اسیر غمزه های تو شدم

اسیر غمزه های تو شدم
مردد بین ماندن و رفتن
از کجا طلوع کردی در من
سبز شدم چون گل اقاقیا
نور شدی از روزنه ی شیشه
پر تابش و پر گرما بر تن رنجورم
آسمان نیلگون ،غروب عاشقم
محو روی ماهت شدم
مهتاب من

شب برایم دوره ی نو می شود
چون تو رویای منی
خیال روشنم...

سحر کرمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.