دنیا برای من و تو ، جای تباهی ست

دنیا برای من و تو ، جای تباهی ست
وقتی که روی قلب ها پر از سیاهی ست
آدم نمانده....یا که چون گنجی نهان است؟
چون یوسفی ایستاده در چنگال چاهی ست.

احساس ها، هستند و تلخ و بی وضویند
خندیدن و خنداندن انسان، چه واهی ست
در جمع هستی و خیالت دورتر هاست
از عشق تا حس تنفر ....یک دوراهی ست


می خوابی و دنیا ....کمی می خواند از عشق
بیداری ات اما، شبیه بودن گل و گیاهی ست
چشمانشان سمت تو ، سو سو می زند و
نگاهشان سردر گم ....چشم و نگاهی ست

من و تو ....اینجا چون غریبه گیج و تنها
انسان بمانیم و نمانیم بی پناهی ست
آنها که پوشیدند و خوردند و شکستند
آینده شان بودن کنار تخت شاهی ست.....

اینجا همین، ماندن و از احساس خواندن
تنها امید من و تو .....و سر به راهی ست.

نرجس نقابی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.