حرف نگفته گریه خواهد شد

حرف نگفته گریه خواهد شد
بغض مرا بشنو نگاهم کن...
برگرد با یک‌گوشه‌ی چشمت
مثل گذشته رو به راهم کن

اینجا همیشه بی‌تو سر در گم
دور خودم می‌گردم و پوچم
بعد از تو از شادی گریزانم
سوی غم و اندوه می‌کوچم

صدها غزل گفتم نفهمیدی
تا چارپاره شد غزل‌هایم
بعد از تو بن‌بست‌است هر راهی
ویرانه‌ای روی گسل‌هایم

هی شعر می‌گویم نمی‌خوانی
آتش بزن من را بکش اما
هرگز نگو بعد از تو من باشم
بین خیالات و غم‌ات تنها...

اینجا گریزی از نگاهت نیست
هر گوشه‌ای تصویر چشمانت
آنقدر دوری از جهانم که...
برگرد...شعرم بی‌سرانجام است...

سانیا علی نژاد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.