او رفت ، حتی نگاهی به پشت سر نکرد

او رفت ، حتی نگاهی به پشت سر نکرد
گذشت زِ من ،پیدا کرد او عشقی دِگر
چگونه جدا گشت سرنوشتمان زِ هم
خداوندا.....
چنین چیزی می شود مگر
چگونه خاطرات او را بیرون کنم زِ سر
در خیال
آینده را با او ساخته بودم نه هیچ کسِ دِگر
کنون که تنها و بی کس و گریان دل شکسته ام
کنم شبانه روز من فقط این دعا
نشود او خوش بخت هرگز، با هیچکسِ دِگر


فرانک بهمیی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.