آخرین دیدار را به تلخی مرور می کنم

آخرین دیدار را به تلخی مرور می کنم
زان بغض فروخورده به سختی عبور می کنم
یادم آید به وقت وداع بس که گریه کردم
چشم خود را ز درد فراغ اینگونه هدیه کردم
کاش بودی و درمان را ز دست تو می دیدم
چه کنم قسمت این بود خود را پریشان دیدم


صدیقه برنده گشتی

یگـر میـان قـــافله، مــــأوا نمی‌کنی

یگـر میـان قـــافله، مــــأوا نمی‌کنی
یادی تو لحظه‌ای، دگـر از مـا نمی‌کنی

دادِ دلِ ستم کشیدهْ مــا را نمی‌دهی
مـرهم نمی‌دهی و مداوا نمی‌کنی

یادش بخیر، خنده شیـرینِ هر شبت
آخـر چـرا به خنـده، لبــی وا نمی کنی

از بس جفا کشیده‌ای و زخم خورده‌ای
میسوزی همچوشمعی ورسوا نمی‌کنی

از درد دوریت شده‌ام خسته از خودم
با این دل شکسته مدارا نمی‌کنی


مرغی اسیر دام و پر و بال بسته‌ام
دیگر، نگاهـی، پُـر ز تمنّـا نمی‌کنی

سعید صفرزاده

نترس سرانجام فریاد میزند ناخدا

نترس

سرانجام فریاد میزند ناخدا

که جزیره ای پیداست

جزیره ای کوچک

جییره ای سرد

اما امن

نقطه ای در انتهای دریا

که رنج ها را تمام میکند..

عشق

عشق

آتش بس نخواهد داشت

حتی وقت جنگ

لابه لای جنگ

من هم دوستت دارم هنوز

ما پر از درددلیم

ما

پر از درددلیم

اما توان شرح نیست...

و تو

و تو

بلندتر از تمام درختان جنگل

در من روییدی...

تو مهربان باش

تو مهربان باش
بگذار بگویند
ساده است!
فراموش کار است!
زود میبخشد...
سال هاست دیگر کسی در این سرزمین، ساده نیست...
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش ونشان بده
آدمیّت هنوزنفس میکشد...

با چشم تو از هردوجهان گوشه گرفتیم

با چشم تو از هردوجهان گوشه گرفتیم

ماییم و تو ای جان که جگرگوشه مایی

بعضی آدم ها ، خودِ معجزه اند .

آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛ جبرانِ تمامِ نبودن هاست ،
جبرانِ تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها ...
یکی که با جادویِ حضورش ، دنیایِ تو را متحول می کند .
جوری تو را می بیند ، که هیچ کس ندیده ،
جوری تو را می شنود ، که هیچ کس نشنیده ،
و جوری روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت ، اشباع می کند ؛ 

که با وجود او ، دیگر ، نه آرزویی می مانَد ، برایِ نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن ...

بعضی آدم ها ، خودِ معجزه اند .
انگار آمده اند تا تو مزه ی خوشبختی را بچشی ،
آمده اند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند ،
آمده اند که زندگی کنی ...

• نرگس صرافیان طوفان