وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود..

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

زنده‌یاد نجمه زارع

آفتاب از کجا درآمده است

آفتاب از کجا درآمده است ، اینکه حوا هوای آدم کرد ؟
با وجودت اتاق ِ سرد و عبوس ، کمی از سردی خودش کم کرد

لحظه های نبودنت به خدا ، بارها در خودم شکسته شدم
تا به کی توی خواب بایستی حضرت ماه مرا مجسم کرد ؟

عشق ، یک هدیه ی خدادادی است ؛ من کجا و حضور ِ ماه کجا ؟
کاش میشد برای ماه ِ دلت ، جای شایسته ای فراهم کرد

دل من مثل سیر و سرکه شده است ، نکند از کنار من بروی ؟
کاش میشد که در کنار تو باز ، چای پررنگ ِ عاشقی دم کرد

بعد ِ تو سهم سالنامه ی من ، روز و شب اشک ِ شعر خواهد شد
فصل پنجم تویی یقین دارم ، میشود رفع ِ غصه و غم کرد

قول دادی به حرمت دلمان ، زود برگردی و من این دفعه
قلب خود را به جای فرش حریر ، پیش پای تو پهن خواهم کرد

"امید صباغ نو"

تو نگاهی داری

تو
نگاهی داری
که به تنهایی
یک کوچه
تماشا دارد
"سهیل ملکی"

این کلمه ها را توجیه کن

این کلمه ها را توجیه کن


این که مدام


شعر شوند و از تو بگویند!


هیچ دردی از دل تنگی هایم


را درمان نکرده اند!


نسترن وثوقی

همین که چمدانت را بر می داری،

همین که چمدانت را بر می داری،
همه می پرسند می خواهی کجا بروی ..
اما وقتی یک عمر تنهایی، هیچ کسی از تو نمی پرسد کجایی!
انگار همین چمدان لعنتی، تمام ترس مردم از سفر است ..
هیچ کسی از تنهایی تو نمی ترسد ..

" علیرضا اسفندیاری "



مرگ رفتگر پیری است..

مرگ ...

رفتگر پیری است

هر شب

می آید و

ایستگاه را از انتظار جارو می کند

آرزویم این است

خسته ام از نوشتن.
بیا از تو چیزی ننویسم
برای خواندن تمام شعرهایم
یک نگاه به چشمانم کافی ست
آرزویم این است
روزی قلم را از دستم بگیری
به جایش
آیینه ای در دستانم بگذاری.
چشمانم را در آن ببینم
تا تمام شعرهای ناسروده ام را در آن بخوانم.
مانی عابدی

من صد نگاه داشتم و

او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود
"نصرت رحمانی"

می شناسم ات ،

می شناسم ات ،
روشن ، درست ، بی کم و کاست ،
می شناسم ات
مثل ماهی که دریا را ،
مثل علف که عطر ِ اردیبهشت .
می شناسم ات ،
درست مثل آفتاب
که روشنایی صبح را ،
روشن مثل پرنده
که آزادی را ،
بی کم و کاست مثل انتظار
که ثانیه شمار ِ ساعت را ...
_ سید علی صالحی _

مهم این است که..

نشسته ام اینجا ...
درست روی این نیمکت قدیمی ...
کنار اولین خاطراتی که ...
گم شده اند حالا ...
روی همین نیمکت قـــدیمی ...
که دیگر ...
فرقی نمیکند چند نفره باشد !
مهم این است که باشد ...
مهم این است که ...
نیست !!!
نسترن وثوقی