بدیدم عکس شُش روی سیگاری به یادم آمـدعهد خواستگاری

بدیدم عکس شُش روی سیگاری به یادم آمـدعهد خواستگاری
به من گفتن که تو اهل سیگاری هزاران نه بگفتــم بــا قراری
بگفتم گل جــوانی ســــربه زیرم به حکمت برترم گر برد باری
عضنفر با قلـــی هــر روزه تنها به غمزه صحبت دود وسیگاری
همیشـــه دود را از دور دیــدم بچشمم رفته اشکم گشته جاری
همان روزاین به گفتم بادلی شاد بودتضمین مهر خواستگاری
زمن پرسند که اهــل دود هستی جواب ناب گویم نـه بـه زاری
نفس از من کُند دور ایــن مخدر کشدافیون به جانم شرمساری
پـــدر پنــدی بــدادم بـــا وصیت که لبها نا رسد جـانا سیگاری
جوانـــم تا جـوانــی دور افیون قوی شو،دل مبندبرمی گساری
اگرچه اهل افیـــون دور دورم مخدر خار نــزدم دور خواری
نوشتم نکتــه ای یــاران همراه ز افیون دور،نـی آن دوستاری
مقـــدم از ازل دوری کنـــد دود وصیت هم کند دوراز خماری

منصور مقدم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.