سکوت شب و آه پر شرر و های های منی

سکوت شب و آه پر شرر و های های منی
نشان منی، داستان من و ماجرای منی

بیا که دمی با تو سر کنم ای بیکرانگی ام
 دوای تب و شور و حال دل بینوای منی

به تیره شبم حکمتی بنما تا که گم نشوم
چراغ من و آفتاب من و رهگشای منی


غبار مرا جز بخاک رهت جستجو چه کنی
به هر سببی ابتدای من و انتهای منی

بهانه کنم لحظه لحظه اگر با ترانه تو را
سرود من و نغمه های دل و سوز نای منی

چگونه تو را در هوای طلب آرزو نکنم
پگاه من و مشرق سحر و روشنای منی

کجا بروم تا خبر دهی از روز آمدنت
که میرسی و مژده میدهی و پا به پای منی

اگرچه تو را آسمان نظر وسعتی دگر است
به کنج قفس آب و دان من و اقتضای منی


علی معصومی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.