در کهنسالی، گمانِ دستِ جان، دل را عصاست

در کهنسالی، گمانِ دستِ جان، دل را عصاست
کشفِ تارش، لا به لایِ سنبلان ، لب را دعاست

همچو پاییزان، محبت را عطا کردم به باد
لیک، سوغاتش به نزدِ باغ، سردیِ هواست

جان:معشوق ، تار: تار مو


محراب علیدوست

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.