شعر من آزاد است

شعر من آزاد است
شعر من مشتری خاص خودش را دارد
من بدنبال رهایی هستم
راه را می خواهم
سنگ را من زده ام بر کمر شیشه عمر
ترس در مکتب من یعنی مرگ
چون در این ویرانه
تا تبسم بنشیند به لب همسایه
و نوایی برسد از لب یک ساحل زیبا وُ قشنگ

خون دل می خواهد
آری
به خداوند قسم خون دل می خواهد..

محمدرضا جعفری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.