| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
نازنینم بس که با موهای خود ور می رود
غیرتم می جوشد و صبر دلم سر می رود
خوب می داند هر از گاهی نگاهش میکنم
از پریشان کردن مو هم فراتر می رود
دلبرانه شال خود را با رژش سِت می کند
دل مسلمان آمد و اینگونه کافر می رود
روضه خوان شهر ما لبخند نازش را که دید
بعد از آن با پای لرزان سوی منبر می رود
تا که عکسی از خودش در ساحل دریا گرفت
هی مسافر سمت چالوس و کیاسر می رود
دلبری کردن برایش عادت و سرگرمی است
خیر را ول کرده و در دامن شر می رود
گرچه می دانم که غیرت پیش او بی معنی است
همچنان جانم برای خنده اش در می رود.
حمیدرضا قبادی راد