قرار بود برفى بیاید و من
چترم را بردارم
بزنم به برف
تکه های روحم را
با آن ببارم
و
گم شوم...
در برف رفتن...
زمستان از نیمه گذشته و
خبری از آن برف نیست...
پس من کجا گم شوم؟ چگونه؟
نجوا رستگار
باران صبح نم نم می بارد
و تو را به یاد می آورد
که نم نم باریدی و
ویران کردی خانه کهنه را !!
شمس لنگرودی
زیبا تمام حرف دلم اینست
من عشق را با نام تو آغاز کردهام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا …
محمدرضا عبدالملکیان
میزهـا با من قهرند
و صنــدلی ها از من می گریزند !
خاطراتم بر باد رفتـه و
به فراموشی دچار شـده ام !
صنـدلی مجــاور
که روزی بر آن نشستـه بودی
مرا کنـار می زند
از صنــدلی ام
نشـانی تو را می خواهـد
نزار قبانی