بوی رفتن می دهی..

بوی رفتن می دهی ،
در را باز می گذارم
وقتی برو
که گنجشک ها
و ستاره ها
خوابند ...


« کیکاووس یاکیده »

مادرم میگفت..

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است
نمازش ترک نمیشود
زیارت عاشورا میخواند
روزه میگیرد
مسجد میرود
خیلی پسر با خداییست
لحظه ای دلم گرفت ........
در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم
نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم می آورد
دست های پینه بسته پدرم را دست های خدا میبینم
زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند
به صندوق صدقه پول نمی اندازم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم
مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود
خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غم ها تنهایم نمیگذارد
برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او
مادرم خدای من و خدای همسایه یکیست فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم
خدای من دوست انسان هاست نه پادشاه آنها
"فریدون فرخزاد"

قرار بود برفی بیاید..

قرار بود برفى بیاید و مرا با خود ببرد...

قرار بود برفى بیاید و من

چترم را بردارم

بزنم به برف

تکه های روحم را

با آن ببارم

و

گم شوم...

در برف رفتن...
زمستان از نیمه گذشته و

خبری از آن برف نیست...

پس من کجا گم شوم؟ چگونه؟

 

نجوا رستگار

موی سپید و بخت سیاهم نگاه کن

موی سپید و بخت سیاهم نگاه کن
سوز مرا به شعله ی آهم نگاه کن
شاهم ولی به ملک بلا با سپاه غم
ملکم ببین و موج سپاهم نگاه کن

گفتی به من که :
شام تو چون بگذرد به هجر ؟
شام مرا ز روز سیاهم نگاه کن
بر درد من ز حالم اگر پی نمی بری
بر گریه های گاه بگاهم نگاه کن

تا صد سخن به نیم نگه باز گویمت
ناز آفرینِ من
به نگاهم نگاه کن ..

{ مهدی سهیلی }

خیالم را که میهمان باشی..

خیالم را که میهمان باشی ،
زنبق های شعر از کویر واژگانم می شکفد .
به اِعجازی شاعر عشق تو می گردم .
و در عروجی نورانی ؛
یاد تو ؛
در صندوقچه ی سربه مُهر قلبم ،
فرود می آید ...

مگو بازی با کلمات است !
این احساس است که به مصاف آمده است .
قهرت را غلاف کن ...



{ زهره طغیانی }

باران صبح نم نم می بارد..

باران صبح نم نم می بارد


و تو را به یاد می آورد


که نم نم باریدی و


ویران کردی خانه کهنه را !!


شمس لنگرودی

یک با یک برابر نیست

حال می پرسم
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بودپس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
که «یک با یک » برابر نیست ...

خسرو گلسرخی

خیابان شعر بلندی ست..

خیابان


شعر بلندی ست


وقتی من با قدم های تو قدم می زنم..


"مهدیه لطیفی"

آغاز کن مرا..

زیبا تمام حرف دلم اینست


من عشق را با نام تو آغاز کرده‌ام


در هر کجای عشق که هستی


آغاز کن مرا


محمدرضا عبدالملکیان

خاطراتم بر باد رفته..

میزهـا با من قهرند


و صنــدلی ها از من می گریزند !


خاطراتم بر باد رفتـه و


به فراموشی دچار شـده ام !


صنـدلی مجــاور


که روزی بر آن نشستـه بودی


مرا کنـار می زند


از صنــدلی ام


نشـانی تو را می خواهـد


نزار قبانی