| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گاهی خجالت میکشم از بودنت، آری
تو در نگاهت روبهی مکار ....داری!!
شاید اگر زیر نقابت مانده بودی....
بهتر صدایت می زدم...که کارداری؟
ماندم و دیدم لایه های زیر و رو را
مانند کاه و یونجه ای در گاو داری!
گفتم کپک ها را جدا کن تا نمیرند
گوساله ها ، تلیسه های بار داری!
از تو ولی ....کندن ندانم، خلق و خو را
گرگی که چندین مرغ در چنگال داری
شیطان ولی اندازه آدم ندانست!!!
وسوسه گرداند زمین را سوی تاری
خورشید هم گاهی دلش خاموش می گشت
از غصه ی آین روزهای غمگساری
من ماندم و راهی که پایانش امید است
تو ماندی و در حسرت امیدواری ....
نرجس نقابی