چشم در چشم او دارم.

چشم در چشم او دارم.
عمق نگاهش
سروده ای برق می زند.
پلک‌هایش
راز مگوی دفتریست کهنه،
تا کسی بخواندش
قرن‌ها خواهد گذشت.
دانه دانه مژه هایش
چون تیرگی شب‌های
سکوت مفرط

فاتح سرزمین اشکبار
خدایان المپ خواهد بود.
شانه های پیر و فرتوت من
تاب آن ندارند
زیر بار گران
نگاهش آب خواهم شد.

حجت جوانمرد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.