زندگی گاهی شبیه راهی بی‌انتهاست،

زندگی گاهی شبیه راهی بی‌انتهاست، پر از سنگ و خار و خاشاک.

غم از دل عبور می‌کند همان‌طور که باد از کوه می‌گذرد بی‌آنکه اجازه بخواهد.

درد، مهمان ناخوانده‌ای‌ست که در شانه‌هایمان می‌نشیند و یادمان می‌آورد هنوز زنده‌ایم.

دلتنگی، نام دیگر عشق است وقتی فاصله میان دو دل زیاد می‌شود.

شب‌ها، آسمان شاهد سکوت بغض‌هایی‌ست که گفته نمی‌شوند.

با این حال، در دل هر رنجی نوری هست نوری که زندگی را معنا می‌دهد، چون اگر نبود، شادی هم بی‌مفهوم می‌شد.

آری، زندگی همین است: ترکیبی از بودن و نبودن، از رنج و امید.

و شاید معنا دقیقاً در همان لحظه‌ای باشد که با تمام درد، باز هم تصمیم می گیری که نفس بکشی...
            

بهنوش میرزایی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد