باید که تو را ورد زبانم کند این عشق

باید که تو را ورد زبانم کند این عشق
آرامش پیدا و نهانم کند این عشق

روزی که نشان از تو بگیرم دل خود را
دیوانه بی نان و نشانم کند این عشق

جان در طلب مهر تو دادیم و غمی نیست
باشد که تو را جان جهانم کند این عشق


بالای بلند تو سلامت که به پایت
هر لحظه مرا برگ خزانم کند این عشق

وقتی که توئی شمع و چراغ شب تارم
پروانه بی تاب و توانم کند این عشق

دنیا من و عالم سرکشتگی ام باش
تا اینکه تو را روح و روانم کند این عشق

ای نبض فرو خفته بزن شعله به جان رثتا
سودای تو را در شریانم کند این عشق

علی معصومی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.