جان من باور نکن دنیا سرابی بیش نیست

جان من باور نکن دنیا سرابی بیش نیست
زندگی با رنج و حسرت یک عذابی بیش نیست

رسم دنیا از همان اول به ما بی مهری است
خنده اش هم روی ما رنگ و لعابی بیش نیست

دلخوش این خنده های سرخوش از مستی نباش
کار دنیا بازی است..این ها نقابی بیش نیست


سهم ما از زندگی تنها فقط غم بود و بس
حق ما از آرزو رویا و خوابی بیش نیست

چرخ این دنیا به کام ما نمی چرخد دگر
تازه فهمیدیم دنیا پیچ و تابی بیش نیست

گریه کردم غصه خوردم پا به پایش سوختم
عمر یک آدم ولی مثل حبابی بیش نیست

فصل فصلِ زندگی را دیدم و چیزی نداشت
راست گفتن این جهان غیر از کتابی بیش نیست


سعید غمخوار

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.