رفیق روزهای رفته، دیگر نیستی اما

بیا یک لحظه دیگر هم بمان، جانم، دوستت دارم
نرو، با رفتنت ویران مکن جانم، دوستت دارم

اگرچه دوری و اما هنوزم در دلم هستی
همان حس قدیمی را به دورانم، دوستت دارم

تمام فصل‌ها را با خیالت عاشقانه زیست
به نوروز و به آذر، در زمستانم، دوستت دارم

به سوگند غروب جمعه‌های تلخ و بی‌پایان
به اشکی که نمی‌افتد ز چشمانم، دوستت دارم

به آن روزی که باران بود و دستم را گرفتی تو
به لبخندی که جا مانده به بارانم، دوستت دارم

به موج گیسوانت، عطر شب‌های پر از رؤیا
به آن لحنی که آرام است و طوفانم، دوستت دارم

اگر سوگند می‌شد مرهمی بر حال بی‌تابم
هزاران بار می‌گفتم به قرآنم، دوستت دارم

خیالت تخت، هرگز من فراموشت نخواهم کرد
که در هر لحظه و هر جا و هر آنم، دوستت دارم


رفیق روزهای رفته، دیگر نیستی اما
همیشه در دل این شعر و هذیانم، دوستت دارم

الناز عابدینی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.