گفته ای با عشق پیدایت کنم

گفته ای با عشق پیدایت کنم
گر تو را دیدم چو لیلایت کنم

هر دعایی من کنم آمین تویی
گفته ای با عشق شیدایت کنم

می‌شود هر آن پرستیدت تو را
خواستی از دل که من رامت کنم

شیشه عمر دلم چشمان توست
قول دادم من تماشایت کنم

بی توانم از ندیدن های عشق
قول میدادی که حاشایت کنم

باز در خواب دلم دیدم تو را
گفته ای نرگس به دریایت کنم

در دلم غوغاست هر گه بینمت
گر بخواهی غرق رویایت کنم

میتوانی با نفس جانم دهی
نرگس دل محو دریایت کنم

گفت قلبم می‌روی دل گفت خیر
حال رفتی قلب همراهت کنم

گر بخواهی من که جانم میدهم
قول دادی چشم در راهت کنم

چشم دوزم‌ من به در گوشم به دل
تا که چشمم سرمه پایت کنم

بینوا قلبم که زندانی به توست
خواب را من محو رویایت کنم

جان دل قربان یک دم بودنت
جان به عشقت نذر محرابت کنم

هر نمازم را دعایت کرده دل
من نمی‌خواهم تو را آهت کنم

رقیه نصیری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.