از پشت شیشه می‌نگرم روی میز تو

از پشت شیشه می‌نگرم روی میز تو
قابی ز عکس ما دو نفر خیره بر در است
وانسو کنار پنجره گلدان رازقی
در حسرت نوازش دست تو پر پر است

بر دامنش نشسته ز نقاش چیره دست
طرحی هزار رنگ ز یک باغ بی بهار
فنجان نیم خورده که دارد به روی لب
از سرخی لبان تو ردی به یادگار

شالی که بود در شب باران به دوش تو
لم داده در سکوت به بازوی صندلی
میبینم آه دسته گل یادگاریم
پژمرده و رها شده بر روی صندلی

آیینه ی شکسته دیوار روبرو
گیسوی خاطرات ترا شانه میزند
شب منتظر ،که کوبه ی در را مسافرش
یک بار باز میزند آیا نمی‌زند

با آبپاش نور رسد باغبان صبح
سیراب نور پنجره‌ گلهای قالیند
این لحظه ها بدون تو ارابه های مرگ
لبریز خشم و نفرت و از عشق خالیند

پاشیده بر سیاهی دامان اشک شمع
بازآ ببین بدون تو پرهای شاپرک
با هر سپیده پنجره را باز میکنم
شاید رسد پیام تو بر بال قاصدک

پر میزند پرنده ی چشمم دوباره باز
بینم گلاب پاشی و عطری و شانه ای
برجاست نازنین سفر کرده ام هنوز
بر روی شانه از خم زلفت نشانه ای

این خاک سرد و تیره و غمبار این مزار
در خود نهان چگونه تواند شراره را
آیا مگر به شعله ی شمعی توان گرفت
از قاب سرد پنجره نور ستاره را

آغاز شد بدون تو مهری بدون مهر
باری به دوش خسته‌ی تقویم سال شوم
ای کاش خواب بودم و بیدار میشدم
از اضطراب مرگ تو و این خیال شوم


کبری اسدی نیازی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.