پُر است مغزم از انبوهِ صداهای تهی

پُر است
مغزم
از انبوهِ صداهای تهی

تیر می کشد
قلبم
از احساسی سرسام آور
در روزهای سردِ کاذب


ربوده
هجومِ منفیِ
کابوسی شوم
خواب را
از چشمانِ خسته ی شب

گویی...
گذرِ عمرمان را
زندگی نامیده ایم
در سایه های نقابی
غم انگیز.


فریبا صادق زاده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.