| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
روزگاری که خشک سالی بود
جیب بابا همیشه خالی بود
گاه می شد شکستنش را دید
بس دلش نازک و سفالی بود
چهرهای مهربان و روشن داشت
دست هایش اگر زغالی بود
غصّه را زیر خنده جا می داد
این مرامش عجیب عالی بود
گاه می شد کشید دردش را
مثل پاییز ، پرتقالی بود
اشک غم می چکید از چشمش
در سحرگاه اگر مجالی بود
آفتابش غروب سردی داشت
قامتش همچو مه ، هلالی بود
رفت و تنها گذاشت واسع را
در کنارش چه شور و حالی بود
سید علی کهنگی