دیروز شروع کردم یک چله برای تو
خالص بشوم یک بار ،چون چشمه برای تو
دل خانه ی زشتی بود تا اینکه تو را دیدم
باید که بیارایم، این خانه برای تو
این خرقه ی آلوده در تن شده بی معنا
باید بدرم جانا،این خرقه برای تو
این جسم گنه آلود در بند خور و خوابست
یک پوست می اندازم تا چله برای تو
قلاب بینداز و بالا بکشم از آب
قلاب نگهدارم لب تشنه برای تو
پایان شب چله پاداش بده من را
تا دل بشود عمری دیوانه برای تو
فاطمه عسکرپور
کاش درسی بودم از اخلاق نیک و روی باز
کاش چتری بودم از باران و شب های دراز
کاش درمان می شدم بر دردهای بی شمار
کاش بودم مرهمی بر قلب پرسوز و گداز
کاش دستی می کشیدم بر سر و روی درخت
کاش بلبل بودم و می زد پرم با شور ساز
کاش بودم یک شقایق در میان کوهسار
عاشقی سوی رخم می خواند تا فردا نماز
کاش مرغی بودم و سرمایه ام هم دانه بود
یا که می گفتند مرغان با من از دریای راز
من دلم می خواست انسان همچوطفل بی گناه
فارغ از نیرنگ بود و، مکرها وحرص و آز
آرزو کردم شبی دنیا بهشتی می شد و
بنده همچون خالقش می شد ز مردم بی نیاز
کاش دنیا می شد از زیبارخان هنگامه ای
همچو کشمیر و چگل هم شهر زیبای طراز
کاش دنیا امن بود و آهوان در مرغزار
می خرامیدند، می رفتند با آرام و ناز
کاش می شد شکوه از معشوق می کردم شبی
شکر می کردم سحر زان یار شوخ دلنواز
"زهرا روحیفر "
ماهی دلش تنگ است
دریا ولی آرام
دریا چنان بی بُعد و ناپیداست
کاین مغموم یکدانه ماهی را
یادش نمی آید
دریای آبی، آه
این ماهیِ مغموم
اُمّید می دارد
صبحی نشاط انگیز
از تُنگِ تَنگِ خویش
پر گیرد از خورشید
یک بوسه برگیرد
زان پس در آغوشت،
در بی کران پهنات
آرام جا گیرد
آرام جا گیرد...
مهدی سیفی
تا شب دمار روز مرا در بیاورد
تاغم دوباره لشکر دیگر بیاورد..
دارم سرنگ خاطره تزریق میکنم
بنشین..تاکه دکتربهتر بیاورد..
اردیبهشت های مرا خسته میشوند
باشد که تیر وبهمن وآذر بیاورد..
بنشین وحرف های مرا ساده تر بکن
کودل؟؟کجاقصیده ودفتر بیاورد؟؟
اصلا بمان که داغ مرا تازه تر کنی
از قافیه گذشته ام ..از هر بیاورد
پایان این غزل به تباهی کشیده است
دل رفته است مصرع آخر بیاورد..
من تا همیشه نیمه تمامم چه می شود؟؟
دنیا مرابرای تو از سر بیاورد..؟؟!
آرزو بزن بیرانوند
نپرس از من چرا خاموش رفتم
جهان تاریک شد، چون آتشم، مُرد
نه اینجا خانه ام بود،و نه آنجا
دلم از هر دو دنیا خسته شد، مُرد
اگر روزی گذر کردی ز قبرم
نباشد بغضی از من در دل تو
فقط یک لحظه با یادت بمانم
همان کافیست، ای جان دل من
حسن قاسمی کلاته نو
چشمهایت دریای آبیست
که موجهایش راز عاشقیست
بودنت یعنی جهان،
زیبایی که در سکوت نفس میکشد.
سیدحسن نبی پور
آن کیست که در سختی های زندگی می بیند مرا
از موج و طوفان بلا از استجابتش می گیرند مرا
من به وقت شب تاریک و ظلمانی می خوانمش
در پریشان حالی و درماندگی غصه می چیند مرا
مهربان یاری نازنینا در وقت اذان
در صدای خوش الله اکبر آن کیست که می خواند مرا؟
آن که دو چشم زیبایت داد و دو لب
این همه لطف محبت در شکر می باراند مرا
آه مظلوم در درگهش از زر بهتر می خرند
اشک که سیل شد ظالم خوار کرد می داند مرا
آن کیست از مار در آستین و دشمن آگاه تر
یک بار به یادش بشینی موهبت بسازند مرا
آن کیست که خوبی گر کنی ده برابرش پس می دهد
خود را در راهش ایثار کنی هفتصد برابر می آرند مرا
غریبه در ناله ی شب در غم و مصیبت یا ارحم الراحمین
گر تو بخوانیش و من سر تا پا گناه باز راه می دهند مرا
اعظم زارع
نامت را مینویسم
بر پهنهی سپیدهی بیکران...
هر حرف، ستارهای ست
که تا شب، در چشمانم میدرخشد.
تو آفتابِ ناتمامِ منی،
طلوع کن،
که بی تو صبح، تنها یک سکوت است.
حسین گودرزی