
بگو
نه در حدى که بترسم
همانقدر که بفهمم
و همانقدر که بتوانم به رویش لبخندى آرام بزنم
من چیزى را نیمه نمى خواهم
مال منى
تقسیم ات نمى کنم
| بهنود فرازمند |
خیلی دلتنگت شده ام ،
اما نمی دانم
خیلی را چگونه بنویسم
که " خیلی " خوانده شود ...
" عاطفه جوینی "
هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه بر شما گذشت.
بگذارید در حسرت یک " دلسوزی آنی "برای شما بمانند.
در حسرت اینکه سرشان را با تامل تکان بدهند و زیر لب بگویند "ببین با خودش و من چکار کرد"
حتی در حسرت یادآوری آنچه از خوب و بد که گذشت.
یادتان باشد، قدرت در دست شما است که توانایی عاشق شدن و دوست داشتن داشته اید.
یادتان باشد، آدمهای ضعیف که میروند شایسته ی داشتن قلب و احساسِ شما نیستند.
یادتان باشد، برگشت، گاهی سقوط به اعماقِ حقارتی دو جانبه است.
قوی باشید و خوددار و بزرگ.
آدمهای غمگین و دلشکسته و رنجور را هیچکس دوست ندارد.
| نیکی فیروزکوهی |
تکیه داده ای به دیوار و...
می خندی!
انگار نه انگار که تو
توی عکسی...
و من ،
آویزان ِ این زندگی بی تو!
کامران رسول زاده
آفتاب را دوست دارم ؛
به خاطر پیراهنت روی طناب رخت ..
باران را ،
اگر می بارد بر چتر آبی تو ..
و چون تو نماز خوانده ای ، خداپرست شده ام ..
{ بیژن نجدی }
برای خودم ساعتی دارم که دیر آمدنت را
بشمارم
برای خودم کلاهی دارم که برای تو از سر بردارم
برای خودم چتری دارم که روی سرت بگیرم
برای خودم کفشی دارم که به دنبالت راه بیفتم
برای خودم چه چیزها که ندارم ..
{ ارمغان بهداروند }
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم /
اذان گفتند و من کاری نکردم ، کافرم یعنی؟ /
نشستم چای خوردم ، شعر گفتم، شاملو خواندم /
اگر منظورت اینها بود ... خوبم ... بهترم یعنی...
مهدی فرجی